نظریه های خودکارآمدی:    

يكي ديگر از عوامل موثر بر پيشرفت تحصيلي خودكارآمدي است. پژوهش‌هاي بندورا[1] (2000–1977) و تحليل او از يادگيري‌هاي اجتماعي، تأثير بسياري بر روان‌شناسي در قرن بيستم داشته است. نارسايي‌هاي شرطي شدن شدن عاملي در توجيه و تبيين رفتارهاي اجتماعي بدون رجوع به تقويت‌کننده‌هاي خاص از سويي، و نفوذ ژان‌پياژه روان‌شناس شناختي، از سوي ديگر، بندورا را به چگونگي اکتساب رفتارهاي انتزاعي و مجرد متوجه ساخت. او به تدريج، درگير مطالعه فرآيندهاي شناختي شد که به باور او مي‌بايد يادگيري‌هاي اجتماعي را ميانجي‌گر باشند. در حقيقت، عنوان شناختي‌- ‌اجتماعي نظريه، بيانگر باور بندورا بر نقش ميانجي‌گر فرايند‌هاي شناختي در کسب رفتارهاي اجتماعي و نيز باور او به مبناي اجتماعي فرآيندهاي مزبور است(سالكايند[2]، 2008).

در اين ديدگاه، انسان موجودي فعال و تأثير‌گذار بر محيط ولي در حين حال به شکلي قانون‌مند تحت تأثير محيط است. اين نگرش تلفيقي بر مبناي رويکرد فلسفي او به ماهيت انسان شکل گرفته است، که نه انسان را قرباني منفعل تکانه‌هاي ناهشيار و سوابق گذشته مي‌دانست(مثل آنچه در ديدگاه روان‌تحليل گري مطرح است) و نه او را پاسخگر منفعل در برابر رويدادهاي محيطي تلقي مي‌کرد( مثل آنچه رفتارگرايان کلاسيک به آن معتقد بودند)، بلکه معتقد است که انسان تحت تأثير همزمان و تعامل فردي و محيطي است، اما نحوه تأثير واکنش آن ها بر رفتار در اختيار خود فرد است. در ديدگاه بندورا به رفتار انساني، نقش محوري به فرايندهاي شناختي خودتنظيمي[3] و خود‌كاآامدي[4] اختصاص يافته است(سالكايند، 2008).

خودتنظيمي مستلزم توانايي فرد در تأثير‌گذاري بر رفتار خود به جاي واكنش مكانيكي در برابر محيط است. به باور بندورا، اجتماعي شدن كودك، به ميزان زياد، زير نفوذ و راهنمايي‌هاي اولياء تحقق مي‌يابد . با اين حال، نه اولياء و نه بزرگسال ارزشمند از نظر كودك، هميشه آماده و حاضر نيستند تا او را هدايت كنند. از اين رو، توفيق در اجتماعي شدن، مستلزم آن است كه به تدريج كنترل‌هاي بيروني جانشين كنترل‌هاي دروني گردند. با دروني شدن كنترل‌هاي بيروني، فرد به توانايي خود تنظيمي دست مي‌يابد و كنترل رفتارهاي خود را بر عهده مي‌گيرد. از اين رو، بندورا معتقد است كه تصوير انسان، در نظريه‌هايي كه رفتار او را فقط با كمك پاداش و تنبيه‌هاي بيروني توصيف مي‌كنند، به صورت ناقص و محدود ترسيم شده است. انسان داراي توانايي‌هايي در خودتنظيم‌گري است كه به او امكان ‌مي‌دهد روي افكار، احساسات و اعمال خود، به وسيله‌ي نتايجي كه اعمال او در پي دارند، كنترل داشته باشد(لارسن[5]، 2009).امروزه شيوه‌هاي خودتنظيمي كه بر شناخت متمركز شده است، يكي از راه‌هايي است كه افراد مي‌توانند، براي كنترل رفتار از آن استفاده كنند. آموزش خودتنظيمي بر اساس كار ويگوتسكي[6] و لوريا[7] استوار است. لوريا دريافت كه كودكان در جريان رشد به تدريج مي‌توانند با استفاده از آموزش‌هاي خودتنظيمي، رفتار خود را كنترل كنند. ويگوتسكي، پيشرفت از «گفتار آشكار» به «گفتگوي دروني شده» را يادآوري كرده است. او به «گفتگو با خود» از اين جهت اهميت مي‌دهد كه به وسيله‌ي آن‌، فرد رفتار خود را تنظيم مي‌كند(كديور، 1381).

[1] . Bandura

[2] . Salkind

[3] . self – regulation

[4] . self – efficacy

[5] . Larson

[6] . Vygotsky

[7] . Luria

لینک جزییات بیشتر و دانلود این پایان نامه:

نقش خودکارآمدی، شادکامی و درگیری والدین در امور تحصیلی به عنوان پیش بینی کننده های پیشرفت تحصیلی دانش آموزان  دختر پایه اول دبیرستان شهر بندرعباس