تحقیقات در زمینه ناکامی :
۱- تحقیقات ( دالیرد و و دیگران ۱۹۳۹) در زمینه فرضیه « ناکامی – پرخاشگری » نشان داد که : ناکامی ماندن تلاش های فرد برای دستیابی به هدف موجب پیدایش سائق پرخاشگری می شود و این نیز به نوبه خود رفتاری را برای صدمه رساندن به فرد یا شی که موجد ناکامی است ، بر می انگیزد ، بروز پرخاشگری باعث کاهش این سائق می شود و در پاسخ به ناکامی پرخاشگری یک پاسخ غالب است ، اما اگر پرخاشگری رد گذشته تنبیه شده باشد ممکن است پاسخهای دیگری ظاهر شود مطابق این تبین پرخاشگری فطری نیست ، اما از آنجا که ناکامی یک پدیده تقریبا همگانی است ، پرخاشگری را باید سائقی بحساب آ‎ورد که در جستجوی مفری است .
۲- تحقیقات ( راجر بارکر – تامارادمبو – کورت لوین ۱۹۴۱) در رابطه با ناکامی و پرخاشگری نشان داد ناکامی می تواند منجر به پرخاشگری شود ، آزمایش این روانشاسان به این صورت بود که کودکان خردسال را با نشان دادن اطاقی پر از اسباب بازیهای جالب و اجازه ندادن بازی با آنها محکوم کردند . کودکان در پشت حائلی سیمی ایستادند و امیدوار و حتی متوقع بوند که با اسباب بازیها بازی کنند اما به آنها دسترسی نداشتند . در این آزمایش گروه دیگری از کودکان مستقیماً و بدون اینکه ناکام شوند ، اجازه یافتند با اسباب بازیها بازی کنند . این گروه دوم کودکان با نشاط و سرور با اسباب بازیها به بازی پرداختند در صورتیکه گروه ناکام هنگامیکه سرانجام به اسباب بازیها دسترسی پیدا کردند . آنها را به طرف دیوار پرت کرده لگد مال کردند .
۳- تحقیقات ( جروم فرانک ۱۹۴۵) د ر رابطه با تمیز بین ناکامی و محرومیت مشخص کرد که : آشوبهای جدی سیاهوستان ( واتس و دتروی ) به این دلیل بود که ، زندگی سیاهپوستان در آن مناطق در مقایسه با ثروت ومکنت سفید پوستان فلاکت بار بود انقلابها معمولا توسط مردم محروم ظاهر نمی شود ،بلکه انقلاب ها را اکثرا مردمی آغاز می کنند که تازه سر بلند کرده و به اطراف می نگرند و متوجه می شوند که دیگران وضعی بهتر از آنان دارند و نظام حاکم با آنان با بی عدالتی رفتار می کند . بنابراین نتیجه گرفتند که : ( ناکامی اصولا نتیجه محرومیت نیست بلکه زاده محرومیت نسبی است )
۴- تحقیقات ( میلروبوگلسکی ۱۹۴۸) در زمینه ناکامی و پرخاشگری نشان داد که : پسرانی که در یک اردوی تابستانی بسر می بردند در یک آزمون طولانی ملال آ‎ور شرکت کردند ، این آزمون چندان طولانی شد که آنان را از برنامه هفتگی تماشای فیلم در بیرون از اردو محروم ساخت . پژوهشی درباره نگرش این پسران به گروهای اقلیت در دوره های پیش و پس از آزمون نشان داد که پس از آزمون در احساسات غیر دوستانه آنان افزایش معنا دارتری پیدا شده است . این پسران بجای ابراز مستقیم خشم خود به گردانندگان آزمونها ، آن را به اقلیت ها جابجا کرده بودند .
۵- تحقیقات ( تورنتون و جاکوبس ۱۹۷۱) در مورد درماندگی آموخته شده و اکنشی به ناکامی نشان داد که ، وقتی گروهی ا زآدمیان در بعضی ا زموقعیتهای آزمایشی قرار می گیرند که نتوانند کنترلی بر ضربه برقی یا صدای شدید داشته باشند ، در صورت فراهم آمدن امکان گریز ، این افراد کمتر به پاسخهای گریز دست می زنند تا کسانیکه هرگز تجربه احساس درماندگی نداشته باشند و نتیجه اینکه آدمیان ممکن است یاد بگیرند که در برابر موقعیتهای فشار زا احساس درماندگی کنند .
۶- تحقیقات ( ببورو ۱۹۶۹ ) در رابطه با ناکامی در کودکان ، نشان داد که ناکامی ا زعوامل تعیین کننده نوروز کودکان است و بیشتر به صورت رفتارهای ناسازگار از قبیل ، خشمگینی ، پرخاشگری ، آ‎شوبگری ، بی انضباطی ظاهر می شود وبه شکل رفتارهای منفی در خود فرو رفتن ، قهر کردن ، رویا پردازی ، سهل انگاری ، خجالتی بودن و گاهی افسردگی بروز می کند و غالب اوقات می توان ناسازگاریهای تحصیلی ، دشمنی ، طغیان علیه اطرافیان ، فرار ولگردی ، دزدی وغیره را از آن جمله دانست .
۷- ( لاکان ۱۹۵۹) درتحقیقات خود در رابطه با ناکامی مشخص کرد که : ناکامی می تواند بنیاد تمام اختلالهای رفتاری باشد، یعنی ناکام ماندن فرد در زندگی باعث بروز اختلالات نوروتیک در او می شود .
۸- مطالعات ( روبرت همبلین و همکارانش ۱۹۶۹) در رابطه با ( استعمال فنون ناکام کننده در کوشش جهت تقلیل پرخاشگری احتراز شود ) نشان داده شد که : در این مطالعه پسران خیلی پرخاشگر را معلمشان با حذف امتیازات آنان تنبیه کرد . به طور احض این پسران می توانستند ، ژتونهای بدست آورند که قابل معاوضه با بسیاری اشیاء دوست داشتنی بود ، اماهر بار که پسری پرخاشگری می کرد . از چند ژتون محروم می شد . در خلال کاربرد این روش و پس از آن فراوانی اعمال پرخاشگرانه در میان این پسران عملا دو برابر شد . این فرض که نتیجه فوق به علت افزایش ناکامی است مستدل شد .

  صنعت و توسعه ی صنعتی