اضطراب[1]

کلمه اضطراب از ریشه یونانی به معنای فشاردادن یا فشار دادن گلو آمده است. همچنین با اصطلاح برانگیختگی به معنای تنگنا یا انقباض آمده است (وکیلی، 1387).

گرچه اضطراب پدیده ی شایع عصر ما تلقی می گردد، در عین حال از پیشینه ای به طول تمامی تاریخ بشر برخوردار است (آلبرتس و همکاران، 2013). تقریباً یک قرن پیش، زیگموند فروید اصطلاح “نوروز اضطراب” را ابداع کرد و برای ترکیبی از برانگیختگی فیزیولوژیکی و عاطفه منفی به کار برد. وی اضطراب را تظاهری از تظاهرات ناخودآگاه می دانست که به اعتقاد او از لیبیدو مهار شده ناشی می شود. او ویژگی هایی برای نوروز اضطراب مطرح کرد که باعث تمایز اضطراب از سایر اختلالات روانی شد (اوبرلاندرو هندرسون، 2012). آدلر مفهوم اضطراب را در ارتباط با احساس حقارت و نحوه جبران آن مطرح کرد. هورنای مفهوم اضطراب را با نیازهای نابهنجاری که محصول تجارب گذشته فرد است پیوند داد. یونگ اضطراب را در مقوله عوامل ناخودآگاه شخصی و جمعی قرار داد. فروم اضطراب را در رابطه با مجموعه واکنش های جامعه و نیازهای انسان بررسی کرده است (شولتز و شولتز؛ ترجمه سیدمحمدی، 1390). اریکسون با مطرح کردن هشت مرحله مهم در زندگی، علت اضطراب را در دوره های مختلف زندگی متفاوت دانست ولی هسته اصلی اضطراب را به سال اول کودکی مربوط ساخت که کودک، بی اعتمادی را در مقابل تشکیل اعتماد تجربه می کند. راجرز اضطراب را حاصل تضاد، بین مفهومی که فرد از خودش و تجربیاتش دارد می دانست. الیس اضطراب را با تفکر غیرمنطقی و غیرعقلانی مربوط کرد. به نظر پرز، اضطراب شکاف میان حال و آینده است، در حالیکه برن، اضطراب انسان را زاده محاوره های متقاطع و حالت طرد و آلودگی می داند (شفیع آبادی و ناصری، 1382؛ به نقل از وکیلی، 1387).

بطور کلی اضطراب، معمول ترین پاسخ به یک محرک تنش زا است که همه ما درجاتی از آن را در قالب کلماتی همچون دلشوره، نگرانی، تنش و ترس تجربه  می‌شود اضطراب مفهومی چند بعدی و بعنوان پدیده‌ای روانی و جسمانی قلمداد می شود که بصورت تجربه ای بین فردی یا بین یک فرد و موضوعی بیرونی و یا بصورت خصیصه ای و درونی در فرد جلوه گر می شود (دادستان، 1386).

اضطراب بعنوان بخشی از زندگی انسان، در همه ی افراد وجود دارد، اضطراب در حالت کلی عبارتست از حالتی از برانگیختگی روانی و فیزیولوژیکی و شیوه ادراک آگاهانه ی هراس، انزجار، ترس و تنش در یک موقعیت خاص است (لوکاس و چیوک چیو[2]، 2005).

اضطراب عبارتست از واکنش فرد در برابر یک موقعیت ضربه آمیز و تهدیدکننده، یعنی موقعیتی که تحت تأثیر افزایش تحریکات اعم از بیرونی یا درونی واقع شده و فرد در مهارکردن آن احساس ناتوانی و ضعف کند (گایدوکویچ و کوکوفسکی[3]، 2012).

منظور از اضطراب، نوعی حالت هیجانی نا خوشایند و مبهم است که با نشانه پذیری به وجود می آید و موجب پیدایش مکانیسم های دفاعی می شود. بدین معنی که عدم هماهنگی بین تجربه و خویشتن پنداری، احساس اضطراب را ایجاد می کند (شفیع آبادی و ناصری، 1382؛ به نقل از وکیلی، 1387).

آدمی غالباً در روبرو شدن با موقعیتهای تهدیدآمیز و تنش زا احساس اضطراب و تنش می کند. این گونه احساسات واکنشهایی بهنجار در برابر فشار روانی به شمار می آید. اضطراب فقط هنگامی نا بهنجار است که در برابر موقعیت هایی روی دهد که اکثر مردم آنها را به راحتی حل و فصل کنند (هیلگارد؛ ترجمه براهنی و همکاران، 1389).

در عین حال اگرچه حدی از اضطراب مفید است، اما حالت اضطراب می تواند جنبه ی مزمن و مداوم بیابد که در این صورت اضطراب مرضی خوانده می شود. در چنین موقعیتی اضطراب نمی تواند بعنوان یک واکنش سازش یافته تلقی شود بلکه می تواند به منزله منبع شکست و تهدیدآمیز باشد که باعث می شود فرد در زندگی روزمره دچار مشکل شده و از بخش عمده ای از توانمندیها و استعدادهایش محروم گردد. اضطراب مرضی طیف گسترده ای از اختلالهای اضطرابی، از اختلالهای شناختی و بدنی تا ترسهای غیرموجه و وحشتزدگی ها را شامل می شود که هر کدام شیوه های بیان و تظاهرات بالینی مربوط به خود را دارند، اما اختلال در کارکرد طبیعی افراد می تواند نکته مشترک همه این اختلالات باشد.

اختلال اضطراب دارای چهار دسته نشانه است که شامل نشانه های فیزیولوژیکی یا جسمانی (تپش شدید قلب و تعریق شدید)، نشانه های شناختی (احساس یک نوع درماندگی و تفکرات نامربوط و غیرواقعی)، نشانه های رفتاری (بهت زدگی و دست پاچه شدن) و نشانه های هیجانی (هیجانات ناخوشایندی مثل ترس و وحشت زدگی) می باشد (هیلگارد؛ ترجمه براهنی و همکاران، 1389)

 [1]– anxiety 

[2] – Lacasse & chiocchio

[3] – Gaydukevych & Kocovski

لينک جزييات بيشتر و دانلود اين پايان نامه:

اثربخشی آموزش ذهن آگاهی بر اضطراب و افسردگی و کاهش سردرد تنشی زنان شهر کرمانشاه