پایان نامه حقوق

گفتار دوم:باورهای دینی و عدالت اجتماعی ۷۲
بخش دوم: شیوه های تعدیل و گرایش های مجرمانه با تکیه بر باورهای دینی
فصل نخست: تعدیل و پیشگیری اولیه از گرایش های مجرمانه ۷۶
مبحث اول: باور به خداوند و معاد ۷۶
گفتار اول: باور به خداوند ۷۷
بند اول: باور به آگاهی خداوند ۷۸
بند دوم: باور به دعا و اجابت آن توسط خداوند ۸۰
گفتار دوم: باور به معاد ۸۳
مبحث دوم: باور به توصیه های دینی ۸۶
گفتار اول:توصیه به بردباری و گذشت از دیگران ۸۷
گفتار دوم: توصیه به عفت ۸۹
بند اول: عفت چشم ۹۱
بند دوم: عفت زبان ۹۳
بند سوم: عفت شکم ۹۵
بند چهارم: عفت جنسی ۹۷
گفتار سوم: توصیه به امر به معروف و نهی از منکر ۱۰۰
فصل دوم: تعدیل و پیشگیری ثالث از گرایش های مجرمانه ۱۰۲
مبحث اول: توبه ۱۰۲
گفتار اول: تاثیر توبه در سقوط مجازات ۱۰۳
گفتار دوم: آثار اصلاحی تربیتی _ توبه ۱۰۵
بند اول: برقراری ارتباط مجدد با خالق ۱۰۶
بند دوم: بازسازگاری اجتماعی بزهکار ۱۰۸
بند سوم:اعاده حیثیت از مجرم ۱۱۱
مبحث دوم: عفو و گذشت ۱۱۳
گفتار اول: تاثیر عفو و گذشت در سقوط مجازات ۱۱۳
گفتار دوم: آثار اصلاحی و درمانی عفو و گذشت ۱۱۶
بخش سوم: مطالعه میدانی گرایش های مجرمانه در زندانیان استان گلستان
فصل نخست: جامعه آماری و نمونه تحقیق ۱۲۰
مبحث اول: روش تحقیق ۱۲۰
گفتار اول: متغیرها و تعریف آنها ۱۲۱
گفتار دوم: خلاصه و روش اجرا ۱۲۲
مبحث دوم: ابزار سنجش ۱۲۳
گفتار اول: روش آزمون ۱۲۴
گفتار دوم: روش نمره گذاری ۱۲۴
فصل دوم: تحلیل داده ها و نتیجه گیری ۱۲۵
مبحث اول: نتایج تحقیق ۱۶۰
مبحث دوم: ارائه پیشنهادات ۱۶۰
گفتار اول: پیشنهادات در زمینه پیشگیری از جرم ۱۶۰
گفتار دوم : پیشنهادات در زمینه تعمیق نگرش مذهبی اشخاص ۱۶۱
نتیجه گیری ۱۶۲
پیشنهاد ها ۱۶۴
منابع و ماخذ ۱۶۵
چکیده:
همواره تدابیر پیشگیرانه با توجه به کارایی و موفقیت نسبی در مهار و یا کم کردن آمار بزهکاری نقایص و خلاءهای فراوانی نیز در خود دارند.اما نهاد دین با توجه به همخوانی با فطرت و عقل و طبیعت انسانی و با توسل به مکانیزم هایی باور پذیر و کاربردی می تواند نقش موثر و کم نقصی در تعدیل گرایشات مجرمانه و پیشگیری موثر از وقوع جرائم ایفا نماید.این مکانیزم ها سعی در جاذبه زدایی از جرائم و برهم زدن معادلات مجرمانه گاه بوسیله بشارت به امری سودمندتر از جرم و یا ترسی شدیدتر از مجازات،به نحو بازدارنده ای اهداف پیشگیرانه جرم شناسی و جرم شناسان را دل خود دارند.به نحوی که فرد هیچ نسبتی با جرم برقرار نمی کند و اگر هم مرتکب جرمی گردد به یک تناقض در درون خود می رسد.به کارگیری باورها و توصیه های دینی نقش موثری در ساختن یک شخصیت باثبات و هویتی پایدار و آرامش روان فرد ایفا می نماید،بطوریکه این باور و اعتقاد و شخصیت منسجم با بهره گیری از توصیه ها و برنامه های دین مدارانه می تواند در ساختن انسانی مقاوم در برابر تحریکات و ترغیبات و لذت ها و حس کینه و انتقام و طمع و شهوات و دیگر انحرافات و رزائل اخلاقی مقاومت نماید.باورهای دینی و باورمندی به طور دقیق ذهن انسان و وجدان اخلاقی و فطرت او را هدف قرار می دهد.خلوت های ذهنی مجرمانه را خنثی و آن را تربیت می کند و از طریق توصیه ها و اعمال تدابیر قابل پذیرش برای افراد نقش بسزایی در متعادل سازی گرایشات انسانی و تعدیل در روان و رفتارهای مجرمانه افراد ایفا می نماید.در نتیجه نقشی که دین در تعدیل گرایشات مجرمانه به عنوان مقدمه وقوع جرم دارد و این پژوهش نیز به دنبال آن است و با مطالعه بر روی زندانیان نیز به دست آمد،رسیدن به یک نظریه تعدیلی با ایجاد یک نهاد پیشگیرانه در درون افراد است،که حتی اگر انسان هیچ تدبیر پیشگیرانه ای را نیز در مقابل خود نبیند و فرصت بزهکاری دور از چشم های مراقبتی مهیا باشد باز هم به دلیل ایجاد یک عامل پیشگیر موثر در درون،خود فرد عدم انجام جرم را با دلایل دینی و عقلی انتخاب می کند.
کلیدواژگان: باور،دین،تعدیل،گرایش،گرایش مجرمانه
مقدمه:
جرم این مهمان ناخوانده اجتماع همواره باعث خسارات مادی و معنوی فراوانی به فرد و جامعه ای می شود که در آن زیست می کند.مکاتب مختلف و تئوری های حقوقی بسیاری برای پیشگیری و جلوگیری از وقوع جرائم راهکار ارائه کرده اند.اما بسیاری از آنها از دادن یک طرح کلی و جامع برای جلوگیری از وقوع جرم ناکام مانده اند.در این میان آنچه که در مواجهه افراد با جرم اهمیت دارد نقش اراده و انگیزه های روانی و محرک های وقوع یک فعل خلاف قانون و یا نظم اجتماعی و حتی انحرافات است.هنوز راه حل جامعی که بتواند عوامل زمینه ساز وقوع جرم،همچون طمع،شهوت،خشم،میل به شکستن هنجارهای اجتماعی،جاه طلبی،انتقام و دیگر مواردی که محرک های روانی وقوع یک جرم هستند را مهار کند ارائه نشده است.وقتی که فردی مستقیما در معرض وقوع یک پدیده مجرمانه قرار می گیرد نه پیشگیری وضعی و نه پیشگیری اجتماعی نمی تواند مانع کاملی برای مهار عنصر روانی و انگیزشی و در نهایت عدم ارتکاب آن توسط وی باشد.حال اینکه دین و اعتقادات مذهبی و استفاده از مکانیزم های پیشگیرانه مانند امر به معروف ونهی از منکر،فروخوردن خشم،زکات،نماز،حرمت شرب خمر،منع زنا،رعایت حق النّاس،اعتقاد به معاد و دیگر مکانیزم ها و دستورات کاربردی دینی می تواند مانع موثر و بی واسطه افراد در ارتکاب جرم قرار بگیرد و در تعدیل گرایش افراد به سمت جرم موثر واقع شود.دین و باورهای دینی بهترین راه حل برای برای عدم وقوع جرم یا کاستن از زهر آن است.آمارهای نیروی انتظامی و سایر دستگاه ها نیز نشان دهنده کاهش وقوع جرائم در ماه های رمضان و محرم نسبت به ماه های دیگر سال است.
در مقدمه مبانی جرم شناسی دکتر کی نیا این استاد مسلم جرم شناسی که یکی از انگیزه های اصلی این پژوهش نیز بود چنین آمده است:«در این کتاب برای مبارزه با ریشه های فساد،به عامل ایمان و پرورش صحیح مذهبی بیش از هر عامل دیگر تکیه کرده ایم و اصرار ورزیده ایم زیرا ایمان به خدا،ایمان به مبداء هستی و ابدیت،بزرگترین عامل بازدارنده از لغزشها و رذائل است.»
بیان موضوع:
ریشه بسیاری از جرائم و انحرافات در ذهن و روان آدمی شکل می گیرد.به طور کلی جرم محصولی از انباشت عقده ها،خواسته،نداشتن ها،تحریکات و ترغیبات بیرونی و غرائضی است که انسان در یک پروسه ای در ذهن خود عناصر آن را در کنار هم گذارده و با محاسبه سود و زیان دست به ارتکاب آن می زند.حال آنکه در هر مرحله از این انباشت باورهای دینی و اعتقادات مذهبی می تواند وارد شود و عامل محرک وقوع جرم را خنثی و کفه گرایشات مجرمانه را متعادل سازد.مطلبی که نگارنده به آن اعتقاد کامل دارد.امروزه با گسترش روز افزون جرائم و به وجود آمدن جرائم جدید که حیات اجتماعی و انسانی را به خطر می اندازد و همچنین با بالا رفتن آمار جرائم سیاه و جرائم آپارتمانی که اکثرا کشف نمی شوند یا اگر هم کشف شود متهمی در آن یافت نمی گردد و همینطور آمار بالای زندانیان،پدیده تورم کیفری و مشکلاتی که چه از نظر اجتماعی و چه از نظر اقتصادی و فرهنگی و موارد دیگری که از مجازات کردن افراد گریبان فرد و اجتماع را می گیرد ما را هر چه بیشتر به سمت روشهای پیشگیرانه سوق می دهد.با عدم بازدارندگی بسیاری از کیفرهایی که در برابر جرائم در نظر گرفته می شود و عدم جبران کامل خسارتهای بزه دیده و برچسب خوردن بزهکار در جامعه نیاز به روشهای پیشگیری از جرم بیش از پیش احساس می شود.اگر به این موارد جرائم بدون بزه دیده و جرائم با رضایت را نیز اضافه کنیم رقم بالایی از جرائم را شاهد خواهیم بود که دست دستگاه عدالت کیفری از آنها به دور مانده است.همچنین بسیاری از موارد پیشگیری اعم از وضعی (موقعیت مدار)و اجتماعی نمی توانند به طور کامل با عدم وقوع یک پدیده مجرمانه مقابله نمایند.با مشاهده و مطالعه بسیاری از جرائم در می یابیم که تقریبا همه پدیده های مجرمانه اعم از جرائم و انحرافات ریشه در روان و غرائظ انسان دارد که فرد در مهار و یا تعدیل آنها ناموفق بوده است.عواملی همچون حسد،حرص،طمع و خشم و دیگر صفات مذموم انسانی محرک و جنباننده بسیاری از جرائم هستند که در نفس و درون آدمی واقع شده اند.حال اینکه آموزه های دینی می تواند ضمن برآورده کردن اهداف روشهای پیشگیری از بسیاری انحرافات که زمینه ساز وقوع جرم نیز هستند جلوگیری نماید و باعث به وجود آمدن تعادل در روان فرد و عاملی در جهت پیشگیری از بسیاری جرائم و کاهش آمار جنایی گردد.
سوالات تحقیق:
آیا باور های دینی در تعدیل گرایش های مجرمانه انسان و کاهش تمایل انسان به سمت جرم موثر است؟
آیا پیشبرد یک سیاست جنایی درونی نقشی در مهار گرایش مجرمانه و انجام بزه دارد؟
آیا می شود با تکیه بر باورهای دینی نظام فایده و هزینه را در ذهن مجرم تغییر داد؟
آیا باورهای دینی تاثیری در خلوت مجرمانه و انباشت انگیزه ها دارد و باعث سوق دادن گرایشات انسان بسوی امور مثبت می گردد؟
فرضیه های تحقیق:
اعتقاد به باورهای دینی و الهی به نحو موثری در تعدیل گرایش های مجرمانه و کاهش گرایش افراد به سمت جرم موثر است.
باورهای دینی بر روان آدمی اثر می گذارد و باعث کنترل غرایض و عاملی برای متعادل کردن آن،همچنین کاهنده میل و گرایش انسان به جرم عمل می نماید.
تکیه به باورهای مذهبی و مکانیزم های دینی با برهم زدن نظام سود و زیان وقوع جرم در ذهن مجرمان موثرترین وکم هزینه ترین راه حل به عنوان یک عامل بازدارنده فردی و طبیعی در برابر روش های گوناگون بازدارندگی می باشد.
باورهای دینی به نحو تاثیر گذاری در خلوت مجرمانه افراد نفوذ کرده و مانع انباشت عقده و انگیزه برای ارتکاب جرم می گردد و باعث می شود روان آدمی به سمت خوبی ها و گرایشات انسانی حرکت کند.
اهداف تحقیق:
۱-بررسی تاثیر باورهای دینی بر روان و کنترل عواطف و هیجانات درونی در برخورد با پدیده های بیرونی برای جلوگیری از وقوع جرم.
۲-بررسی تاثیر اعتقادات دینی در آرامش روانی افراد و نقش آن در متعادل نمودن گرایشات مجرمانه و انحرافات.
۳- بررسی میزان بازدارندگی اولیه،ثانوی و ثالث و جلوگیری از تالی فاسد و میل دوباره مجرم با تکیه بر باورهای دینی.
۴-بررسی میدانی و مطالعه بر روی نمونه های عینی و مدل های واقعی بر روی زندانیان استان گلستان به منظور دست یابی میزان ایمان و باور اعتقادی آنان.
کاربردهای تحقیق:
۱-استفاده و بهره برداری آماری و پژوهشی محققان و جرم شناسان،روانشناسان از داده های عینی و مطالعات میدانی این تحقیق
۲- استفاده محققان علوم اجتماعی و عالمان الهیات و علوم مرتبط به منظور بهره گیری از مباحث تئوری این پژوهش
روش تحقیق:
در این تحقیق از دو روش کتابخانه ای و میدانی و روش توصیفی-استنباطی استفاده شده است.روش کتابخانه ای که با مطالعه کتاب،پایان نامه،مجلات،مقالات و تقریرات اساتید این رشته و سایت های اینترنتی و گرته برداری و جمع آوری اطلاعات،تجزیه و تحلیل آنها و در نهایت توصیف آنها انجام گرفته است.وروش میدانی و عملی نیز با حضور در صحنه عینی و مطالعه بر روی مدل های واقعی زندانی و با ابزار پرسشنامه باز بر روی جامعه آماری مشخص (۵۰ نفر از زندانیان) از جرائم متنوع آزمون به عمل آمد،که بعد از جمع آوری و نمره دهی و تجزیه و تحلیل و ارائه نتایج آن در راستای موضوع و ماهیت تحقیق به خواننده برای درک بهتر مطلب کمک می کند.
معرفی پلان و ساختار تحقیق:
این تحقیق شامل سه بخش و هر بخش شامل دو فصل و هر فصل شامل دو مبحث و هر مبحث شامل چند گفتار و هر گفتار شامل چند بند می باشد.بخش اول و دوم آن مربوط به مفاهیم تئوری و نظری،مطالعات کتابخانه ای و بخش سوم آن مربوط به مطالعات میدانی و عملی تحقیق است.در بخش اول فصل اول،مفاهیم و تعاریف کلی از واژه های اصلی که در این تحقیق با آن سر و کار داریم به دست خواننده می دهد،تا خواننده یک تصویر کلی از آنچه که قرار است در این تحقیق مطالعه کند در منظر خود داشته باشد.در فصل دوم بخش اول وارد مبانی فردی و اجتماعی تحقیق می شویم و به بررسی تاثیر باورهای دینی در هویت و روان و اخلاق انسان می پردازیم.درمبانی اجتماعی آن نیز تاثیر این باورها در اجتماع و نحوه تنظیم روابط جامعه با یکدیگر را مورد تجزیه و تحلیل قرار می دهیم.در بخش دوم بحث تخصصی تر و کاربردی تر می شود.در فصل اول این بخش تاثیر باورهای انسان و عمل به توصیه های دینی را بر روی پیشگیری های اولیه مورد بررسی قرار می دهیم و در فصل دوم آن اثر این باورها را بر روی پیشگیری ثانویه و ثالث ارزیابی می کنیم.در پایان در بخش سوم و نهایی این پایان نامه که مربوط به تحقیق میدانی و قسمت عملی است با تهیه پرسشنامه و حضور در زندان به مطالعه مدل های واقعی تحقیق پرداخته و بعد از استخراج نتایج آن در پیش روی خواننده قرار گرفته است.امید است که این تحقیق که زحمت فراوانی برای به ثمر رسیدن آن کشیده شده است مقبول و مفید افتد.
بخش نخست:
مفاهیم و مبانی تعدیل گرایش های مجرمانه با تکیه بر باورهای دینی

فصل نخست: مفاهیم مقدماتی
ما در آغازین فصل،ابتدا می خواهیم مفاهیم و تعاریف کلی از مفاهیم و متغیرهای این پژوهش به دست بدهیم تا تصویری کلی از پژوهش مورد نظر داشته باشیم.
مبحث اول: باورهای دینی
در این مبحث می خواهیم بدانیم دین چیست؟چند نوع دین در دنیا وجود دارد و این دین ها چگونه اند؟مختصات آنان چیست؟ادیان چه مفاهیمی را در بر می گیرند.باور چیست و چه چیز را اعتقاد می گویند.باورهای دینی شامل کدام از دسته از پذیرش های قلبی و ذهنی انسان می گردد.باورها از کجا شکل می گیرند؟منابع عاطفی و شناختی آنان چگونه است؟
گفتار اول: دین
دین در لغت در معنای آیین،کیش،راه،روش آمده است.در زبان انگلیسی کلمه religion”” معادل دین است.عده ای از محققان دین را به معنای یک نوع قدرت فرابشری و ماورائی می دانند که با داشتن برنامه از آدمی می خواهد که با انجام آن از نتیجه های شوم در امان باشد.بعضی دیگر دین را به احساس و ادراک در کسانی می دانند که چنین قدرتی را درک و مشاهده می کنند.در آغاز دین به مفهوم پارسایی و تقدیس بود.ولی در طول قرن ها دین دستخوش معانی گوناگون شد و هریک از طریقه های دینی به نظامی خاص تبدیل شد.ولی “religio” دلالت داشت بر:«آنچه آدمی انجام می دهد،یا آنچه عمیقاٌ احساس می کند،یا آنچه بر اراده او تاثیر می گذارد،یا او را به اطاعت می خواند یا به عذاب تهدید می کند،یا وعده پاداش می دهد،یا به اجتماع خود پایبند می کند.»در تعریفی کلی دین: مجموعه ای از عقاید و مقرراتی است که به همه شئون زندگی بشر توجه دارد.هم ساحت بینشی و معنوی او را مد نظر قرار می دهد و هم اصول گرایشی و اخلاق او را مد نظر دارد و برای تمام این شئون نیز برنامه دارد.به عبارت دیگر دین را می توان مجموعه ای از اصول و قوانین و مقرراتی برشمرد که برای اداره فرد و اجتماعی که در آن زندگی می کند و پرورش انسانها از طریق وحی و عقل می پردازد. دین به معنای عام شامل هر کیش و آیینی است که انسان را به نحوی با عالم غیب و ملکوت پیوند می دهد و او را به پرستش وا می دارد. در تعریف دیگر از آن را مجموعه ای از ارزشها بیان می کنند که خداوند در قالب کتب آسمانی به آنان نازل کرده است.آموزه های دینی همان قواعد اخلاقی و عقلانی می باشند که انسان با تفکر و تأمل و رجوع به فطرت خود نیز می تواند آنها را بدست آورد ولی خداوند به آنان لطف کرده و از طریق وحی برای آنان بیان کرده است.انسان دیندار انسانی است که در قول و فعل به باورهای دینی اعتقاد دارد و به آن عمل می کند. این تعریف شاید تعریف خوبی باشد چون هم در گفتار و هم در رفتار نمود پیدا می کند اما در برگیرنده جنبه های مختلف دین نیست.اصولا تعاریف زیادی از دین شده اما آنچه که به طور کامل بیان کننده معنی دین باشد هنوز تعریف نشده است.از نظر “تاکس مولر” دین شناس آلمانی:«دین جهد و کوششی است برای درک چیزی که قابل ادراک نیست و بیان آنچه غیر قابل تقریر است.» امروزه با انبوهی از ادیان و فرق و نحله های مختلف روبرو هستیم که برای توضیح آن بسیار وقت و فضا می خواهیم.اما به طور کلی دین را به چند دسته تقسیم می کنند:
دین های وحیانی(ادیان توحیدی):دین اسلام،مسیحیت،یهود
دین های فرارونده: زردشتی،آیین سیخ ها
دین های چند ایزدی: هندویی،آنی میسم،دین های باستانی
دین های فلسفی: آیین بودایی،آیین کنفسیوسی،تائویی
ادیان وحیانی: که همه آنها به حضرت ابراهیم(ع)رئیس طایفه سامی باز می گردد که پدر دینداران لقب گرفته است.منبع هر سه این ادیان وحیانی است و همه آنها دارای کتاب و آموزه های مشخص برای پیروانشان هستند.(در اینجا ما فقط به ادیان توحیدی توضیح مختصری می دهیم البته در منابع مختلف به تفصیل به آنها پرداخته شده است.)
اسلام: پیامبر گرامی اسلام آن یگانه در اخلاق،امانتدار ترین بر روی زمین،محمد امین(ص)و رحمت برای عالمیان در غار حراء در سن چهل سالگی از میان قوم عرب در شبه جزیره عربستان(حجاز)با آیاتی که از جانب جبرئیل بر او نازل گشت به پیامبری مبعوث شد.که بخوان،بخوان به نام پروردگارت که تو را آفرید.کتاب مسلمانان قرآن تنها کتابی است که نه چیزی به آن میتوان افزود و نه چیزی می توان از آن کاست.کلمه اسلام به معنای فرمانبرداری است.احکام و دستورات اسلامی در قالب دوبخش عبادات و معاملات قابل تفکیک است.دستورات اخلاقی قواعد حقوقی،باور به معاد دعوت به توحید و عدالت،پرهیزکاری،دوری از گناهان مانند زنا،سرقت،قتل،سرقت و دیگر احکام از زمره تعالیم اسلامی است.اسلام نیز به مذهب عمده شیعه و سنی تقسیم شده است .
مسیحیت: خداوند او را از مادری به نام مریم که از زنان پاک برتر و برگزیده خداوند بود و هرگز مرد بیگانه ای او را لمس نکرده در بیت لحم بوجود آورد.در حالی که نوزاد بود سخن می گفت و از معجزاتش زنده کردن مردگان بود.پیامبر مهربانی و عطوفت عیسی مسیح(ع)که کتابش انجیل است.دستورهای اخلاقی،باور به معاد،دعوت به مهربانی و عشق ورزیدن،چشم پوشی از گناه دیگران،دوری گزیدن از گناهان مانند زنا،قتل،سرقت و دیگر گناهان و همینطور دعوت به توحید از آموزه های این دین است.مسیحیت به دسته های مختلفی تقسیم شد که مهمترین شاخه های آن کاتولیک و پروتستان است.
دین یهود: پیامبر آنها موسی(ع) گفت که من از دور آتشی می بینم و خداوند در ۱۲۵۰ پیش از میلاد بر فراز کوه طور بر موسی پدیدار گشت و احکام دین یهود را برای او بیان نمود.کتاب دین یهود تورات است و به قسمتهای عهد عتیق و عهد جدید تقسیم می شود.آموزه های این دین در لوح ها و کتاب های گوناگون آمده است که مهمترین “آنها الواح ده گانه” است که به ده فرمان نیز مشهور شده است.دستورات اخلاقی،آداب و احکامی مانند حرمت قتل دیگران،دوری از گناهان مانند زنا،عدم شهادت دروغ،عدم طمع ورزی نسبت به مال و ناموس دیگری،احترام به والدین،عدم سرقت دعوت به توحید و خداپرستی و…از آموزه های این دین است. ارتدوکس،حسیدی ها،کارائیت ها،سامریان،و در دوقرن اخیر صهیونیست ها از شاخه های آن است.
گفتار دوم: باور
باور(belief) به معنی قبول سخن،پذیرش قول کسی،یقین،اعتقاد به کار رفته است. به طور کلی وقتی صحبت از باور می شود صحبت از یک اعتقاد و یک اعتماد است.اعتقاد راسخ به وجود امری و حقیقت داشتن و اعتماد به نتیجه بخش بودن و اثر گذاری آن است و آن امر چنان برای فرد بدیهی می شود که فرد آن را موجود می داند و هیچ خدشه ای در پذیرش آن به خود راه نمی دهد.
از نظر کرچ و کرچفیلد:«باور سازمانی باثبات از ادراک و شناختی نسبی درباره جنبه خاصی از دنیای یک فرد است.»مثلا اعتقاد به بابانوئل مفاهیم گوناگون و به هم آمیخته ای مثل:جنبه جسمانی،لباس و نوع پوشش،و کارکردها و اثر گذاری آن را در بر می گیرد.این باور به ایجاد یک مفهوم خاص و یک اعتقاد به لوازم و پیرامون آن نیز نیاز دارد. این باورها هستند که در ما یک نگرش نسبت به موضوعات ایجاد می کنند.مثلا اگر شما باور داشته باشید که کمک کردن به کودکان کار باعث زشت شدن چهره شهر و به دست آوردن ثروتی نامشروع برای عده ای می شود،این باور ایجاد نگرشی منفی در شما می کند.ولی اگر شما باور داشته باشید که پول دادن به آنها باعث کمک به یک عده بدبخت می شود این باور مثبت در شما باعث نگرش مثبت به متکدیان می شود.در این مثال هر چه باور قدرت بیشتری نسبت به کمک به این افراد وجود داشته باشد سهم بیشتری در کمک به افراد نیازمند در باور شما ایجاد می گردد. مراد از باور، تصدیق و تأییدی است که ذهن،در برخورد با یک قضیه پیدا می کند.ذهن انسان ممکن است در برخورد با هر پدیده و رویدادی یکی از این حالات را انتخاب نماید:الف:یا هیچ تغییری در ذهن ایجاد نمی شود و نسبت به آن قضیه بی تفاوت می شود و عکس العملی نسبت به آن نشان نمی دهد که در این صورت تعلیق باور رخ داده است.ب:یا در مقابل آن قضیه مقاومت نشان داده آن را نمی پذیرد و رد می کند.ج:یا آن قضیه را مورد تصدیق وقبول قرار می دهد.منظور از باور نیز همین حالت تصدیق و پذیرش امر توسط ذهن است. اولین فیلسوفی که مفهوم باور را در جایگاه خودش مورد توجه قرار داد دیوید هیوم بود.او برای اولین بار با تمرکز بر «روانشناسی باور» بیان نمود که باور بیشتر شبیه یک «احساس» است تا«فهم».از نظر سوئین برن:«باور چیزی است که برای انسان پدید آید نه کاری که انسان آن را انجام می دهد.» از نظر ویلیام جیمز باور جهان های عدیده ای دارد، مانند جهانی که حواس ما درک می کند،جهان ریاضیات و منطق،جهان الهیات و… بیشتر انسان ها از میان همه جهان های باوری فقط یکی را بیشتر از بقیه واقعی می دانند و آن را انتخاب می کنند. اکثر انسانها نیز جهانی را که از رهگذر حواس آدمی می گذرد باور می کنند.به نظر وی باور وقتی در بیشتر افراد شکل می گیرد که عواطفشان را برانگیزد یا آنان را وادار به عمل کند. داشتن باور می تواند اثرات مثبتی در فرد ایجاد کند و حتی ممکن است بر روی جسم او نیز اثر داشته باشد.مثلاً در پزشکی اگر کسی باور داشته باشد که دارویی بر روی او اثر دارد و حال او را بهتر می کند حتما اینگونه خواهد شد.«در دهه ۱۹۵۰ جامعه پزشکی به عمل جراحی پی برده بود که می گفتند درد روی قفسه سینه مردانی که شریان هایشان مسدود شده را کاهش می دهد.اغلب بیمارانی که این عمل را می کردند به این نتیجه می رسیدند که حالشان بهتر شده و دردشان کاهش یافته است. بعد اقدام به آزمایش کنترل شد. به این شکل که گروهی از بیمارانی را که با ناراحتی مشابهی روبرو بودند به اتاق عمل آوردند،آنها را بیهوش کردند روی قفسه سینه همه را برش دادند،روی نیمی از آنها عمل صورت گرفت،اما نیمه دیگر عمل نشدند.بعد از آنکه این بیماران به هوش آمدند جملگی معتقد بودند که به یک اندازه حالشان بهتر شده است.»
گفتار سوم: باور دینی
در تاریخ بشریت هرگز جامعه ای وجود نداشته که اعتقاد به هیچ نوع دینی نداشته باشد.تمامی ابناء بشر باور به وجود امور فراطبیعی و قدسی داشته اند.حتی سرخپوستان استرالیا و آمریکای شمالی و قبایل بدوی آمازون نیز،به نوعی پرستش در میان رفتار آنان دیده می شود.اما در پاسخ اینکه چرا ما باید باور دینی داشته باشیم باید گفت که،دین به ما چیزی می دهدکه از هیچ قدرت دیگری قابل دریافت نیست.دین و باور دینی به افراد این قدرت را می دهد تا در مقابل ناملایمات و سختی های زندگی با آرامش و اطمینان بیشتری برخورد کنند،امید به یک آینده بهتر را برایشان ترسیم می کند،راهکارهای عملی برای زندگی بهتر به آنان می دهد.نقش برجسته دین بر خلاف فلسفه و اخلاق و امور عقلی دیگر و یا مسائل فرهنگی در این است که دین یک ارتباط زنده و واقعی با نیروها و قدرت های مافوق بشری ترسیم می کند و از این طریق رضایت خاطر این افراد را جلب می نماید. بسیاری از آنان امور این دنیا را نیز به دست نیروهایی ورای این دنیای خاکی می دانند.خواه به دین و امور دینی اعتقاد داشته باشیم خواه نداشته باشیم مواردی چون میل به جاودانگی،زندگی بعد از مرگ،فلسفه زندگی،هدف انسان،نیاز های معنوی،سختی ها و ناگواریهای زندگی عدم پاسخ کامل نیازهای بشری با مکاتب مادی و…بسیاران موارد دیگر ضرورت وجود دین و اعتقاد به باورهای دینی را در درون ما الزامی می سازد. باور دینی به معنای استنباط از شواهد کشف شده و شهود در ساختار جهان یا در مسیر تجربیات انسان نیست زیرا همواره تجربیات انسان به لحاظ نظری دچار ابهام هستند،بلکه بر تعبیری غیر آگاهانه از محیط تکیه دارند،بدین نحو که آن معنایی آگاهانه تجربه می شود که دارای زبان دینی است و از رهگذر دین معنا می شود.فرد معتقد با چنین تعبیری تجربی دست به یک انتخاب شناختی می زند.داشتن باورهایی که بتوان به آن اعتماد کرد و آن را تکیه گاه خود ساخت.امور ارزشمندی که به انسان ارزش بدهد و خود را وابسته به آن بداند..مثلا پزشکی می تواند مدعی شود که فلان سلول یا فلان عامل دارای خواص زیادی است.ولی عقیده زمانی می تواند موثر باشد و شخص درباره آن سخن بگوید که خود فرد کنکاش و جستجو کرده و با چون و چرا آن را بدست آورده باشد.مثلا یک فرد مذهبی در مورد یک حدیث یا شنیده خود فکر می کند و با تحقیق و تفحص درباره صحت آن در مقام نفی یا اثبات آن بر می آید و اگر نظرش مثبت باشد به آن اعتقاد پیدا می کند.باور دینی می تواند به هر امر ماورائی و خارج از دنیای مادی اطلاق گردد.اما آن چیزی که اصیل است و مراد ما از باور دینی و خود دین است ادیان ابراهیمی و باورهای توحیدی خصوصاً اسلام است.باورهایی مانند:اعتقاد به خداوند به عنوان عالم و قادر و آفریدگار مطلق،اعتقاد به معاد،اعتقاد به عدل الهی،اعتقاد به نبوت پیامبر و دیگر موارد اعتقاد دینی که شامل این موارد می گردد.به اعتقاد سوئین برن در هر باور دینی،دلایلی عقلانی موجود است.زیرا برای هر مومن و باورمندی ضروری است که دین و مسلکی را که انتخاب نموده است صادق و حقیقی بداند.او مانند کانت معتقد است بین عقل و ایمان سازگاری کامل وجود دارد.از نظر او:«اهمیت باور به خدا در صورتی که خدا وجود داشته باشد از باور نداشتن به خدا در صورتی که خدایی نباشد بیشتر است.(به دلیل تکالیف و منافع بیشتر باور اول)»او معتقد است زمینه آگاهی و علم فراتر از مشهودات حسی است و دانش تنها منحصر به امور حسی نیست و معتقد است که خدایی که توسط فلاسفه و برهان های آنان ثابت می شود با خدای مسیحیت متفاوت است.و با نقد نظر جان هیک که معتقد است باورهای مذهبی باورهایی است که با عقل قابل اثبات نیست،به یک نوع آزادی معرفتی معتقد است که در آن انسان ها باید در پژوهش عقلی و بر اساس شواهد به دست آمده و با سعی و تلاش به باور به خدا برسند.
مبحث دوم:پیشگیری و تعدیل گرایش های مجرمانه
موضوع پدیده جنایی جرم و انحراف است.هر جا صحبت از پدیده جنایی می شود علاوه بر جرم انحراف هم مورد برسی قرار می گیرد.جرم(crime):در واقع تعریف جامع و کاملی از جرم وجود ندارد اما در یک تعریف کلی جرم را رفتاری در نظر می گیرند که به تخلف از هر قانونی که برای آن عمل مجازات هایی در نظر گرفته است می پردازد.به طور کلی هر رفتار ضد اجتماعی که به افراد ضرر می رساند جرم محسوب می شود.
در تعریف انحراف(deviance)نیز نظرهای گوناگونی مطرح شده و تعاریف متفاوت آن رسیدن به یک تعریف واحد را ناممکن می سازد.علت آنهم این است که در هر جامعه ای مفهوم انحراف متفاوت با جامعه دیگر می باشد.مثلا در جامعه هایی مثل ما یا کشورهای اسلامی استعمال مشروبات الکلی یک انحراف است ولی در آمریکا این عمل انحراف محسوب نمی شود.البته نکته ای که در انحراف مهم است عدم تعیین شرایط قطعی برای حالت خطرآفرین است بنابراین دارای چهارچوب خاص که قابل انطباق برای همه افراد باشد نیست.
آلکبوم در تعریف پیشگیری از جرم می نویسد:«تلاش هایی است برای کاهش خطر رویدادهای مجرمانه و سوء رفتارهای مرتبط با آن با انجام اقداماتی در مورد علل بروز آنها با هدف ایجاد تغییراتی قابل توجه در وقوع جرائم یا ترس از جرم»
گفتار اول: مفهوم پیشگیری و تعدیل گرایش های مجرمانه
تعدیل در لغت به معنای راست کردن،درست کردن،راست کردن یا درست کردن چیزی،برابری و صحت و عدالت،برابر کردن ترازو و کیل آمده است. پیشگیری به معنای لغوی به معنای جلوگیری از اتفاقات بد و ناخواسته است و فرآیندی عقلانی است که گذشت زمان درستی و نادرستی آن را نشان خواهد داد.”شرمن” عقیده دارد که هر رویدادی که اعمال بشود و نتیجه آن نشان بدهد که از بزهکاری و آمار آن کاسته شده است آن رویداد را می توان عاملی پیشگیرانه دانست. جوامع بشری از همان بدو آغاز خود با مسئله غامض و پیچیده ای با عنوان بزه مواجه بوده اند.اصل بزه به عنوان یک واقعیتی که در همه جوامع وجود داشته انکار ناپذیر است اما در هر دوره به نوعی در برابر آن واکنش نشان داده شده است.فلسفه و نوع پاسخ ها از جامعه ای به جامعه دیگر و از دوره ای به دوره دیگر متفاوت بوده است.ولی به طور کلی پاسخ ها دو نوع بوده اند:«کنشی و واکنشی». بشر از دیرباز پیشگیری از جرم را مد نظر داشته اما به صورت علمی و آکامیک جرم شناسی در قرن نوزدهم پا به عرصه وجود گذاشت و در اوایل دهه ۷۰ میلادی بود که «جرم شناسی پیشگیری» به عنوان رشته ای خاص،درون جرم شناسی نظری مطرح شد.دلیل آنهم عدم کارآمدی دستگاه عدالت کیفری و روشهای سرکوبگر و کنشی در قبال جرائم،آمار رو به افزایش جرائم،و نگرانی های عمومی بوده بود.کلمه پیشگیری شامل دو بعد مضاعف و دارای دو مفهوم موسع و مضیق است که هم شامل پیشگیری کردن و هم شامل جلو رفتن و آگاهی دادن است.در جرم شناسی،پیشگیری به معنای جلوی تبهکاری رفتن و مانعی برای انجام بزه آمده است. مفهوم موسع آن شامل هر اقدامی که بر علیه جرم بوده و آن را کاهش دهد می شود.در این مفهوم چه تدابیر کیفری و چه غیر کیفری،چه قبل از وقوع جرم و چه بعد از وقوع آن پیشگیری محسوب می شود.اما در مفهوم مضیق پیشگیری به مجموعه وسایل و ابزارهایی به منظور حذف و یا محدود کردن و یا مدیریت عوامل جرم زا به کار می رود و شامل عوامل اقتصادی،اجتماعی،فرهنگی و غیره می باشد.به این ترتیب در مفهوم مضیق پیشگیری کیفری از پیشگیری غیر کیفری جدا شده و فقط اقدامات و تدابیر غیر کیفری را شامل می شود.
به طور کلی وقتی صحبت از پیشگیری می شود منظورکم کردن و به حداقل رساندن وسعت و شدت ارتکاب جرم است خواه این موضوع بوسیله کاهش فرصتها یا موقعیتهای ارتکاب جرم با استفاده از مکانیزم های پیشگیری باشد خواه با تحت تاثیر قرار دادن مجرمان و کسانی که مستعد ارتکاب جرم هستند باشد.از نظر دکتر اردبیلی:«پیشگیری فرآیندی است عقلی که تجربه درستی یا نادرستی آن را عیان می کند.در واقع پیشرفت و کمال سیاست پیشگیری در گرو تجدید نظر شیوه ها و کارهایی است که در تامین هدفهای پیشگیری به کار می رود» مفهوم پیشگیری بر پایه این نکته بنا می شود که در پیدایش و وقوع یک جرم و همینطور بزه عوامل بسیاری دخیل هستند که هر کدام از آنها در بوجود آمدن بزه ارتکابی سهمی را بر عهده دارند.شرایط اقتصادی،اجتماعی،محیطی که فرد در آن رشد می کند،انگیزه های مرتکب،موقعیت ها و فرصت های تسهیل کننده جرم،بیکاری،دسترسی آسان به مواد مخدّر،فقر،سرکوبهای عاطفی و بسیاری دیگر از این عوامل در بوجود آمدن این پدیده ضد اجتماعی موثرند.ما می توانیم پس از تعیین نقش هر یک از این عوامل با انجام راهکارها و اتخّاذ تدابیر مناسب آنها را تغییر داده و از ارتکاب آن پیشگیری یا حداقل وقوع آن را کاهش دهیم. پیشگیری از بزهکاری در قوانین ایران در ماده یک لایحه پیشگیری از وقوع جرم بصورت زیر تعریف شده است:«پیش بینی،شناسایی و ارزیابی خطر وقوع جرم و اتخاذ و اقدامات لازم برای از بین بردن یا کاهش آن» به طور کلی پیشگیری به عنوان یکی از سیاست ها و اقدامات اساسی در حوزه کنترل و نظارت اجتماعی محسوب می شود.این سیاست ها به کلیه اقدامات و راهکاری مستقیم و غیر مستقیم بازدارنده از وقوع جرم و انحراف و کژ رفتاری معطوف می باشد و لذا از این جهت یک((سیاست پیشینی))است که در برابر انواع مجازات ها و اقدامات تأمینی و تربیتی که((سیاست پسینی) است قرار می گیرد و از آن کارآمدتر و مؤثرتر و از نظر هزینه اجتماعی،اقتصادی و فرهنگی نیز به صرفه تر است.
بند اول: تعریف عام
منظور از پیشگیری در تعریف عام هر عاملی که باعث پیشگیری از وقوع جرم گردد را شامل می شود و در این راه استفاده از هر وسیله ای که مانع جرم گردد مجاز می باشد.از نظر عامه مردم به مسجد رفتن،ورزش کردن،کمک به نیازمندان،شرکت در مراسم عزاداری از موارد مربوط به پیشگیری است.اشتغال،داشتن مسکن و آموزش مناسب هم می تواند جزء عوامل پیشگیر قرار بگیرد.از نظر “شرمن”:«هر رویدادی که اعمال شود و نتیجه آن نشان دهد که از نرخ بزهکاری کاسته شده است آن رویه را می توان پیشگیرانه دانست.»در فرهنگ انگلیسی آکسفورد جرم اینگونه تعریف شده است:«عملی دارای مجازات قانونی که به موجب قانون ممنوع بوده و برای رفاه عمومی مضّر است»به طور کلی تعریف عام پیشگیری،استفاده از تمام ابزارها و امکانات فرهنگی،اقتصادی،اجتماعی و سیاسی و استفاده از همه ظرفیت ها و همچنین مشارکت دادن عموم مردم در پیشگیری از جرم است.در پیشگیری عام به عمومات علل مربوط به جرم مثل اقتصاد،اجتماع و فرهنگ پرداخته می شود.
ناکارآمدی رویکردهای کیفرگرا طی چند دهه اخیر باعث شد تا حقوقدانان حوزه جرم شناسی به فکر راه هایی برای جلوگیری و کنترل بزهکاری بیفتند.سیاست پیشگیرانه در مقابل یک سیاست کیفری صرف راهی بود که مورد توجه بسیاری از کشورها قرار گرفت.سازمان ملل متحد نیز که یکی از وظایفش پیشگیری از وقوع جرم و گسترش جرائم است در کنگره پنج سالانه خود تحت عنوان پیشگیری از جرم و اصلاح بزهکاران اقدام به صدور اسناد و قطعنامه هایی در این زمینه کرده است.
تعریف عام پیشگیری شامل دخالت بخش عمومی و حاکمیتی جامعه می شود.توسعه راهبردهای کارآمد و انسانی در خصوص پیشگیری از جرم،قبل از هر چیز مرهون مشارکت فعال و مدیریت تمامی ارکان دولت در برنامه های پیشگیری است.برنامه های پیشگیری از جرم باید در تمامی سطوح در برنامه های اساسی دولت دیده شود و با تمام برنامه های فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی دولت ادغام گردد.از جمله به برنامه های اشتغال،آموزش،بهداشت،مسکن،برنامه ریزی شهری و روستایی و توجه به مستضعفان می توان اشاره کرد.دولت همچنین باید زمینه مناسب برای مشارکت مردم و همچنین تقویت سازمان های مردم نهاد و انجمن های خیریه را برای حضور هر چه بیشتر مردم برای جلوگیری از جرائم و بهبود وضع اجتماعی و پر کردن خلاء هایی که دولت به تنهایی نمی تواند پر کند را فراهم آورد.
اگر مردم اطلاع درستی از راه های جایگزین مجازات ها نداشته باشند متقاضی برخورد سخت گیرانه با جرائم خواهند بود.به طور کلی در بسیاری از تحقیقات به عمل آمده از سوی سازمان ملل اکثر مردم موافق با اعمال روشهای پیشگیرانه در قبال جرائم هستند.به عنوان نمونه«۷۳ درصد کانادایی ها بر این باورند که اعطای فرصت به جوانان در معرض خطر برای انجام فعالیت های مثبت،بهترین راه پیشگیری از جرائم آنان است.۶۷ درصد کانادایی ها نیز بر این باورند که تاثیر برنامه های پیشگیری از جرم،در کاهش هزینه های اقتصادی و اجتماعی جرم،بیش از تاثیر اعمال قانون است.۹۷ درصد مردم السالوادور بر مبنای تحقیقات به عمل آمده معتقدند که بالا بردن آگاهی شهروندان در خصوص مسئولیت ایشان در قبال پیشگیری از جرم،مهمترین راهکارهاست.»
بند دوم: تعریف خاص
در تعریف خاص تکیه بر نوع خاص و نهاد های خاص پیشگیرنده از وقوع جرم است.موسسات و متخصصان مختلف تعریف متفاوتی از پیشگیری خاص از وقوع جرم ارائه داده اند.به عنوان نمونه در یک تعریف خاص:«پیشگیری از جرم الگویی از نگرش ها و رفتارها است که هدف از آن کاهش خطر جرم و بالا بردن احساس امنیت و اطمینان است،برای آنکه به طور جدی بر کیفیت زندگی در جامعه تاثیر بگذارد و به ایجاد محیطی که در آن رشد و گسترش جرائم وجود نداشته باشد کمک کند.»یا در تعریف دیگری می گویند که مجموعه رفتارهایی است برای کاهش موارد جرم و انحراف و رفتارهای مرتبط با آن،با دستکاری و تغییر در علل به وجود آورنده آنها.
در این رویکرد پیشگیرانه می توانیم جامعه و افراد را در برابر این عوامل مقاوم سازی کنیم،از جمله:داشتن عدالت اجتماعی مناسب،ایجاد اشتغال،رشد فرهنگی،استفاده از ابزار و ادوات پیشگیرانه مانند دوربین مداربسته و دیگر ابزارهای پیشگیری پلیسی،در دسترس بودن آموزش،داشتن دستگاه عدالت کیفری موثر و… همه اینها مقاومت جامعه را در برابر بزهکاری بالا می برد که به این عوامل،عوامل مقاومت ساز می گوییم. امروزه جرم شناسی پیشگیرانه در چهارچوب همین مفاهیم خاص شکل می گیرد.در پیشگیری خاص مجموعه اقدامات و تدابیر غیر کیفری جهت کم کردن احتمال وقوع جرائم و از بین بردن عامل به وجود آورنده جرم به کار می رود.این عوامل و اقدامات سوای از روشهای قهری پیشگیرانه فقط شامل تدابیر غیر کیفری می گردندکه یا از طریق حذف یا محدود کردن عامل جرم زا یا از طریق اعمال مدیریت مناسب بر عوامل اجتماعی،اقتصادی و فرهنگی،محیطی و یا اعمال تغییراتی در آن و به کنترل در آوردن آن فرصتهای انجام بزه را کور می کند یا حداقل آن را محدود می نماید.این نوع پیشگیری مربوط به مرحله قبل از وقوع جرم است و هدف آن مبارزه با بزه است و نه بزهکار.تکیه اصلی این نوع اقدامات مبتنی بر روشی غیر کیفری است. البته به این نوع پیشگیری پیشگیری کنشی نیز می گویند که شامل:«مجموعه تدابیر و اقدامات غیر کیفری است که پیش از ارتکاب بزه و با مداخله در فرآیند فعلیت جرم و وضعیت پیش جنایی درصدد جلوگیری از بزهکاری است.» “گسن” در مورد تعریف خاص پیشگیری از جرم می گوید:«مجموعه اقداماتی خارج از نظام کیفری که هدف غایی آن منحصراٌ یا به صورت جزئی محدود کردن دامنه ارتکاب جرم،غیر ممکن کردن یا کم کردن احتمال وقوع جرم باشد» “کوسن” نیز معتقد است«مجموعه تدابیر غیر قهرآمیز که با هدف خاص مهار بزهکاری،کاهش احتمال جرم،کاهش وخامت جرم و…پیرامون علل جرم اتخاذ شود.پیشگیری مستلزم علت شناسی اولیه از جرم است.»
گفتار دوم: انواع پیشگیری از جرم
درجوامع قدیم به علت نبودن آموزش یا فرهنگ و با داشتن باورهای غلط و انتقامی،یگانه راه مقابله با جرائم مجازات بود و گمان داشتند که با اعمال مجازات از میزان جرم کم شده و افراد از مجازات اشخاص دیگر عبرت می گیرند.به طور کلی جرم شناسان پیشگیری را به دو دسته پیشگیری کیفری و پیشگیری غیر کیفری تقسیم می کنند.در پیشگیری کیفری که کهن ترین وسیله برای پیشگیری و مانعی برای ارتکاب جرم بوده است،بوسیله ترساندن با اعمال مجازات به عنوان یک عامل بازدارنده و پیشگیر از ارتکاب جرم توسط افراد یاد می شود.ولی در پیشگیری غیر کیفری بر مجموعه تدابیر و اقداماتی برای جلوگیری از وقوع یا تکرار جرم با توسل بر روشهای غیر کیفری تاکید می شود.
بعضی ها از جرم شناسان عقیده دارند که قدیمی ترین نوع پیشگیری،پیشگیری از بزهکاری اطفال و پیشگیری از بزهکاری عمومی است.به این معنا که در گذشته اعتقاد داشتند در مورد اطفال و کودکان بزهکار و دارای انحراف باید از تدابیر آموزش و باز پروری استفاده کرد.زیرا هنوز شخصیت آنها شکل نگرفته و هنوز می توان با آموزش و تعلیم آنان را به جامعه باز گرداند و برخورد قهری نیاز نیست.اما در مورد بزرگسالان به دلیل اینکه شخصیت آنان شکل گرفته است باید از مجازاتها و عوامل ارعاب برانگیز استفاده نمود.از نظر سازمان ملل پیشگیری از جرم به چهار دسته تقسیم می شود:۱-پیشگیری از جرم توسعه مدار،۲-پیشگیری از جرم محله مدار،۳-پیشگیری وضعی ۴-پیشگیری از جرم از طریق بازپروری.
۱-پیشگیری از جرم توسعه مدار:این مدل پیشگیری بر مبنای رشد توسعه فرهنگی،آموزشی و اجتماعی،تربیتی و بهداشتی از طریق اجرای برنامه های فرهنگی،آموزشی،اجتماعی به منظور بالا بردن آگاهی و آموزش مردم در جهت رشد کودکان و نوجوانان و آشنایی مردم با مواردی که زندگی فردی و اجتماعی آنان را تهدید می کند می شود.
۲-پیشگیری محله مدار:این نوع از پیشگیری به جای تمرکز بر افراد و آموزش آنها توسعه فکری،اماکن و محله هایی که امکان وقوع جرم در آنها بالاست را هدف قرار می دهد.از جمله مناطق محروم که جرم خیزی در این نواحی و استعداد وقوع جرم بیشتر از مکانهای دیگر است.از راهکارهایی که این مدل پیشگیری دارد توسعه امکانات و سخت افزار و بالا بردن سطح خدمات است.مثلا ایجاد پارک یا تفریحگاه ها برای جوانان آن منطقه و بالا بردن سطح بهداشت و درمان برای خانواده ها از این دست امور می باشد.
۳-پیشگیری وضعی:منظور کم کردن فرصت ها و امکان وقوع بزه است که افراد با استفاده از آنها مرتکب جرم می گردند.مانند ایجاد دوربین مداربسته در فروشگاه ها و یا گشتهای پلیسی که از نمونه های پیشگیری وضعی به شمار می رود.
۴-برنامه های بازپروری:منظور کلیه برنامه هایی است که در جهت اصلاح و اجتماعی کردن دوباره مجرم برای بازگشت او به جامعه انجام می گیرد. البته بعضی از علما تقسیمات دیگری مثل پیشگیری مرتکب مدار و پیشگیری بزه دیده مدار،پیشگیری دفاعی و پیشگیری رهایی بخش،پیشگیری بر اساس سن افراد و دیگر تقسیم بندی ها اشاره کرده اند که چندان مورد توجه قرار نگرفته است. ولی ما در این پژوهش به پیشگیری از جرم بر اساس معیار ذهن،پیشگیری عمومی و اختصاصی،پیشگیری فعال و انفعالی،پیشگیری اولیه،ثانویه و ثالث و پیشگیری وضعی و اجتماعی که طبقه بندی متداولی در پیشگیری از جرم است می پردازیم.
بند اول: پیشگیری بر اساس معیار ذهن
تقسیم بندی محیطی به دو نوع محیط عینی و محیط ذهنی تقسیم می شود.محیط عینی همان محیط بیرونی و واقعی و به اعتباری شخصی و نوعی است.یعنی شامل تمام مواردی که در بیرون از وجود آدمی و در عالم پیرامون او وجود دارد می شود.محیط ذهنی در واقع قوه ادراکی یا تخیلی اشخاص در ذهن است که در درون آدمی وجود دارد.انسان درکی که از عالم واقع دارد به صورت تصویر ها یا تصوراتی در ذهن او نقش می بندد.بسیاری از عوامل در شکل دهی و جهت دهی به محیط ذهنی نقش ایفا می کنند که هر کدام از آنها ممکن است تصور ما را از محیط پیرامون خود بسازد.مانند:سینما، رسانه، مطبوعات، روابط اجتماعی و… بحثی که در اینجا مهم است این است که همانطور که داشتن یک محیط امن و سالم در پیشرفت و تعالی فردی و شکوفایی استعداد افراد جامعه بسیار موثر است و هر چه جامعه امن تر آن جامعه دارای پیشرفت و شکوفایی بیشتری خواهد بود به همان نسبت هم باید به محیط ذهنی و ایجاد امنیت برای این محیط توجه داشت.عموما جرم شناسان شرط اساسی و عامل اصلی وقوع جرائم را محیط ذهنی مجرم می دانند.یعنی نطفه یک عمل مجرمانه در ذهن و روان فرد شکل می گیرد.هرچه ذهن محیط امن تری داشته باشد امکان وقوع جرم به مراتب کمتر از ذهنی است که دائما مضطرب است و درگیر انواع خواستنهای بیجا و گره های روانی است.ممکن است که حتی محیط ناامن باشد اما ذهن فرد از یک شرایط آرام و امنی برخوردار باشد در این مواقع هم امکان وقوع جرم به شدت اندک است.یا برعکس ممکن است محیط سالم و امن باشد ولی ذهن نا آرام و فاقد امنیت لازم و منجر به وقوع جرم گردد.پس نتیجه می گیریم که داشتن یک محیط ذهنی آرام و امن یکی از عوامل مهم بازدارنده در وقوع جرائم است.
گفتیم که نطفه یک جرم در ذهن آدمی شکل می گیرد.اگر این جنین ذهنی محیطی برای تغذیه انحرافات و خصایص زشت انسانی نباشد هر فکر مجرمانه و سوء نیتی عقیم خواهد ماند. این ذهن است که با استفاده از داده هایی که از طریق حواس پنج گانه دریافت می دارد آنها را تجزیه و تحلیل و تصمیم نهایی برای انجام عملی می گیرد.هر چه این داده ها پالایش یافته تر و دارای سلامت بیشر باشد تصمیم درست تر خواهد بود.اما حتی اگر داده های بیرونی نیز دارای آلودگی هایی باشد ولی تربیت ذهن و پرورش آن به گونه ای باشد که به راحتی این آلودگی ها و پلشتی ها را به کناری بزند و بر ضد تحریکات و ترغیبات مجرمانه بتواند تصمیم گیری کند باز هم نتایج پیشگیری را شامل می شود.محیط بیرونی و عینی نیز نمودی از آن چیزی است که در ذهن افراد رخ می دهد.صحنه جامعه بازتاب ذهن افراد است که به صورت عینی و افعال گوناکون نمود پیدا کرده است.در این حالت هر چه محیط زیست انسانی سالم تر و در آن تنش و ناراحتی کمتر باشد به این نتیجه می رسیم که ذهن افراد از آرامش و اطمینان بیشتری برخوردار است.هر چه که محیط ذهن را به سمت باورهای مثبت و تلقینات درست هدایت کنیم نتایج بهتر و مثبت تری نیز در جهت پیشگیری از جرائم خواهیم گرفت.
بند دوم: پیشگیری عمومی و اختصاصی
پیشگیری عمومی از جرم به طور کلی عوامل عمومی بزهکاری مثل فقر،فرهنگ،اجتماع را مورد تحلیل قرار می دهد و نظر به جرم خاصی ندارد.ولی در تعریفی گویا پیشگیری اختصاصی به عوامل خاص تر و نزدیکتر جرم می پردازد و جرم خاصی را مدنظر داشته و اهداف کلان و نهادهای عمومی را مورد بررسی قرار نمی دهد.در نظریه سودمندی کیفر انریکو فری درباره آثار مفید اجرای کیفر می نویسد،کیفر باید متضمن سه نوع فایده باشد:۱-پیشگیری عمومی(که به آن پیشگیری گروهی نیز می گویند،برای ارعاب کسانی که آمادگی جرم را دارند)۲-پیشگیری اختصاصی(برای جلوگیری محکوم علیه از تکرار جرم)۳-پیشگیری غیر مستقیم(به نشانه تشویق انسانهای درستکار و تشدید تنفر از جرم) در پیشگیری عام کیفری هدف استفاده از جنبه های ارعاب آمیز و بازدارنده حقوق کیفری خصوصا مجازات هاست.استدلال هم این است که ترس از دستگیری و مجازات و شدت آن و محرومیت های اجتماعی و برچسب هایی که برای فرد دارد همه باعث می شود که هزینه انجام جرم برای افراد بالا رود و مجرم را از ارتکاب جرم منصرف نماید.زیرا در صورت نبودن مجازات ممکن است که مجرمان وسوسه شوند و به ارتکاب جرم دست بزنند.پس اعمال کیفر می تواند به عنوان یک عامل پیشگیر در عدم ارتکاب جرائم باشد که از جمله اهداف عام پیشگیری است.
در پیشگیری اختصاصی از نزدیک با جرایم روبرو می گردند و در هر مورد از جرم راهکارهای پیشگیرانه اختصاصی ارائه می نمایند.در تعریف خاص پیشگیری از جرم،جرم شناسان نظرات متفاوتی دارند:
۱- عده ای معتقدند که پیشگیری خاص از بزهکاری عبارت از این است که در آن عوامل جرم زا از بین می رود آنهم از طریق وسایل و ابزاری که دولت و جامعه مدنی به منظور مهار خاص بزهکاری از طریق حذف یا محدود کردن عوامل جرم زا و یا مدیریت مناسب عوامل محیطی و اجتماعی به کار می گیرند.در این پیشگیری خاص باید عوامل جرم زا نشانه گذاری شده و از بین برود یا با مدیریت مناسب اماکن و اجتماع مستعد بزه عوامل مستوجب جرم را به کنترل خود در آورد.
۲-برخی دیگر معتقدند پیشگیری خاص عبارت از تدابیری خاص است که ارتکاب جرم از سوی بزهکاران را کم می کند.در این نوع از پیشگیری از یکسو علل اثرگذار بر روی جرم را شناسایی کرده و بعد از آن تدابیر لازم برای مبارزه و از بین بردن این علل را اعمال می کنند.نکته ای که اینجا باید گفته شود این است که در این نوع پیشگیری به موشکافی دقیق در علل به وجود آورنده یک جرم می پردازند و با ارائه راه حل سعی در جلوگیری از وقوع آن می نمایند.
۳-گروه دیگری معتقدند که این نوع از پیشگیری مجموعه اقدامات غیر قهرآمیزی است که برای تحقق هدفی ویژه یعنی مهار بزهکاری،کاهش تعداد جرائم و در نهایت کاهش شدت بزه از طریق تاثیر گذاری بر عوامل و علل وقوع بزه انجام می گیرد.
۴- عده ای معتقدند که پیشگیری هر تدبیر سیاست جنایی است که هدف نهایی آن محدود کردن عوامل جرم زا و به حداقل رساندن امکان وقوع جرم از طرق غیر ممکن ساختن،دشوار کردن،یا کاهش احتمال آن یا کاهش تشدید آن بدون استفاده از کیفر یا تهدید بوسیله آن است. که تعریفی گسترده تر از سایر تعاریف است. در پیشگیری کیفری خاص از جرم پیشگیری از تکرار جرم توسط بزهکار مدنظر است،که با اصلاح و بازپروری مجرمین و حرفه آموزی آنها انجام می گیرد.این امر طبق قسمت دوم بند ۵ اصل ۱۶۵ قانون اساسی از وظایف قوه قضاییه است و ماده ۳ آیین نامه سازمان زندان ها و اقدامات تأمینی و تربیتی نیز به آن پرداخته است.یعنی از یکسو مجرم هم در حال تحمل مجازات است و از سوی دیگر اقدامات اصلاحی و تربیتی بر روی او اعمال می گردد.اصلاح بزهکار و همنوا کردن آنان با جامعه با توجه به هنجارهای اجتماعی و قانونی به موجب اصول جرم شناسی کاربردی یا بالینی باید با رعایت اخلاق جرم شناختی باشد.
بند سوم: پیشگیری فعال و انفعالی
این نوع از پیشگیری از اواسط دهه ۶۰ میلادی سده گذشته در جرم شناسی مطرح شده و نخستین ره آورد اجلاس پلیس بین الملل(اینترپل)در خصوص پیشگیری از جرم است.در پیشگیری انفعالی نهاد پیشگیر به نحو ملموسی در صحنه و میدان وقوع جرم حضور ندارد و به سراغ پدیده ها نمی رود و تنها اقدامات هشدار دهنده انجام می دهد که باید مانع از وقوع آنها شد(بر خلاف پیشگیری وضعی که با حضور در صحنه و اعمال تدابیری مانع از وقوع جرم توسط افراد می شد)بلکه به طور انفعالی منتظر ثمربخشی اقدامات خود می ماند.مانند:هشدارهای پلیسی در خصوص مراقبت از اموال و اماکن.بر خلاف این نوع از پیشگیری در پیشگیری فعّال،نهاد پیشگیر برای جلوگیری از وقوع جرم وارد میدان شده و ابتکار عمل را با اقداماتی از جمله برنامه ریزی و هدایت اوقات فراغت جوانانی که در معرض وقوع جرم هستند به دست می گیرد.در این نوع پیشگیری به صورت عینی و با اعمال مکانیزم های مثبت عملی و حضور در میدان اصلی مبارزه با وقوع جرائم سعی در پیشگیری از وقوع جرم دارد.در این نوع از پیشگیری نهاد پیشگیری کننده به نحو فعّال و مستمر حضور دارد و با برنامه های خود و جهت دهی به رفتارهای دیگران مانع از ارتکاب جرم می گردد. در پیشگیری فعال نهاد پیشگیری کننده به صورت مستمر و اثر گذار در صحنه حضور دارد و از ارتکاب جرم جلوگیری می نماید ولی در پیشگیریی انفعالی نهاد پیشگیر به ارائه رهنمودها و پیشنهادات می پردازد و خود در خارج از میدان به انتظار نتایج آن می نشیند.در پیشگیری انفعالی از برخورد بصورت مستقیم با افراد جلوگیری می شود و بیشتر تدابیری تربیتی و ارشادی مد نظر است.نهاد پیشگیر در این وضعیت مانند باغبانی می ماند که در زمین ذهن افراد بذرهای ارشاد و تربیت را می کارد و منتظر ثمردهی افکار سالم و ضد مجرمانه افراد می گردد و با آگاهی دهی به این باغ ذهن آفت های انحراف و جرائم را از بین می برد.
عموما در پیشگیری فعّال پلیس محور اصلی این نوع پیشگیری است. که برای اجتماع از وقوع جرائم و جلوگیری از انحرافات در سطح جامعه فعال است.نقش نهاد پلیس به عنوان یک عامل بازدارنده در تدوین برنامه های بلند مدت برای اوقات فراقت جوانان و هدایت و ارشاد آنان برای پیشگیری از وقوع جرم و انحراف بسیار مشهود است.در پیشگیری انفعالی عوامل اجتماعی هیچ تاثیری در بازدارندگی از وقوع جرم ندارند.و نقش نهادهایی مانند پلیس و مراجع قضایی بسیار کمتر است،بلکه بیشتر در انتظار اثر بخشی و نتیجه اقدامات خود می نشینند تا بازدهی آن را مشاهده نمایند.
بند چهارم: پیشگیری اولیه،ثانویه و ثالث
اقدامات مربوط به این مورد در سه مرحله انجام می گیرد.در پیشگیری اولیه جایی که احتمال وقوع جرم می رود ولی هنوز به عینیت نرسیده است ولی خطر بالقوه است.پیشگیری ثانویه مربوط به موردی است که در حال وقوع جرم است و حالت خطرناک بالقوه در حال وقوع است و پیشگیری ثالث که پس از وقوع جرم رخ می دهد و برای جلوگیری از ارتکاب دوباره فرد به جرم و بازپروری او انجام می گیرد.این نوع پیشگیری از علوم بهداشت و درمان گرته برداری شده است.این تقسیم بندی بدین منظور است که در چه مراحلی نظام عدالت کیفری باید به عرصه برخورد با مجرمان وارد شود و در هر مرحله از آن چه پاسخی باید به کسی که برخلاف نظم اجتماعی عمل کرده است بدهد.به تعبیر دیگر چه وقت باید مجازات را اعمال نمود.انواع پیشگیری شامل:
۱- پیشگیری اولیه(primary perevention): مجموعه ای از برنامه ها و طرح هایی که هدف از اعمال آن پیشگیری از جرم کسانی است که تا کنون جرمی مرتکب نشده اند.به عنوان مثال: آموزش و افزایش آگاهی جوانان یا خانواده های آنها در مورد زیانها و معضلات و مجازاتهای مربوط به مصرف مواد مخّدر یا رابطه جنسی نامشروع اشاره کرد.
۲-پیشگیری ثانویه(secondary perevention): برنامه ها و طرح هایی برای کسانی که در معرض خطر بزهکاری هستند و یا حالت خطرناک داشته و در آستانه انجام بزه قرار دارند.که اصولا از سوی مددکاران اجتماعی و یا افرادی که در کانون های اصلاح و تربیت مستقر هستند و یا نظام آموزشی و قضایی انجام می پذیرد.
۳-پیشگیری ثالث(tertiary perevention): به مجموعه برنامه ها و طرح هایی گفته می شود که هدف از اعمال آن پیشگیری از تکرار جرم پس از بازگشتن فرد به جامعه است.خواه این برنامه ها در حین گذران محکومیت کیفری باشد خواه پس از سپری شدن آن باشد.
کاپلان معتقد بود که پیشگیری را باید در سه سطح جست.سطح اول پیشگیری اولیه(اولی) است که در آن با بهبود شرایط زندگی افراد و بالا بردن سطح آن و برآوردن توقعات انسانها و تغییر بعضی از شرایط می توان از بزهکاری پیشگیری نمود.سطح دوم پیشگیری(ثانوی)،به دنبال آن است که با به کارگیری تدابیر مناسب و اقدامات به موقع و برخوردهای زودهنگام با عوامل جرم،از وقوع جرم توسط افرادی که شرایط آنها بحرانی است و هر لحظه امکان جرم از سوی آنان می رود پیشگیری کند.پیشگیری سطح سوم(سومین)،با بازسازی و بازاجتماعی کردن و پرورش بزهکارانی که مرتکب جرم شده اند از ارتکاب مجدد جرم آنان جلوگیری کند. در پیشگیری اولیه تهدیدات به صورت بالقوه است و هنوز علامت خطری پیدا نیست. ولی در پیشگیری ثانویه مواردی از انحراف مشاهده می گردد و در پیشگیری ثالث برای جلوگیری از گسترش مشکلاتی که بوجود آمده است اقداماتی به عمل می آید.این اقدامات پیشگیرانه در سه بخش قبل از وقوع جرم و در حین وقوع جرم و پس از وقوع جرم مورد بررسی قرار می گیرد.در مرحله سوم در حوزه جرم شناسی بالینی قرار می گیرد که اقدامات درمانی برای بازگشتن فرد به اجتماع و درمان حالت مجرمانه برای جلوگیری دوباره او از ارتکاب جرم انجام می گیرد.حالت های قبلی مربوط به جرمشناسی پیشگیرانه است که هنوز جرمی اتفاق نیفتاده است. در پیشگیری اولیه بحثی که مطرح است در خصوص کاستن فرصت های ارتکاب جرم است بدون مراجعه به افرادی که مرتکب جرم می گردند.در این نوع پیشگیری ما با مجرم روبرو نیستیم بلکه یک سلسله از تدابیر و اقداماتی را به کار میگیریم که بوسیله آن با بالا بردن مراقبت و کنترل و ایجاد مانع بر سر راه بزهکاری و برهم زدن سیکل مجرمانه باعث عدم بوجود آمدن جرائم شویم.ولی در پیشگیری ثانویه بیشتر شناسایی افرادی که در معرض ارتکاب جرم قرار دارند مد نظر است که با انجام اقداماتی آنها را از ارتکاب آن جرم باز دارد.در پیشگیری ثالث بر خلاف دو پیشگیری قبلی ما با مجرم روبرو هستیم ولی با انجام عملیات بالینی و کلینیکی بر روی فرد احتمال وقوع جرم در آینده را پایین می آوریم.
بند پنجم: پیشگیری اجتماعی و وضعی
پیشگیری وضعی و اجتماعی دو نوع از انواع مهم پیشگیری است که توجه بسیاری در علم جرم شناسی را به خود مشغول داشته است.در پیشگیری اجتماعی(social crime perevention): عامل پیشگیرنده در محیط اجتماعی و شخصی اثر می گذارد و از ارتکاب جرم جلوگیری می کند که خود به دو نوع پیشگیری اجتماعی رشد مدار یا زودهنگام:(که به علل جرم در کودکان و نوجوانان و پیشنهادات و رهنمودهایی برای خانواده و آموزش این افراد می پردازد تا از ارتکاب جرم جلوگیری شود) و پیشگیری اجتماعی توسعه مدار یا محیطی: (که عوامل اجتماعی جرم زا را هدف می گیرد) تقسیم می شود.
پیشگیری وضعی(situational crime prevention):که دخالت در وضعیت قبل از جرم از طریق کاهش فرصت، سعی در از بین بردن علل به وجود آمدن آن را دارد. طرح پیشگیری وضعی از جرم به عنوان یک نظریه علمی اصالتا تاسیسی انگلیسی است که توسط سه نفر به نامهای “کلارک”،”می هیو” و “کرنیش” مطرح شده و توسعه یافته است.این سه تن همواره در آثار خود بر اتخاذ تدابیر مناسب و به کار گیری اقدامات لازم جهت کاهش فرصت ها و موقعیت های بروز رفتار بزهکارانه و تغییر رابطه بین بزهکار،بزه دیده و محیط تاکید کرده اند.میتوان گفت طرح این نظریه خواستگاه انگلیسی دارد. پیشگیری اجتماعی دو نوع است:
الف:پیشگیری اجتماعی جامعه مدار یا محیطی:همانطور که از نام آن پیداست عوامل اجتماعی جرم زا را در یک جامعه معین هدف قرار می دهد.یعنی با انجام اقداماتی که در این زمینه انجام می شود می کوشد تا زمینه های اجتماعی ارتکاب جرم را برطرف کند تا سبب بروز انگیزه های مجرمانه از بین برود.یعنی بهانه های اجتماعی که ممکن است بزهکار آن را مستمسک و توجیهی برای عمل خود داشته باشد عقیم می کند.به عنوان مثال،با برنامه ریزی و کارهای عملی در زمینه ایجاد اشتغال و از بین بردن فقر،رفع فاصله طبقات اجتماعی و ایجاد عدالت اجتماعی زمینه های بروز اندیشه های مجرمانه و همینطور انگیزه های مالی و حتی انتقام جویانه و حقارت های اقتصادی که در اثر احساس فقیر بودن به افراد دست می دهد تا حد زیادی از بین برود.همچنین با دادن آموزش و آشنا کردن مردم با مضرّات و لطمات فردی و اجتماعی مواد مخدر یا مواد روانگردان به مردم و آگاهی لازم به خانواده و مدارس از آلوده شدن افراد به این معضل جلوگیری شود.در این راستا نه تنها از مجرم شدن خود فرد جلوگیری به عمل می آید بلکه زمینه بروز انگیزه های مجرمانه بسیار خطرناک در فرد از بین خواهد رفت که بعد ها در اثر اعتیاد به این مواد ایجاد می شود.ب:پیشگیری رشد مدار یا زودهنگام:که به علل ارتکاب جرم از سوی کودکان و نوجوانان پرداخته می شود. نمونه ای از پیشگیری وضعی را می توان در فرمایشات حضرت علی(ع)مشاهده نمود که به فرماندار خود سفارش می کند نسبت به کارکنان خود همه مراقبت ها را انجام دهد. ایشان می فرمایند:«پس اعمال آنان را مورد بررسی و جستجو قرار بده و ماموران مخفی را که اهل راستگویی و وفاداری هستند به سوی آنان بفرست،زیرا مقید بودن تو به بازرسی و امور سری با ایشان آنان را به رعایت امانت و نرمی با مردم وادار می کند.» نظر دکتر نجفی ابرند آبادی در مورد پیشگیری وضعی چنین است:«پیشگیری وضعی عبارت است از اقدامات غیر کیفری که معادله جرم را برهم می زند و هزینه انجام بزه را بالا می برد،به نحوی که بزهکار بالقوه از ارتکاب جرم صرف نظر می کند. به بیان دیگر در پیشگیری وضعی هدف این است که به دنبال شناخت این واقعیت باشیم که خارج از بزهکاران و محیط های مجرمانه،چه موقعیت ها و وضعیت هایی در ذهن آنان وسوسه ارتکاب جرم را پدید می آورد تا با شناسایی آنها به پیشگیری از وقوع جرائم بپردازیم.
پیشگیری وضعی بیشتر توجهش به آماجهای بزهکاری است.به این معنا که با محدود کردن آزادیهای فردی از طریق محاصره و تحدید فضاهای اجتماعی و محیط های عمومی و با حضور نهاد های متولی امنیت و مشارکتهای محلی به حمایت از کسانی می پردازد که امکانات مادی لازم برای ایمن سازی خود و اموالشان از محیط را ندارند و از کسانی که بیشتر در برابر آماج بزهکاری هستند حمایت می کند.در پیشگیری اجتماعی توجه بیشتر به محیط اجتماعی و جایی که انسان در آنجا رشد و تکامل پیدا می کند هست که محیط اجتماعی خود به چهار گروه تقسیم می شود:الف:محیط اجباری: که شخص به طور اجتناب ناپذیر در آن زندگی می کند، مانند خانواده و خانه ب:محیط شخصی اتفاقی:که انسان به صورت اتفاقی در آن قرار می گیرد مانند اداره،مدرسه ج:محیط شخصی انتخابی:مانند استادیوم ورزشی که افراد با انتخاب خود به آنجا می روند.د:محیط شخصی تحمیلی که بر افراد تحمیل می شود و اراده آنان هیچ نقشی در انتخاب آن ندارد مانند زندان.در پیشگیری وضعی به کاهش فرصت های ارتکاب جرم و زمینه های وقوع یک جرم توجه می شود. در این نوع پیشگیری موضوعی که مهم است دو عامل مراقبت و نظارت است.اقداماتی نظیر نصب دوربین مداربسته در مغازه ها و معابر،استفاده از کارت به جای پول نقد،علامت گذاری دام ها،گشت های شبانه پلیس و…از جمله اقدامات پیشگیری وضعی یا موقعیت مدار است.
فصل دوم:
مبانی تعدیل گرایش های مجرمانه با تکیه بر باورهای دینی
در این فصل به مبانی فردی و اجتماعی مکانیزم های تعدیل گرایش مجرمانه و مفاهیم و پیوند های پایه ای آن می پردازیم.
مبحث اول: مبانی فردی
پدیده جنایی که در متن جامعه رخ می دهد زاییده فعل انسان است و به عنوان یک واقعیت انسانی شناخته می شود.واقعیت انسانی به این معنا که عمل جنایی از موجودی به نام انسان سر می زند نه اشیاء و یا حیوانات،بلکه این موجود انسانی است که از اراده و شعور برخوردار است و یک پدیده مجرمانه در نهاد انسان شکل می گیرد و باید در برابر عمل خود پاسخگو باشد.البته که نباید دیدگاه واقع گرایانه را نیز از منظر دور نگاه داشت و نقش عوامل پدید آورنده وقوع جرم شامل وراثت،محیط اجتماعی،اقتصادی ،فرهنگی ودیگر عوامل زمینه ساز ارتکاب جرائم را از یاد برد. در این فصل بحث از موجودی به نام انسان، هویت وجودی وی، ایمان او به باورها و تاثیر این باورها بر روی روش و منش آدمی است.بحث از کشاکشی است که در درون بین باورهای مومنانه با گرایشات مجرمانه در غَلَیان است.در گفتار اول می خوانید که انسان به دنبال گوهر گمشده خود”هویت” و نقشه راه باور های دینی در پیدایی این حقیقت وجود آدمی است.در فصل بعد در پیوند با باورهای دینی و سلامت روانی خواهیم دید که محیط روان با باور به ایمان، سالم و بهداشتی می گردد و هنگامی که روانی سالم گشت،سایه شوم جرم نیز از سر آدمی رخت بر می بندد.و در گفتار آخر می خوانیم که شعله های سرکش شهوت و خشم و غضب و مال پرستی چگونه با تکیه بر ایمانی راسخ فروکش کرده و روانی معتدل و متعادل به وجود می آید.
گفتار اول: باورهای دینی و هویت یابی انسانی
«قُل کُلَّ یَعمَلُ عَلی شاکِلَته فَرَبَّکُم اَعلَمُ بِمَن هوَ اُهدی سَبیلاً: بگو هر کس بر طینت خود عمل می کند پروردگارتان داناتر است که چه کسی به راه راست هدایت یافته تر است.» از دیدگاه قرآن انسان موجودی است که بر شاکله و طینت خود عمل می کند.همواره هویت و کیستی آدمی اولین پرسشی است که بعد از چیستی هر انسان مطرح می گردد.اینکه هر فرد بداند در درون او چه می گذرد،به چه چیزهایی علاقه دارد،از چه مسائلی به دور است،اینکه به چه احساس و گروهی تعلق دارد خود داستانی مفصل است.
شناخت خود و هویت یابی انسان یکی از مهمترین تاکیداتی است که همواره دین بر آن پای فشرده است.این که انسان عالم کبیری در درون خود دارد و یک جهان کوچک است و باید قدم به سرزمین ناشناخته خویشتن بر دارد و به کشف سرزمینهای وجودی و استعدادهای بکر خود دست یابد.از امام محمد باقر(ع) در تحفه العقول نقل است که می فرمایند:«هیچ شناختی همچون شناخت خویشتن خودت نیست» یا در سخنان حضرت علی (ع) در غرر الحکم آمده است:«أَفضَلُ المَعرِفَهُ،مَعرِفَهُ الإِنسانِ نَفسَهُ:برترین معرفت،شناخت آدمی است خویشتن خود را» همانطور که می بینیم با توجه به این احادیث و روایات جایگاه خودشناسی و هویت یابی در دین بسیار مهم است به طوریکه هر کس باید به خودشناسی و یافتن هویت خویش بپردازد. البته دین در این راه روشهایی را نیز معرفی می کند.خداوند عالم در آیات متعدد در قرآن کریم از خلق انسان گرفته تا بعد از آن چنان اهمیت و مقامی برای انسان قائل شده است که “من” حقیقی انسان را بسیار والا جلوه می دهد.جایی او را خلیفه خود در زمین می نامد:«وَ إِذ قالَ رَبُّکَ المَلائِکَهِ إِنّی جَاعِلٌ فِی الأَرضِ خَلیفَهً:و چون پروردگار تو به فرشتگان فرمود:من در زمین جانشینی خواهم گماشت.»در ادامه فرشتگان اعتراض می کنند و خداوند در پاسخ می فرماید:«قَالوا أَتَجعَلُ فِیهَا مَن یُفسِدُ فِیها وَ یَسفِکُ الدِّماءَ وَ نَحنُ نُسَبِّحُ بِحَمدِکَ وَنُقَدِّسُ لَکَ قَالَ إِنّی أَعلَمُ مَا لَا تَعلَمُونَ:(فرشتگان)گفتند:آیا کسی را می گماری که درآن تباهی کند و خونها بریزد؟و حال آنکه ما با ستایشت،تو را تنزیه می کنیم،و به تقدیست می پردازیم.فرمود:من چیزی میدانم که شما نمی دانید.» در جایی به آدم تمام اسماء را آموخته است انسان مقامی دارد که خداوند از روح خود در او دمیده است، و آسمان و زمین را مسخّر او گردانیده و اینکه او را به بهترین وجه آفریده است. حال این انسان با این مشخصات باید صفات عالیه خود را پیدا کند،تن به هر رذیلتی ندهد،و من واقعی و قدسی او در پرتو دین پیدا می شود.تمام مکاتب تا جایی ماهیت انسان و خواسته های او را برآورده می کنند اما این دین است که جامع تمام صفات و شاکله اصلی شخصیت انسان را معین نموده و دستور العمل آن را در فطرت او نهاده است.
یکی از رسالت های انبیا و اهداف دین، دادن بینش و ایجاد یک شخصیت مستقل و واحد و همچنین هویتی پایدار به افراد است.اینکه این هویت شکل گرفته و سالم با هر بادی به سمتی خم نگردد و روان فرد استوار بماند از اهداف انبیاء الهی است.اینکه انسان از خود وجودیش حقیقتی والا و برتر از همین شهوات و دنیاگرایی احساس کند و این عوامل مادی را در خدمت ساختن روحی بزرگتر قرار دهد.به طور مثال حضرت یوسف تنگنای زندان را از کاخهای مجلل و آلوده به گناهان و فریب ها بهتر می داند:«رَبِّ اَلسِّجنُ أَحَبُّ إِلَیَّ مِمَّا یَدعُونَنِی إِلَیهِ» زیرا هویت و روح آزاد او بر یک مبنای درست و منطقی و راهی استوار برخوردار است که هر گونه فریب خللی در ایمان راسخ او به وجود نیاورد.که یوسف،اگرچه برده بود و از خود هیچ نداشت و در مقابل زنی زیبا و دارای مقام قرار گرفته بود و در آن لحظه هم کسی جز آن دو نفر از موضوع اطلاعی نداشت،اما با آزادگی تمام تقاضای زلیخا را رد می کند و می گوید که اگرچه که من بنده هستم اما تن من برده است ولی روحم آزاده می باشد و بنده هوی و شهوت نیست.پس زندان را به این جایگاه مرفه ترجیح می دهم. ساختن چنین فردی با درجه بالایی از ثبات و اطمینان از هدف ها و دستاوردهای دین و باورهای دینی است که به راحتی در برابر مسائل و خواسته های گوناگون تسلیم نگردد.
بند اول: مفهوم هویت انسانی
تعریف هویت نخستین بار توسط “اریکسون” ارائه شد و به وسیله “واترمن” و ” آچر” مورد تحلیل قرار گرفت.در مطالعه شخصیت انسان هویت یک جنبه اساسی و ذاتی و درونی هر فرد می باشد که با گذشته اش مرتبط می شود.هویت به این معنا یک مفهوم ذهنی است که فرد با آن احساس تداوم و یکپارچگی می کند.مفهومی که فرد از خود در ذهن دارد با مفاهیمی چون هویت جنسی،فردی،گروهی،هویت نژادی و دیگر مفاهیم رایج مورد استفاده قرار می گیرد.”مارسیا(۱۹۶۸)”هویت را ترکیبی از همه ارزش ها،باورها،نقش ها،رفتارها،مهارت های مختلف شناختی،اخلاقی و عملی می داند که باعث می شود فرد در بزرگسالی به یک خود منسجم و کل ترکیب یافته تبدیل شود و چیزی که خود را من می داند که بوسیله آن فرد هم احساس پیوستگی به گذشته خود دارد و هم جهت گیری خود را نسبت به آینده ترسیم می کند.
“برزونسکی(۲۰۰۳)”«جدیدترین نظریه مربوط به هویت را ارائه داده که نظریه سبک های هویتی “برزونسکی” است.در این نظریه به الگوهای شناختی اجتماعی تصمیم گیری،حل مسئله،مواجهه با مشکلات،درگیری با تکلیف و برخورداری از سلامت عمومی شناخته شده پرداخته شده است.بر اساس این الگو برزونسکی سه سبک هویت: یعنی اطلاعاتی، هنجاری، سردرگمی اجتماعی را مشخص کرد.افرادی که دارای سبک هویت اطلاعاتی هستند، فعالانه به جستجوی اطلاعات می پردازند و مراحل اکتشاف و تعهد را پشت سر گذاشته اند.در سبک هویت هنجاری:افراد از مراجع قدرت تبعیت می کنند و خودشان در جستجوی تفکرات و عقاید مستقل نیستند و پیوسته در حالت سردرگمی به سر می برند اینگونه افراد نه به اکتشاف می پردازند نه به تعهد می رسند. از نظر “اریکسون” «هویت یک تعریف سازمان یافته از خود است که از ارزشها و باورها و اهدافی که فرد بدان پایبند است تشکیل شده است.»او همچنین معتقد است که احراز و شناساندن یک هویت موفقیت آمیز به تجربه راحت و سلامت باز می گردد.وقتی که شخص به یک هویت ثابت و قابل اعتماد دست یافت،دارای ثبات شخصیت می شود،می داند که در چه جهتی حرکت کند و به کدام گرایش تعلق دارد و یک خود ثابت باعث پیشرفت او در کارها می شود.چنین شخصیتی دارای یک هویت یکپارچه است و مانند برگ درخت با هر بادی به سویی پر نمی کشد،و خود او می تواند انسانی هویت ساز باشد.
انسان مجموعه ای چندگانه است دارای ابعادی متضاد،یک بعد احساسات و عواطف آدمی:فضیلت ها،کرامت ها،مسئولیت ها،استعدادها،لیاقتها که بعد معنویش را می سازند،و بعد دیگر که شامل:جهالتها،عصیانها،طغیانها،حرص ها،حسدها،بخلها،غرایظ و..که گرایشهای ضد ارزشی او را تشکیل می دهند.هویت مادی او هم بدن و جسم و به طور کلی قالب مادی بدن انسان است.اندیشه،شخصیت و هویت آدمی نیز در قالب بعد اول قرار می گیرد.تمام تلاشهای تجربی،عرفانی، فلسفی و همینطور تلاش های علومی مثل روانشناسی،علوم اجتماعی،علوم تربیتی و…معطوف به شناخت انسان و هویت و کیستی او بوده است.هر چند که هنوز پس از این همه تلاش و تحقیقات و پژوهش های وسیع هنوز هم با موجودی ناشناخته به نام انسان مواجه هستیم که بسیاری از ابعاد او ناشناخته مانده است.
جستجوی هویت اصولا از زمان نوجوانی اتفاق می افتد.در دوره نوجوانی به علت اتفاقات و تغییراتی که در درون و بیرون از وجود آدمی می افتد از قبیل فعال شدن نیروی جنسی،تغییرات هورمونی،تغییرات در رفتار و گفتار،حس استقلال خواهی و بسیاری تغییرات فیزیکی و روانی دیگر نوجوان را با این پرسش مواجه می کند که من کیستم؟ باید چگونه زندگی کنم؟ علاقه های من کدام است؟ با کدام ارزشها و باورها باید زندگی کنم؟ خودم را در چه قالبی باید به جامعه معرفی کنم؟ این پرسش که تا چند سال دیگر هم ادامه می یابد را جستجوی هویت گویند.«اریک اریکسون هویت را به صورت یک احساس نسبتا پایدار از یگانگی خود تعریف می کند و نوجوانی را به عنوان مرحله ای از رشد می بیند که در آن باید احساس هویت به دست آید.وی اضافه می کند که بحران هویت یک دوره تصمیم گیری بهنجار است،نه دوره ناگهانی و بدون نظم همراه با تنش و اضطراب.مطالعات مختلف نشان داه که حاکمیت مذهب در جامعه به رفع بحران هویت کمک می کند و در جوامعی که مذهب وجود ندارد نوجوانان بحران شدیدتری را تجربه می کنند.چرا که مذهب به مهمترین سوالات نوجوانان،یعنی از کجا آمده ام؟چه کسی هستم؟به کجا خواهم رفت؟و چه کار باید بکنم پاسخ می دهد.»
بند دوم: هویت یابی انسانی و تعدیل گرایش های مجرمانه
اریکسون در تعریف یک هویت موفق می گوید:«اکتساب هویت اطمینان و اعتماد فزاینده ای است که با توانایی فرد برای حفظ همانی و تداومی که فرد برای دیگران دارد مطابقت می کند.»این شخص بتدریج افکار را درباره خود وجودیش یکنواخت می کند،هرگونه هویت دیگری یا بیگانه راهزنی را نفی کرده و به یک “من واحد” دست پیدا می کند.اینگونه افراد در شرایط متفاوت و سخت زندگی روحیه خود را نمی بازند و از راه حل های دم دستی و پر خطر برای انجام کارهایشان استفاده نمی کنند.در برابر حوادث انعطاف دارند و در برابر جرم مقاومت زیادی نشان می دهند.کسانی که دارای چنین هویت مستقلی هستند عملکردی منطقی در برابر عوامل فشارزا از خود بروز می دهند و به عقاید دیگران در مورد تصمیم گیری خود کمتر اعتنا می کنند.این افراد خود فرمان بوده اغلب احساس خوب و مثبتی دارند،و در شرایط اضطراب و خطر با اعتماد به نفس به مسائل می نگرند.از نظر چنین فردی “من” یک انتخاب است که به او اجازه می دهد واقعیت های خارجی را به نوعی درک و هزم کند که اضطراب او کاهش یابد. انسانی که به این وجود یکدست و من واحد دسترسی می یابد کمتر به سمت خلاف و انحراف تمایل نشان می دهد چون با داده های ذهنی و هویتی او تطابق نمی کند.روانش دارای یک ثبات و لنگرگاهی است که به این سو و آن سو نمی رود.در اکثر جرائمی که رخ می دهد مجرم بلافاصله بعد از آن ممکن است بگوید در آن لحظه خودم نبودم،یک لحظه از خود بیخود شدم،همه چیز از کنترل من خارج شد.اینها همه به علت عدم داشتن یک هویت پایداری است که حتی در مواقع بحران انسان را از طوفان های جرم و انحراف مصون دارد.
همانطور که در گفتار قبل مطرح شد انسان بیشتر در سنین نوجوانی به دنبال هویت انسانی خویش می گردد تا نوع بودن خویش را به اجتماعی که در آن زیست می کند اعلام دارد.یکی از ویژگی های شخصیت انسان در نوجوانی الگویابی و انتخاب الگوست تا بر مبنای آن روش و منش زندگی خویش را انتخاب نماید.هر فردی با توجه به گرایشات و ارزشهایی که برای او محترم است یک نوع الگو انتخاب می نماید.اگر فردی ارزشهای معنوی و مذهبی در او بیشتر رشد یافته باشد و محیط زیست اجتماعی او معنوی تر باشد الگوهایی را هم که بر می گزیند از میان شخصیت های مذهبی و اخلاقی خواهد بود.ولی اگر جوانی تحت تاثیر فرهنگ دیگری باشد یا ارزشهای بیگانه را در درون خود نهادینه کرده باشد به دنبال الگو از میان همین فرهنگ می رود.آنچه که مهم است اینکه فرد به چه سمت و سویی گرایش دارد و خانواده و اجتماع چگونه او را به سمت یک هویت ارزشی سوق می دهند.از نظر قرآن کریم خداوند متعال بهترین اسوه و الگو را برای بشر تعیین کرده است:«لَقَد کانَ لَکُم رَسولُ اللّه أُسوَهً حَسَنَهَ لِمَن کانَ یَرجو اللّه وَالیوم الاخِر ذَکَرَ اللّهُ کَثیراً:برای شما در زندگی رسول خدا سرمشق نیکویی بود،برای آنها که امید به رحمت خدا و روز رستاخیز دارند،و خداوند را بسیار یاد می کنند.» شناساندن این الگوهای اخلاقی و الهی وظیفه خانواده ها و اجتماع و آموزش و پرورش است. از نظر کارل گوستاو یونگ انسانها باید خصوصیات و درون نهفته خود را بروز دهند و آن را بیان کنند.یعنی مرد باید خصایص مردانه خود مانند تحکم و پرخاشگری و برتری جویی را بروز دهد و زن هم حس احساسی و ملایم خود را نشان دهد.تا وقتی که فرد همه جنبه های شخصیت خود را بروز ندهد نمی تواند به یک شخصیت سالم دست یابد.وقتی کسی بخشی از شخصیت او خفته و منع شده است بخش دیگر وجود او نیز پرورش نمی یابد.به عقیده وی تنها خصیصه ای که سلامت روان را تحلیل می دهد عدم ابراز تمامی جنبه های شخصیت است که باعث عدم پرورش و رشد جنبه های دیگر آن می شود.این قسمت از شخصیت مخفی مانده را سایه(shadow) نامیده است.سایه عمیقترین ریشه ها را در انسان دارد و غرایز ابتدایی ما را در بر می گیرد.از دیدگاه منفی سایه همه جوشش ها و انگیزه هایی است که جامعه آنها را شر،گناه و غیر اخلاقی می داند و نمایانگر نیمه تاریک وجود ماست.ما اگر بخواهیم در کنار دیگران زندگی کنیم باید این جنبه ها و گرایشات مخفی را رام کنیم و اگر آنها را فرو ننشانیم با واکنش آداب و رسوم و قوانین آن جامعه روبرو می شویم.از طرفی نمی توان این جنبه از شخصیت را فرو کوفت زیرا علاوه بر اینکه ممکن است شخصیت بیروح و ملال انگیز گردد بلکه هر لحظه ممکن است طغیان کند.چون ما اگر غرایز حیوانی را فروکوبیم ناپدید نمی شوند بلکه به صورت خفته در انتظار سستی یا بحران “من” جای می گیرند تا بتوانند دوباره تسلط خود را باز یابند.
امروزه با برداشته شدن اکثر مرزهای انسانی و ارتباطات رو به گسترش آدمیان و قرار گرفتن در مقابل آماج اطلاعات و تکثر و تنوع افکار انسان گاهی دچار چندگانگی می شود.در حوزه جرم شناسی یکی از مباحث مهم در روانشناسی جنایی و یکی از عوامل موثر در وقوع جرائم،بحران هویت و هویت یابی انسانی و تزلزل در شخصیت افراد است.اینکه فردی بدون شناخت از خود و گروه به دنبال هویت می گردد و اگر کسی در درون خود پیدا نکرد لاجرم به سمت گروهای هویت سازی می رود که اکثراً نتیجه ای جز تباهی و سیاهی ندارد.عضویت در گروه های زورگیر و یا اعتیاد افراد می تواند از زمره این جرائم باشد.خصوصاً در بزهکاران هیجانی و اتفاقی این عدم ثبات در هویت بیشتر دیده می شود.
بند سوم: تاثیر باورهای دینی در هویت یابی انسانی
در تعالیم اسلامی یکی از مهمترین مسائلی که باعث از خود بیگانگی می شود وابستگی به دنیا و اشیاء موجود در آن است.این امر باعث می شود که شخص کمکم هویت وجودی خود را از دست بدهد و تبدیل به چیزی شود که تماما وابسته به اوست.چنین شخصی نمی تواند پله های ترقی و کمال را طی کند و مدام به دنبال هویتی است که به وجود او معنا دهد. اصالت و هویت انسان در قرآن از خلیفه الهی او سرچشمه می گیرد.انسانی که از تمامی اسماء و حقایق آگاه است و با فطرتی توحیدی به پروردگارش ایمان و باور دارد.مظهر عالی ترین جلوه خداوند است.اشرف مخلوقات،و حامل روح او،دارای خلقتی دقیق و حساب شده که با انتخاب صورت گرفته است و با اینکه در آمدن او به این دنیا خودش تصمیم نگرفته ولی در عین حال دارای اراده و اختیار است.می تواند حسن و قبح را تشخیص دهد و به آن عمل کند.امانتدار خداوند است.به او اختیار و الهام و آگاهی داده شده که دو راه را برگزیند سعادت یا شقاوت را،ملکوت اعلی یا اسفل السافلین را.ارزش انسان در قاموس قرآن با توجه به تعریف هویت و اصالت او از عالیترین ارزش ها،تجلیگاه با شکوه ترین منزلتها،مسجود فرشتگان،که معرفت به خداوند موجب پی بردن به هویت و اصالت او می شود.انسان ها با الهام فطری که در آنها نهاده شده زشتیها را باتمام ابعادش و زیباییها را در تمامی نمودش در می یابند.آری این سیمایی است که دین از انسان تصویر می کند و انسان مومن به راحتی می تواند هویت وجودی خویش را بشناسد و در مسیری که برای او تعیین شده است گام بردارد.او دیگر سردرگم هزاران عقیده و باور متفاوت نیست.دیگر تکه ای از وجودش را از فلان فلسفه و فلان عقیده در نمی یابد.دین با ارزشگذاری بر روی انسان و داشتن برنامه و هدف مشخص و با استدلالات عقلی و فطری در پیدا کردن هویت کار را برای او راحت کرده و توانسته بسیاری از سوالات بی پاسخ بشر را پاسخ گوید.
هرگاه فرد در یافتن هویت خود تردید کرد و ثبات هویتی خویش را نیابد دچار نوعی سردرگمی،بی هدفی،باری به هر جهت بودن،و به نوعی افسردگی ناشی از عدم ثبات در شخصیت خود می شود.درعین حال در ذهنش یک تصویر منفی از خودش شکل می گیردکه به اینها بحران هویت گویند. در معارف اسلامی انسان هنگامی که به خدا می پیوندد کامل می شود و شخصیت اصلی خویش را می یابد.هویت انسان در گرو خداشناسی اوست و هرچه معرفت او بیشتر ثبات شخصیت و هویتی او نیز بیشتر.انسان از خود بیگانه انسانی است که خدا را فراموش کرده و تصویری نادرست و موهوم از خود داشته باشد.خودفراموشی به این معنی نیست که انسان خوابش ببرد و خودش را بیاد نیاورد بلکه به این معنی است که انسان دیگر خود وجودیش را به خاطر ندارد، استعداد ها، تواناییها، آرزوها، اهدافش را فراموش کند و مدام در جستجوی هدف باشد.انسانی که تلاش و کوشش او صرف غیر می شود یعنی عملا حامل غیر و خادم غیر می شود.از جمله نتایج آن این است که زحمت و مشقتش برای او سودی ندارد.از دیگر موارد دیگری که انسان از خود بیگانه به آن دچار است عدم استقلال است.عدم استقلال به معنای تهی بودن از خود.یعنی اینکه در وجود ما نقشها و هویت های دیگری بنشینند و انسان را هدایت کنند.کسی که خدا را فراموش می کند ناچار به غیر خدا روی می آورد شخص از خود و هویتی که باید باشد و راهی که دین برای او ترسیم کرده فاصله می گیرد،غیر را به خانه خود دعوت می کند،دشمن را به جای دوست می نشاند و راهی بسوی فنا و نابودی در پیش می گیرد.خود بی خدا قطره ای از دریاست که،«قطره با دریاست گر با دریاست»محدود در کنار نامحدود است که معنا پیدا می کند و خود به تنهایی معنایی ندارد.لذا انسان در قرآن و معارف اسلامی هنگامی که به خدا پیوست شخصیت و هویتش کامل می شود و مسخ و از خود بیگانگی انسان به دلیل فراموش کردن خداوند است. «وَ لا تَکونوا کَاالَّذینَ نَسَوا اللهَ فَانساهُم اَنفُسَهُم اولَئِکَ هُمُ الفاسِقون:همچون آنان نباشید که خدا را فراموش کردند پس خداوند آنان را از خویشتن خودشان غافل ساخت و به فراموشی افکند آنان همان فاسقانند.»
عبادت و دعا به درگاه خداوند نیز نقش موثری در بازیابی خود انسان ایفا می کندعبادت بیدار کننده انسان است.آدمی در عبادت کردن خود را همانگونه که هست می بیند و به نقصها و ناتوانی خود آگاه می گردد.اقبال لاهوری نیز در مورد ارزش پرستش و نیایش در بازیافتن حقیقت خود می گوید:«نیایش وسیله اشراق نفسانی،عملی حیاتی و متعارفی است که بوسیله آن جزیره کوچک شخصیت ما وضع خود را در کل بزرگتری از حیات اکتشاف می کند.»از خود بیگانی گاهی به دست خود انسان و گاهی بدست دیگران و با غفلت از خود پیش می آید. انسان فراموش می کند که به چه چیز تعلق دارد،سمت روحیاتش کجاست،علایق او چیست.در امور اجتماعی نیز جامعه ای که از خود غافل شود استثمارگران درصدد تعیین هویت او بر می آیند و او هم بناچار این هویت را می پذیرد. در قرآن از خود بیگانگی تحت عنوان نسیان نام برده شده است.«وَ قُل اَلیَوم نَنساکُم کَما نَسَیتُم لِقاءَ یَومِکُم:امروز ما شما را فراموش می کنیم همانطور که شما ما را فراموش کردید.» تعبیر دیگری که قرآن برای از خودبیگانگی در نظر می گیرد شیطان است.در جاهای مختلف قران از شیطان به عنوان عامل اصلی از خود بیگانگی یاد می کند و بی جهت او را عدوٌ مبین نخوانده است،چون دشمن اصلی انسان است.گاهی چنان شیطان در شخصیت و اعمال آدمی نفوذ کرده که استقلال شخصیت خود را از دست می دهد.وقتی شیطان در اندیشه آدمی خانه کرد و آدم از خطوات او پیروی نمود جای دوست دشمن را در دل می گیرد و دزد جای امین را پس:«اَعوذُ بِکَ مِن هُمَزات الشَیاطین وَ اَعوذُ بِکَ رَّبِ اَنَّ یَحضِرون:خداوندا از وسوسه های شیاطین به تو پناه می برم و از تو می خواهم که نگذاری نزد من حاظر شوند.» هدف مشترک دین و جرم شناسی نیز در این حوزه ساختن انسانهایی است که در مقابل هر موقعیت خطر آفرین و هر محیط مستعد بزه و گناه به راحتی آلوده این عوامل نگردند.
گفتار دوم: باورهای دینی و بهداشت روانی
«کسی زمانی به من گفت اگر روح و روانم تنها چیزی باشد که با خود به آن دنیا می برم،این باید بهترین داراییم باشد.» فرهنگ روانشناسی لاروس بهداشت روانی را چنین تعریف می کند:«استعداد درون برای هماهنگ،خوشایند و موثر کردن،در موقعیت های دشوار،انعطاف پذیر بودن برای بازیابی تعادل خویش،توانایی داشتن» گناه یک نوع بیماری است که روح بدان مبتلا می گردد.در جایی قرآن کریم مکر و خدعه را بیماری نامیده است و درباره منافقانی که با خدا و مردم با ایمان خدعه می کنند می فرماید:«فی قُلُوبِهِم مَرَضٌ وَ زادَهُمُ اللهُ مَرَضاً:در دل این منافقان خدعه گر بیماری است»و در جای دیگر بی عفتی را بیماری خوانده است و به زنان رسول خدا (ص) فرموده که صدای خود را در وقت سخن گفتن نرم و نازک نکنند تا بی عفتان بیمار را به طمع نیندازد.
اسلام حتی از اندیشه و فکر گناه نیز جلوگیری کرده،چون اندیشه گناه،شخص را به گناه وادار می کند و کسی که اندیشه گناه را در سر پرورانید،تدریجا به صورت فردی گناهکار در می آید.حضرت علی علیه السلام می فرماید:«مَن کَثُرَ فِکرُهُ فیِ المَعاصی دَعَتهُ اِلَیها.کسی که در مورد گناهان زیاد فکر کند گناهان را بسوی خود می کشد.» اساسا فکر گناه دل را تیره کرده،پاکی و صفای روح آن را از بین می برد.به عبارت روشنتر اسلام درصدد است که گناه را از سرچشمه خشک کند و آلودگی را در نطفه خفه سازد و به طور کلی اسلام و رهبران بزرگوار آن پایه اعمال را از نظر کیفر و پاداش روی اندیشه و نیت افراد بنا نهاده اند.قرآن کریم در هر سوره که نام عمل صالح را به میان آورده قبل از آن ایمان را ذکر کرده و عمل را به دنبال آن آورده است:«اِنّ الذّینَ آمَنُوا وَ عَمِلوا الصّالِحات…»چون عملی که روی ایمان به خدا پایه گذاری نشود ارزش و ثمری ندارد بلکه اعمال نیک باید متکی به ایمان و اعتقاد به خدا و ناشی از سرچشمه روحانی ایمان باشد.زیرا اگر بنا شد که کار نیک هم از روی ریا و خودنمایی انجام شود و برای خدا نباشد،دوامی نخواهد داشت و بزودی از بین خواهد رفت.
در اینجا این عبارت بسیار زیبا «رعایت حالت روح» را از استاد شهید مرتضی مطهری برداشت نمودم چون تعبیری بهتر و درخورتر از این برای این قسمت نیافتم.ایشان در کتاب تعلیم و تربیت در اسلام به نقل از حضرت علی (ع) آورده اند،که همانطور که تن بر اثر زندگی روزمره و انجام امور مختلف و کار کردن خسته می شود،روح نیز به مانند او در اثر فکرهای بسیار سنگین،هجوم وسوسه ها و غرائظ و حساب سود و زیان امور و بر اثر تغییراتی که در درون فرد اتفاق می افتد غبار خستگی روی او می نشیند. پس همانگونه که مراقب تن و بدن خود هستیم باید مراقب روح خود باشیم و به او نیز استراحت دهیم و به اصطلاح شهید مطهری رعایت حال روح را باید بکنیم.در زندگی بسیاری از عوامل هست که روح را خسته می کند به طوری که روح ناتوان می شود. از این رو باید سعی شود عواملی که باعث افسردگی روحی و روانی ما می شود کنار گذاشته شود.
رفتار و اعمال انسان بازتاب تاثیریافته درون اوست. به طور کلی انسان بافته و ساخته باورها و اعتقاداتی است که به مسائل دارد و همانگونه که فرد در درون خود می اندیشد و نسبت به کرامت نفس و عزت خود ایمان دارد همان موارد و عادات و اعتقادات باعث می شود که فرد از انجام کارهای زشت به دور و به انجام دادن کارهای مثبت تشویق شود.اظهار محبت و دوستی به دیگران و تواضع در برابر مردم از فروتنی درونی در برابر همنوعان شکل می گیرد که نمود آن در بیرون و در برخورد با دیگران مشاهده می شود.مقصود از فروتنی هم در اینجا مفهوم و مقایسه ای است که فرد در درون خود می کند و در برخی روایات نیز بدان توصیه شده است.
بند اول: ایمان به خالق یکتا و بهداشت روانی
اعتماد و باور قلبی به خداوند یکی از راه های دستیابی به آرامش درونی و تسکین قلب است.فردی که خداباور است بهتر می تواند در جاده زندگی گام بردارد و در کارهایش موفق شود و داشتن باور به خدا همواره با توکل و امید به او میسر است.اینکه فرد ایمان داشته باشد هر اتفاقی که می افتد با اراده الهی است،کمتر مضطرب می شود وکمتر به فکر چرخاندن امور از راه های ناصواب می افتد.از موارد توکل به خدا ایجاد آرامش و اطمینان قلبی،حس اعتماد به نفس،شکل گیری عزت،عدم سلطه شیاطین و رفع منفی نگری است. «مَن یَتَوَکَّلُ عَلَی الله وَ هُوَ حَسبُه:هرکه بر خدا توکل کند خدا او را بسنده است.» ایمان به خالق باید به گونه ای باشد که فرد در همه حال بداند که کسی نگهدار اوست،کسی او را دوست دارد،و کسی بر اعمال و رفتار او ناظر است به مانند موسی(ع)که گفت:«فَلَمَّا تَرَاءَ الجَمعَانِ قَالَ اصحَابِ موسی آِنَّا لَمُدرَکُون،قُل کلّا اِنَّ مَعی رَبّی سَیَهدینَ:چون آن دو گروه یکدیگر را دیدند،یاران موسی گفتند:گرفتار آمدیم،موسی(ع)گفت:هرگز!پروردگار من با من است و مرا راه خواهد نمود.» ایمان و توکل به خدا یک نوع رابطه ایمانی ما بین بنده و معبود است.خدایی که به نیاز آفریده های خود آگاه است و برای رفع آن توانا و خیرخواه بندگان است و مطابق خیر و مصلحت آنان عمل می کند.انسان باورمند معتقد است و به دیگری نیز می آموزد که خداوند است که روزی ده است، اوست که عزت می دهد و اوست که عزت را از آدمی می گیرد،پس چنین فردی یک روان آرام و دلی امیدوار دارد و در برابر سختیها مقاوم تر است. انسان به هر چیز دیگری که دل بست چون ناپایدار و متغیر است زود امیدش به سردی و یاس می گراید چون هیچ مطلوبی قدرت آن را ندارد که مطلوبیتش را به طور دائم حفظ کند.اما امید داشتن به قدرت ماندگار و یک خالق مانا باعث می شود که حس میل به جاودانگی در درون انسان برآورده شود و عشق او به خالقش افزونتر گردد.
همانطور که می دانیم عوامل روانی جرم زا بسیار در وقوع یک جرم موثر هستند که علّت آنهم نبود امنیت و آسایش روانی و داشتن ثبات و تکیه کردن به امور موهوم است.ایمان به خداوند در کاستن از این بار روانی و رسیدن به تعادل روحی بسیار موثر است.انسان مجموعه ای است از متضادها،در جایی عشق می ورزد و در جایی نقش یک انسان مجرم و بزهکار را بازی می کند،در جایی آرام است و در جایی خشن.امواج این گرایش ها هر لحظه از جایی سر بر می آورد و ایمان به خدا لنگرگاه و ساحلی است برای این رود خروشان.
یکی از عوامل مهمی که آرامش روانی فرد و روان آدمی را بر هم می زند اضطراب و پریشانی افراد است.در این دنیای متلاطم عوامل و مسائل بسیاری است تا انسان را نگران کند و آرامش را از فرد بگیرد.اساسا انسان از اینکه موقعیتش در خطر قرار بگیرد یا تهدید شود نگران می شود.انسان موجودی است که باید به چیزی تکیه کند وگر نه هر لحظه احساس می کند که در معرض از دست دادن و خطر قرار دارد.توصیه دین این است که وی باید واقعیت های جهان هستی را بپذیرد و تکیه گاه و امید خود را جایی قرار دهد که هیچگاه فرو نریزد.وجودی باشد که هیچگاه تنهایش نگذارد و به او کمک کند که در واقع تکیه به منبع لایزال الهی و امید به آن یگانه است که در انسان اطمینان و آرامش بوجود می آورد و انسان دلش گرم می گردد. «أَلا إِنَّ أَولیَاء اللهِ لَا خَوفٌ عَلَیهِم وَ لآ هُم یَحزَنُون:آگاه باشید به درستی که دوستان خدا،نه ترسی بر آنان هست و نه آنان محزون می گردند.» این عدم ترس و عدم محزون شدن که بارها در قرآن تکرار شده است معرف آن است که داشتن ایمان به خالق یکتا سکون و آرامش را به روانی که خود او خلق کرده است باز می گرداند.افراد در سایه این پناه و آرامش از بسیاری از خواستن های بیجا و تکیه بر امور ناپایدار خودداری کرده و این اعتماد به نفس بسیار به آنان کمک می کند.
بند دوم: خدمت به خلق خدا و بهداشت روانی
از نظر ویکتور فرانکل ماهیت وجودی انسان از سه عنصر تشکیل شده است:معنویت،آزادی و مسئولیت.و کسی دارای سلامت روان و روح است که این سه عامل را تجربه کرده و در خود پرورش داده باشد.همچنین او معیار سنجش معنادار بودن زندگی را کیفیت آن می داند نه کمیت آن،و انسان کامل بودن را در چیزی یا کسی فراسوی خود بودن می داند.به نظر او کسی که در خود به دنبال هدف است به شکست می رسد.تحقق انسان و انسانیت را رشد خود نمی داند بلکه چیزی بالاتر از آن یعنی از مرز توجه به وجود خویشتن گذشتن از خود فراتر رفتن و جذب معنا و منظوری شدن می داند.بی شک در کتاب انسان در جستجوی معنا او همین هدف را دنبال می کند که باید به همنوع کمک کرد و انسانی که کنج عزلت می نشیند به حقیقتی نمی رسد.
یاری و کمک در دین مبین اسلام نه تنها یک فضیلت و ارزش در بین مسلمانان بلکه یک حق و وظیفه بر گردن دیگر مسلمانان به عنوان برادران و خواهران دینی شمرده می شود.یکی از مبانی امدادگری اسلامی رفع رنج و آلام انسانهای دیگر است که یک ارزش محسوب می شود. «تَعاوَنوا عَلی البّرِّ وَ التَّقوی:همواره در نیکی پرهیزکاری با هم همکاری کنید»موحد و مومن امیدوار است که با کار و خدمت به همنوع خود اولاً:اسباب پیشرفت و ترقی اقتصادی،فرهنگی و اجتماعی جامعه را فراهم می آورد و در راه تعالی اجتماعی گام بر می دارد،ثانیاً:امید دارد که در آخرت نیز از نعمتها و پاداش های الهی نیز بهره مند گردد.ثالثاً: با این کار رضایت و خشنودی خداوند را جلب کرده باشد. همه این عوامل باعث آرامش روحی و روانی فرد می شود.شخصی که از عملکرد خود راضی است دِینی به جامعه و افراد آن حس نمی کند از یک بهداشت روانی و یک رضایت درونی وصف ناپذیری برخوردار است.چنین شخصی درگیریهای درونی و تضادهای فکری با خود ندارد. همواره خود را مدیون به جامعه و بار گرانی بر روی دوش آن حس نمی کند و از بسیاری امراض روحی و انحرافاتی که ممکن است بر اثر این امراض و احساس کم ارزشی در جامعه حس کند به دور می ماند.
از نظر کانت فعلی اخلاقی است که از هرگونه غرض و قید و شرطی مبرا باشد و هیچ منظوری جز انجام آن کار یا وظیفه در میان نباشد.این احساس ناشی از نوعی حس دگر دوستی یا دگرخواهی در انسان است.اصولا اعمالی که انسان انجام می دهد بر اساس نفع شخصی و سودی است که عاید او می شود و این امر هم بر مبنای غریضه انجام می گیرد.انسان کاری که انجام می دهد بر مبنای نفعی است که به او می رسد یا ضرری است که از او دفع می شود،لیکن انسان تنها موجودی است که از خیر رساندن به دیگران احساس لذت می کند.مثلا اگر کسی را می خنداند باعث خوشحالی خود او نیز می شود یا ممکن است حتی خود را به خطر بیندازد تا جان یا مال دیگری را نجات دهد.این تفاوت انسان با سایر موجودات است. از طرفی تقویت روحیه خدمت و کمک به خلق باعث می شود که دیگران را دوست بدارد و از حسادت که یکی از انحرافات و گرایشهای منفی انسان به شمار می آید به دور بماند. حسادت مانند غیرت است در انسان ایجاد کینه و خشم می کند و شخص حسود آرامش و سکون ندارد و اگر حسادت زیاد باشد به تنفر می کشد که موجب بسیاری از گناهان و جرائم می گردد.
بند سوم: شکر نعمات الهی و بهداشت روانی
برای شکر مفاهیم و تعاریف زیادی را در نظر گرفته اند.مانند اظهار نعمت،شناخت نعمت و شادمانی و سرور نسبت به آن،تشکر به خاطر نعمات و ….مراتب سه گانه شکر هم شامل: قلبی و زبانی و عملی است.مراد از شکر قلبی این است که انسان همواره یادش باشد که این نعمات و برکات از سوی چه کسی است و پیوسته یادآوری کند که از سوی خداوند این نعمات ارسال شده و قلبش از این موضوع آرامش گیرد. این ارتباط درونی باعث تاثیر در روحیه و روان آدمی شده و یک روان آرام و ستایشگر به وجود می آورد.شکر زبانی نیز قرائت اذکار مختلف و عبادات است که این امر باعث می شود که علاوه بر اثرات بیرونی و بر اجتماع زبان نیز عادت به تشکر از خالق بنماید.و در نهایت تشکر عملی آن است که داده های خداوندی را در مسیر درست و مورد خواست او مصرف کند.
به طور کلی نگاهی عمیق و دقیق به مواهب الهی و نعمت ها و برکاتی که خداوند به انسان ارزانی کرده است علاوه بر حس شکر گزاری عشق به خالق این مواهب را نیز در فرد زنده می نماید.اینکه انسان در مقابل این همه نعمت شگفت قرار می گیرد کاری از دست او برنمی آید جز آنکه با تمام وجود خدای این نعمت ها را شکر کند.این شکرگزاری اثرات فراوانی بر روی روح و روان خود آدمی دارد و در آرامش و تسکین او بسیار موثر است.افراد شاکر اکثرا نیمه پر لیوان را می بینند و یکی از عوامل به وجود آوردن جرائم و انگیزه های اصلی آن که همانا کمبود ها و نداشته های انسان است در این افراد به شدت ضعیف می گردد.آنها در مقابل سختیها و طوفان های زندگی مقاومند و با قلبی مطمئن به مصاف مشکلات می روند.اما آنان که خدا را پرستش نمی کنند و او را سپاس نمی گویند از این حقیقت غافل اند که تمام این نعمت ها و آفرینش از منشاء لایزال الهی نشأت گرفته و آن را به حوادث طبیعی و علمی و اتفاق نسبت می دهند.این افراد همواره در یک ناآرامی به سر می برند و هر لحظه امکان این که همه چیز یکباره به پایان برسد را می دهند. به همین دلیل دائما در اضطراب و نگرانی هستند.پیامبران الهی نیز برای تحریک و بیدارکردن حس حق شناسی مردم و متوجه کردن آنها به پدید آورنده این نعمت ها و شکر گزاردنشان به طرق مختلف به استدلال و توصیف نعمت ها و یادآوری مواهب الهی پرداخته اند. برای نمونه حضرت هود(ع) برای اینکه حس شکرگزاری قوم عاد را تحریک کند و آنها را به اطاعت و شکرگزاری درآورد می گوید:«بپرهیزید از خدایی که شما را به نعمت هایی که می دانید امداد کرده است،شما را به چهارپایان و نیز پسران (برومند) امداد فرموده و باغ های خرم و سرسبز و چشمه های آب جاری در اختیارتان نهاده است.» یا حضرت صالح (ع) نیز در مقابل قوم ثمود به برشمردن نعمت های الهی می پردازد تا از این طریق نیز آنان را به شکر به درگاه الهی ترغیب نماید.ایشان می فرمایند:«او خدایی است که شما را از زمین آفرید و عمران و آبادی زمین را به شما سپرد و قدرت و وسائل آن را در اختیارتان قرار داد.«(هود/۶۱)یا حضرت ابراهیم(ع) نیز برای بت پرستان به توصیف نعمت های پروردگار می پردازد تا از این طریق مقایسه خالق یکتا با بتهای کور و کر را به آنان بفهماند تا حقیقت را بشناسند:«او کسی است که مرا آفرید و هم او مرا هدایت می کند و کسی است که مرا غذا می دهد و سیراب می کند و هنگامی که بیمار می شوم اوست که مرا شفا می دهد و کسی که مرا می میراند و سپس زنده می کند.»
لازمه شکرگزاری پذیرش این نکته است،که هر چه که نعمت و روزی است از جانب خداوند به عنوان تنها منبع خیر و بخشش به انسانهاست.انسان شاکر دارای روانی منعطف نیز هست.این شکرگزاری باعث می شود بدانیم که نعمت از کجا آمده و به چه علت آمده است و در زمین به دنبال علت های مادی آن نباشیم.حس شکرگزاری به انسان امید می دهد که به طور حتم این دنیا براساس نظم و ترتیب آفریده شده و هرچیزی به اندازه مقّدر خود فرستاده می شود و دست و پا زدن های بیش از حد ما بی مورد است.هر آنچه سهم من است به من داده خواهد شد، اگر قدر و شکر نعمت های الهی را به جا آورم.به علاوه باعث می شود که اگر هم دوباره نعمتی خواستیم فقط از خداوند آن را طلب کنیم و از غیر او نخواهیم.به عبارت دیگر عوامل دیگری را در زندگی موثر در برآورده کردن خواسته ها ندانیم.و در آخر اینکه نوعی حس رضایت و قناعت به فرد القا می کند که هرگاه هرچیز بخواهد در درگاه الهی یافت می شود و زیاده از حق خود را طلب نکند و حس سرکشی و طغیان را از فرد به در می کند.
بند چهارم: تقویت اراده و بهداشت روانی
اراده یک کیفیت نفسانی است که برای انجام یک فعل یا ترک فعل مورد استفاده قرار می گیرد.برای تحقق یافتن هر فعل یا ترک فعلی باید یکسری مقدمات وجود داشته باشد که در نبود آنها جرم انجام نمی گیرد.این عوامل عبارتند از:تصور فعل یا ترک فعل،میل و رغبت،تصدیق،عزم و شوق موکد،اراده یا بعضی طلب و اختیار گویند.یعنی انسان تصویری از فعل یا ترک فعلی که می خواهد انجام دهد یا ترک کند در ذهن خود مجسم می کندبعد از آن مرحله تصدیق و سنجش،برآورد سود و زیان آن عمل،مرحله تصمیم و بالاخره تصمیم خود را به مرحله اجرا می گذارد.اما همه انسانها در برخورد با یک پدیده خواه مجرمانه و غیر از آن از یک اراده واحد برخوردار نیستند و بر حسب نوع،تعلیم و تربیت،اوضاع و احوال اقتصادی و اجتماعی متفاوت هستند.
هدف اسلام این است که ایمان به معاد و حساب روز جزا و کیفر اخروی را در دل مردم تقویت کند و آنها را از کیفر روز قیامت بیم دهد.اسلام با بیان این حقیقت که هیچ عملی بی حساب نمی ماند به طرز صحیحی در خلوت و جلوت جلوی مردم را از ارتکاب به گناه می گیرد و سدّ محکمی میان آنان و گناه ایجاد می کند و انسان را در برابر شهوات و غرائظ چون کوه محکم پابرجا و استوار می سازد.چنانچه در حدیث آمده است:«اَلمومِنُ کَالجَبَلِ الراسِّخ لا تَحَرَّکَََه العَواصِف:مومن چون کوه محکمی است که بادهای سخت او را نلرزاند»زیرا اگر ایمان به کیفر روز جزا در کار نباشد قوانین اجتماعی تنها در ظاهر می تواند تا حدودی جلوی تجاوزات را آنهم به طور ناقص بگیرند.امّا وقتی که گناهکار در خلوت وسایل گناه برایش آماده شود و از رسوایی و اطلاع یافتن مجریان قانون نیز آسوده خاطر باشد،چه قدرتی جز ایمان می تواند جلوی او از ارتکاب به گناه را بگیرد؟گذشته از اینکه برخی از قوانین جزایی دنیا در اثر نقصی که دارند برای بزهکار ایجاد ترس و وحشت نمی کنند تا جلوی او را از ارتکاب گناه یا جرم در انظار بگیرد. روانپزشکان وقتی با یک بیمار روبرو می شوند برای گشودن عقده های درونی و رفع بیماری او ابتدا از طریق تجزیه و تحلیل عوامل بیماری وارد می شوند و سپس با برنامه های علمی در صدد احیای شخصیت و تقویت روح وی بر می آیند و با بیان یک سلسله مطالب روانی،او را به خودشناسی وا می دارند.البته جای انکار نیست که این برنامه های علمی تا حدودی می تواند بیماریهای روحی را درمان کند.،اما چنانچه در موارد دیگر نیز مشاهده شده فاقد آن نیرویی است که بتواند در برابر طغیان احساسات درونی مقاومت کند و مثل زده اند همچون چراغ کم فروغی است که در برابر طوفانی سهمگین قرار گیرد و یا مانند تخته چوبی است که در مسیر سیل بنیان کنی واقع شود.از این رو بسیار دیده شده است که یک بیمار روانی پس از ماه ها تمرین و تلقینات روحی و به کار بستن دستورات اساتید اهل فن،باز در وقت هجوم همان بیماری قدرت دفاع نداشته و به بیماری دچار گشته است.اسلام همانطور که برای رفع همه گرفتاریها و نگرانیها و عقده های روحی ابتدا نیروی ایمان به خدا را که ریشه فطری دارد در وجود انسان تقویت می کند سپس او را به پناه آن سنگر محکم می برد و از آن نیروی عظیم برای رفع مشکلات و نگرانیها استفاده می کند.دین برای درمان شخص گناهکار نیز که به بیماری گناه دچار شده است و پس از ابتلای به این بیماری احساس حقارت و شکست و زبونی در خود می کند،ابتدا او را به پناه خدا می برد و به لطف وی امیدوارش می کند و در دلش شوق و امیدی ایجاد کرده،به آمرزش و استغفار از وی وادارش می سازد و سپس از برنامه های علمی روانی نیز کمک می گیرد و نیروی اراده و تصمیم بر ترک گناه را در او ایجاد می کند.
بسیاری از جرائم بر مبنای یکسری عادات شکل می گیرند.بعضی از این عادت را حتی خود فرد نمی داند که چرا انجام می دهد و تنها توجیه او این است که چون دیگران این کار را می کنند من نیز باید آن را انجام دهم. مثلا ما در مصرف سیگار،قلیان یا مشروبات الکلی می بینیم که فرد در نگاه به دیگران آن کار را انجام می دهد یا در مقام تعارف و رودربایستی با طرف دیگر و به اصطلاح عام،همرنگ جماعت شدن دست به آن عمل می زند.چه، می ترسد که اگر آن عمل را انجام ندهد مورد تحقیر یا تمسخر و یا طرد آنان واقع شود.
انسان باید هر چه بیشتر در تقویت اراده خود کوشش کند.باید آنقدر حرّیت و استقلال برای خود قائل باشد که اسیر و بسته هیچ مسئله ای واقع نگردد.قدرت نه گفتن را در خود تقویت کند.به جای اینکه دیگران به او بگویند چه بکند او راه درست را به دیگران نشان دهد و در این راه از چیزی نهراسد.اینگونه است که یک شخصیت با اراده و سالم و کسی که در برابر انواع فریب ها و نیرنگ ها و لذتهای واهی مقاوم و مصون است تربیت می شود.انسانی که نگارنده در این پژوهش آرزوی برآمدن آن را دارد.
«فَاذا عَزَمتَ فَتَوکّّلَ عَلی اللهِ اِنَّ اللهَ یُحِبُّ المُتَوَکِلین: آنچه خود تصمیم گرفتی با توکل به خدا انجام بده و خدا آنان که بر او اعتماد کنند دوست دارد و همه رایاری کند» اساس مباحث در علم اخلاق و روانشناسی اراده می باشد.اراده به عنوان یک بعد از ابعاد وجودی انسان که از تجلیات نفس به شمار می آید که در تکوین و تکامل شخصیت فرد نقش مهمی دارد.اراده به عنوان علل تامه و نهایی یک گفتار و رفتار در کنار دیگر عوامل که علل ناقصه هستند شکل می گیرد و به یک فعل و یا رفتار قوام می دهد.از طرفی اراده نقش مهمی در جهت دهی به رفتار آدمیان دارد،فلذا خوسازی زمانی معنا و مفهوم پیدا می کند که انسان عنصری به نام اراده داشته باشد و هر چه این اراده محکمتر شخصیت فرد خودساخته تر و دارای بهداشت روانی مناسبتر خواهد بود.
گفتار سوم: باورهای دینی و بهداشت اخلاقی
«أِنَّمَا بُعثتُ لِأُتَمِّمَ مَکَارِمَ الأَخلاقِ»در اسلام عمل اخلاقی را بر مبنای پاداش و کیفر شاخص بندی می کنند.اینکه عملی در آخرت مجازات یا پاداش داشته باشد خوب یا بد تلقی می گردد اعم از اینکه در این دنیا مجازات یا پاداش داشته باشد.پس عملی اخلاقی است که در آن جهان پاداش داشته باشد. برخی معتقدند که هر فعل اخلاقی مساوی است با فعل دینی، یعنی هر کاری اخلاقی است دینی هم هست.از جمله ویل دورانت معتقد بود که اخلاق قدیم اخلاقی دینی بود و هر عملی که فرد می کرد خواه اخلاقی یا غیر اخلاقی مبتنی بر ترس و طمع آنجهانی بود.مثلا می گفت:که راست بگو و اگر دروغ بگویی در جهان دیگری مجازات می شوی.اما از نظر راسل اخلاق هیچ ریشه ای در روح و دین ندارد و ریشه در منفعت جویی انسان دارد.چون انسان همواره به دنبال منفعت است باید به او بگویی که اگر فلان عمل اخلاقی را انجام دادی فلان پاداش را در جهان دیگر دریافت خواهی کرد.به تعبیر دیگر«اخلاق دینی نمی خواهد از احساسات منفعت جویانه افراد استفاده کند بلکه می خواهد از احساسات خداپرستانه ای که در هر انسانی به طور طبیعی و فطری هست استفاده نماید.» در مکتب عدالت مطلق نیز بسیار بر اصول اخلاقی تاکید می شود.در این مکتب تلاش برای رسیدن به سعادت وقتی دارای ارزش خواهد بود که بر پایه اصول اخلاقی بنا شده باشد.انسانی که دستخوش شهوات نفس است هرگز سعادت حقیقی را نخواهد شناخت.زندگی کردن بر مبنای اصول اخلاقی و اخلاق مداری باعث می شود که انسان عادل باشد و زندگی عادلانه غایت حقیقی انسان است.بر همین مبنا اعتقاد به نظریه کفاره و دیدن نتایج اعمال در همین دنیا رادارند.
اسلام برای پرورش اخلاق و در رأس امور قرار گرفتن وجدان اخلاقی برنامه های منظمی دارد.البته که همه این موارد باید از کودکی و نوجوانی فرد آغاز شود.در اولین قدم و در هنگام شور و نشاط یادگیری و جستجو کردن فرد را علاقه مند به یادگیری و شناخت تعالیم دینی می نماید و با استدلال و برهان و با تکیه بر نیروی فطرت وجود خداوند را اثبات می نماید و یک شخصیت معنوی را برای فرد پایه گذاری می کند.سپس با بر شمردن صفات رحمانی و بخشندگی و مهربانی خداوند او را هر چه بیشتر به سمت دین سوق می دهد و به انجام تکالیف دینی علاقه مند تر می کند.بعد از اینکه جوان در دایره دینداران قرار گرفت و خود را یک مومن به دستورات الهی یافت هر چه بیشتر نسبت به دستورات دینی معتقدتر و به همان نسبت در مقابل اعمالی که بر خلاف این دستورات هستند مقاومت می نماید.ضمن اینکه یک ترسی هم در صورت عدم انجام این فرایض و مجازات در دل او می نشیند.به این موارد باید یک نفس لوامه را نیز اضافه کنیم که به او نهیب می زند.همه اینها در ساختن یک انسان اخلاقی و انسانی که به راحتی تن به رذیلت نمی دهد بسیار موثر است. از دیدگاه یونگ روانشاس،انسان دارای چهار بعد است:بعد عقلی،بعد دینی،استعداد اخلاقی،بعد هنری و ذوقی یا بعد زیبایی.یکی از این ابعاد استعداد اخلاقی یا تعبیر به وجدان اخلاقی می کنند.امری است که در عمق سرشت و فطرت انسانها جای دارد،مثل اینکه می داند که کار بد، بد است،باید دیگران را دوست بدارد،همواره حقیقت را بگوید و اگر نگوید باعث سرزنش وجدان اخلاقی می شود.یا اگر ظلمی به دیگران بکند رنج می برد.در نهاد بشر این مسائل وجود دارد.یعنی بشر می داند که چه امری اخلاقی است و چه امری اخلاقی نیست.اما غبار غفلت و فراموشی و توجیهات آن را می پوشاند و فرد رفتارهایی بر خلاف اخلاق و متضاد با سرشت و فطرت خود انجام می دهد.
اسلام به نقش تعلیم و تربیت بسیار حساس بوده و اعتقاد دارد که فرد باید دائم به اصلاح و تربیت خود بپردازد و لحظه ای از خود غافل نشود. زیرا عدم توجه به این مسائل زیان های جبران ناپذیری دارد.آری باید خوب بودن را تمرین کرد و هر لحظه مراقب رفتار و کردار خود باشیم.به قول شیخ محمود شبستری در کتاب گلشن راز:
زِنو هر لحظه ایمان تازه گردان مسلمان شو مسلمان شو مسلمان
در داستان خاربن و خارکن مولوی می بینیم که شخصی خاری را در سر راه مردم می کارد که هرکه از آنجا رد می شود آسیب می بیند و او را عتاب و نفرین می کند.شخص خارکن کندن آن را به سال بعد موکول می کند و سالهای بعد تا اینکه آن به درخت تناوری تبدیل می شود و ریشه می کند و توان خارکن هم رو به تحلیل می رود و دیگر نمی تواند آن را بکند.
خاربن در قوت و برخاستن خارکن در سستی و در کاستن
حالات و عادات انسان نیز اینگونه است. اگر انسان نسبت به عادات بد و زشت خود بی تفاوت باشد از تکرار یک عمل کمکم به عنوان ملکه ذهن بر سریر سلطنت انسان می نشیند و حاکم دل فرد می شود. حال هر چه که می گذرد جدا شدن از آن سخت تر و رنج بردن مردم بیشتر می شود.در حکایت دیگری از سعدی روح و عادات انسان را مثل چوب خشک و تر می داند که هر چه چوب خشک تر شود انعطافش هم کمتر می شود.پس اینجا نقش تعلیم و تربیت و عادت انسان به انجام معروفات و دوری از منکرات بسیار مهم است که باید شخص تمرین کند.
بند اول: تعدیل شهوت جنسی
اساسا فکر گناه دل انسان را تیره می کند و پرده ای بر روی صفا و پاکی انسان کشیده می شود.اسلام درصدد این است که گناهان از سرچشمه خشک شوند و سرچشمه بسیاری از گناهان افکار،اندیشه ها و نیت آدمی است.دین می خواهد که گناهان را در نطفه خفه سازد و اینکه ما مدام می شنویم “الاعمالُ بالنیّات” این است که پایه تمام این مسائل اندیشه و نیت آدمی است.اندیشه خوب مهمتر از خود عمل است و از گناه و گناهان بعدی جلوگیری می کند. در حدیثی از پیامبر گرامی اسلام آمده است: دو نفر مسلمانی که در نزاعی با هم بر روی یکدیگر شمشیر بکشند و یکی از آنها کشته شود فرمودند:هر دو در دوزخند.یکی از حاظران عرض کرد:یا رسول الله قاتل که معلوم است که به دوزخ می رود اما مقتول چرا؟فرمودند:بدان جهت که او نیز(آهنگ کشتن رفیقش را کرده بود)و اراده داشت او را بکشد. می بینیم که تا چه اندازه نیت اعمال در اسلام مهم است.حتی در جایی فکر زنا در حکم خود زنا دانسته شده است.پس لازم می آید که در این زمینه ما تعدیل داشته باشیم.
«وَ لا تَقرَبوا اَلزِّنی اِنَّهُ وَ کانَ فَاحِشَهٌ وُ ساءَ سَبیلاً: به زنا نزدیک نشوید،به درستی که کار بسیار زشت و بد راهی است.» در این آیه اشاره بسیار ظریفی برای باز داشتن انسان از عمل زنا شده است.این مفهوم اشاره به نزدیک نشدن دارد،یعنی حتی نباید به عوامل زمینه ساز زنا نزدیک شد.ما به طور روزمره با عوامل زیادی روبرو هستیم که ممکن است ذهن و فکر را به سمت عمل نامشروعی سوق دهد.شاید در بسیاری از مواقع یک درگیری ذهنی برای فرد ایجاد می شود و وسوسه می شود که عمل حرامی را انجام دهد و برای این کار توجیهات خود را دارد.عواملی که محرک ذهن آدمی است فراوان است که از جمله:چشم چرانی،پوشش نامناسب،گفت و گوی زنان و مردان بدون رعایت مرزهای شرعی،کتابهای بد آموز، فیلم های تحریک کننده،کانون های فساد،ازدواج نکردن و … همه این عوامل می تواند زمینه ای قرار بگیرد که فرد را به سمت زنا و عمل جنسی نامشروع سوق دهد.
یکی از مواردی که باید بدان توجه شود ارضای صحیح نیاز هاست و اگر فرد نتواند به طریقی درست و صحیح نیاز خود را پاسخ دهد حتما طرق دیگری را برای کاهش آن انتخاب می نماید.بحث اخلاقی و زندگی با تعالی اخلاقی وقتی معنا دارد که فرد بتواند نیازهای دورنی و فیزیولوژیک خود را پاسخ گوید.بتواند تمایلات جنسی را ارضاء نماید گرسنگی و تشنگی را پاسخ دهد و سرپناهی برای زندگی کردن داشته باشد.آبراهام مزلو(Abraham Maslow) تئوری خود را بر این اساس قرار داده که هر انسانی یک سلسله نیاز دارد که باید برآورده شود و اگر برآورده نشود تظاهرات روانی،به برآورده نشدن یک یا چند نیاز اصلی نشان می دهد.او اعتقاد دارد که همانطور که کمبود آهن موجب کمبود کم خونی و کمبود ید باعث گواتر می شود کمبود هر یک از این نیاز ها و عدم ارضاء درست آن می تواند اختلالاتی را برای فرد به وجود آورد.
غریزه جنسی آنچنان طوفانی در آدم به پا می کند که گاهی ایمان و عقل را به کنار می زند و تنها در صدد خاموش کردن این آتش سوزان از هر طریقی است.برخی از مفسران صبر بر شهوات را سخت ترین نوع صبر توصیف کرده اند.در این میان پای بسیار از افراد لغزیده،بسیار از اهل ایمان و تقوا که یک عمر لاف تقوا می زدند نیز در این دام گرفتار آمده اند.اما این غریضه را نمی توان سرکوب کرد و چیزی است که در نهاد تمام ابناء بشر گذارده شده است،پس باید آن را از راه درست تعدیل کرد. این طوفان ذهنی را می توان هدایت کرد و در کنترل خود درآورد.اگر ذهن تحریک نگردد هیچگاه کفه روان به سمت غریضه جنسی نمی رود.باید محیط ذهن را از زمینه چینی این موارد پاک کرد،توجیهات بی مورد،همداستان شدن با افراد دیگر خصوصا جوانان که توجیهات خاص خود را دارند،عدم توجه به مسائل جنسی،قرار نگرفتن در محیط های شهوت انگیز،استفاده از ورزش و سرگرم شدن به مسائل دیگر،قناعت در رفتار،ازدواج،وتقوا پیشه کردن از راه های متعادل ساختن ذهن و روان از نیروی عظیم شهوانی است.درباره ى غریزه ى جنسى نیز باید گفت که برداشتن ضابطه ها،عشق واقعى را مى کُشد و طبیعت را هرزه و بى بندوبار مى کند.در این زمینه، هر چه عرضه بیشتر گردد،هوس و میل به تنوّع افزایش مى یابد.به گفته ى راسل در کتاب زناشویى و اخلاق، عطش روحى در مسایل جنسى غیر از حرارت جسمى است.آنچه با ارضا تسکین مى یابد،حرارت جسمى است نه عطش روحى.پس آزادى در مسایل جنسى به شعله ورتر شدن شهوت ها خواهد انجامید؛زیرا هوس،سیرى ناپذیر است.
بند دوم: تعدیل خشم و غصب
خشم را اصولا به عنوان مقدمه ای از خشونت می شناسند.خشونت(agression)دارای مفهومی نسبی است که در تعیین مصادیق و نمونه های آن شدت و ضعف وجود دارد.خشونت داری دو قسمت است خشونت مادی و خشونت معنوی.پس صرف خشونت مادی مد نظر نیست.گاهی خشونت به صورت توهین نمایانگر می شود که نمونه ای از خشونت معنوی است.به هر روی قبل از پرداختن به خشونت و کنترل آن باید عامل زمینه ساز آن یعنی خشم را مدیریت کرد.یکی از توصیه های اکید اسلامی نیز در خصوص کنترل خشم مدارا با مردم است.به طوریکه خداوند به پیامبر گرامی خود می فرماید:«وَ لَو کُنتَ فَظاً غَلیظَ القَلبِ لِانفَظُوا مِن حَولِکَ:پیامبر اگر خشن بودی،مردم از گرد تو پراکنده می شدند.» از اوصاف مومنان این است که با مردم اهل مدارا هستند. نکته ای که در باب تعدیلات لازم به ذکر است این است که هیچ یک از این تعدیلات دفعتاً و به صورت آنی به دست نمی آید بلکه هر انسانی بر اساس تمکن و توانایی خود و استعدادهایش و به تدریج این امر حاصل را حاصل می کند.
اصلاح جامعه یا تربیت نفوس هم نمی شود بصورت یک بخشنامه درآید و از بالا به پایین دستور داده شود. بلکه باید با ایجاد زمینه های تربیتی به تدریج و در نهایت صبر و شکیبایی انجام پذیرد و از شتابزدگی و عجله کردن پرهیز گردد.کما اینکه در دعوت پیامبران نیز اصل تدرّج و اصلاح گام به گام را مشاهده می کنیم.در سیره پیامبر اسلام،دعوت در ابتدا مخفیانه بود بعد از آن کم کم احکام اسلامی برای آنان گفته شد. زیرا مردم آن دوره به بسیاری از امور جاهلی در آن زمان عادت کرده بودند و به یکباره جدا کردن آنان از آداب و رسوم جاهلی ممکن نبود. انسان باید مدام تمرین و تکرار کند تا یک فعل بد را به کنترل خود در آورد.باید تلاش کند تا عنان خشم و شهوت و نیروی جنسی در دستانش باشد.به این اصل “تدرّج تمکن” می گویند.«یَا ایُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لَا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّیطانِ وَ مَن یَتَّبِع خُطُواتِ الشَّیطانِ فَإِنَّهُ یَأمُرُ بِالفَحشَاءِ وَ المُنکَرِ:ای کسانی که ایمان آورده اید،از پی گامهای شیطان نروید،وهر که پای بر جای گاههای شیطان نهد(بداند که)او را به زشتکاری و کارهای ناپسند وا می دارد.» پس هرکس که پایش را جای گامهای شیطان بگذارد به تباهی و گمراهی کشیده می شود،زیرا شیطان به او می گوید که این کار را بکن و اگر چند بار به خواسته های وی پاسخ مثبت دهد دیگر پاسخ های بعدی برای او راحت تر می شود و حتی به یک عادت مبدل می گردد.پس خوب است که با مقاومت در برابر آن به تدریج خود را از این امور جدا کند. در مفاهیم دینی حلم در برابر غیظ قرار می گیرد.حلم به معنای تأنی و تأمل و عدم درنگ و شتاب است و حلیم کسی است که در مورد عمل ناحق دیگران زود عصبانی نمی شود و درصدد پاسخ بر نمی آید و از خود خویشتن داری نشان می دهد. اعتقاد این است که غیظ با تضعیف حلم که از شاخه های اعتماد به نفس است به وجود می آید. «وَ الکَاظِمینَ الغَیظ وَ العَافینَ عَنِ النّاسِ وَ اللهُ یَحِّبُ المُحسِنین:و آنان که خشم خود را فرو می برند و از مردم در می گذرند؛و خداوند نیکوکاران را دوست دارد. آرامسازی روشی است که برخی از روان درمانگران از آن استفاده می کنند.این روش تکنیکی است که فرد بوسیله آن برای خود خلق آرامش می نماید.”جوزف ولپه” از روشی به نام ((منع متقابل)) یا (( درمان از طریق کاهش حساسیت انفعالی))استفاده نمود.در این روش روان درمانگر ابتدا از بیمار می خواهد که مریض حالت تمدد اعصاب داشته باشد و یکی از موارد اضطراب انگیز و خشم آور را از خود دور سازد.بعد از آن شروع به انگیختن اضطراب ها و خشم های خفیف،بعد شدید او می کند که حالت اضطراب یا خشم به او دست می دهد.بعد از او می خواهد که اضطراب و خشم را از خود دور سازد و به حالت تمدد اعصاب باز گردد.باز از او خواسته می شود که یک امر اضطراب برانگیز تر و خشم آور را به یاد بیاورد و باز به حالت تمدد اعصاب بازگردد.این روش آنقدر ادامه می یابد تا فرد در حالت تمدد اعصاب بتواند آن عمل مضطرب کننده و خشم برانگیز را کنترل کند و از آن رهایی یابد.این روش بوسیله شرطی کردن رفتاری فرد انجام می شود و کوشش روان درمانگر این است که میان موارد اضطراب برانگیز و حالت تمدد اعصاب رابطه ایجاد کند.میبینیم که نماز هم همین کارکرد را دارد انسانی که خشمگین یا مضطرب می شود با خواندن نماز و تمرکز بر مسئله دینی باعث آرامش و سکون او می شود و تا مدتی بعد از آن ادامه می یابد.آرامش بعد از نماز آرامشی مخالف اضطراب است.انسان در هنگام دعا و نیایش بعد از نماز مشکلاتش را با خدا در میان می گذارد و از طریق تمدد اعصاب و آرامش بعد از نماز بهتر می تواند با مشکلات خودش کنار بیاید.این است که روان درمانگران می گویند یادآوری مشکلات و بازگویی آنها توسط بیمار خود باعث کاهش اضطراب ناشی از آن و فرو بردن خشم ناشی از آن حادثه می گردد.

  خرید پایان نامه :تعهدات قراردادی

بند سوم: تعدیل مال پرستی
میلیونری انگلیسی برای جواهرات و طلاهای خود که آنها را بصورت شمشهایی در آورده بود یک انبار زیرزمینی ساخته بود که تمام دیوارهای آن از آهن و فولاد ساخته شده بود بطوریکه از داخل قفل می شد و تنها یک کلید داشت که آنهم همیشه نزد خودش بود.روزی برای سرکشی به طلا و جواهرات خود وارد انبار شد و در را بست،غافل از اینکه کلید در خارج انبار مانده است.وبدین ترتیب در کنار شمشهای طلا و جواهرات خود از گرسنگی جان داد و داستان او ضرب المثل شد. اگر انسان دغدغه کسب مال را داشته باشد خودآگاه یا ناخودآگاه در ضمیر و افکار،حالاتی برای رسیدن به این منظور شکل می گیرد و او به هر طریق ممکن در صدد کسب مال بر می آید.در این راه ممکن است بسیاری از هنجارها را بشکند، از راه هایی وارد شود که شرعا مطلوب نیست و ممکن است حق عده ای را نیز ضایع گرداند.اما مشکل بزرگتر و اساسی تر چنین آدمی درگیری روح و روان وی با مسائل مادی است. بطوری که پول و مال جزئی از خوی وی شده و فرد هر کاری که می کند درصدد به دست آوردن مال یا حفظ منافع موجود خود است.این امر او را از بسیاری از امور باز می دارد و یک روح وابسته به مال به فرد تحویل می دهد.چنین انسانی با سخت گیری در معامله،عدم بخشش،فشار بر انسانهای مقروض،و شاید رباخواری خود و دیگران را نیز مستعد بسیاری از جرائم می کند.فردی که به وی مقروض است و در آستانه زندان دست به هر کاری می زند تا آبرو و خانواده او در خطر قرار نگیرند.حتی ممکن است که بسیاری از افراد نقشه قتل چنین فردی را بکشند،یا در صدد سرقت از وی برآیند که بیگمان محرک اصلی و ایجاد کننده انگیزه خود همان فرد است.«قُل مَتَعَ الدُّنیا قلیلٌ والاَخِرَهُ خَیرٌ لِّمَنِ التَّقَی:بگو سرمایه زندگی ناچیز است و سرمایه آخرت برای کسی که پرهیزکار باشد بهتر است.»
بند بگسل باش آزاد ای پسر چند باشی بند سیم و بند زر
آری گرفتاری حرص و آز تاریک ترین زندان درونی است که خلاقّیت و همت و خرد را تباه می کند و فرد را به موجودی در خدمت مال و دنیا قرار می دهد.از این رو دائما سفارش به این شده که هیچگاه مسخ مال و ثروت نشوید،این امور اموری ناپایدار است.«یا اَیُّها الَّذینَ آمنوا لا تَلهِکُم اَموالَکُم و لا اولادِکُم عَن ذَکِرَ اللهَ وَ مَن یَفعَلُ ذلکَ فَاولئِکَ هِمِ الخاسِرون: ای کسانی که ایمان آورده اید اموال و فرزندانتان شما را از یاد خدا غافل نکند و کسانی که چنین کنند زیانکارانند.» یا در جای دیگر در نهج البلاغه می خوانیم که ریشه همه هوس ها و خواستن های نابجا مال است:«المال مادَهٌ الشَّهَوات: مال ریشه شهوات است.» این حس سیری ناپذیر بشر برای کسب مال و ثروت انحرافات زیادی را با خود به همراه می آورد که از آن جمله حرص،طمع،ربا خواری،پایمال کردن حق،حس قدرت کاذب که هر کدام از آنها مقدمه ایست برای گرفتار شدن و گرفتار کردن دیگران به دامان شوم جرم.به همین دلیل باید این حس سرکَش،و این هوس مثل آتش،با مکانیزم هایی در کنترل فرد بیاید تا او بداند که این یک وسیله برای گذران زندگی است.مکانیزم هایی مانند زکات و خمس و کمک به ایتام و کمک به ساختن مساجد و مکاتب از آن جمله است.البته سیره و روش زندگی بزرگان دین نیز خود بزرگترین معلّم برای راهنمایی مومنان است.«وَ ما آتَیتُم مِن رِبَاً لِیَرِبُوا اَموالَ النَّاسِ فَلا یَرِبُوا عِندَ اللهِ وَ ما آتَیتِم مِن زَکوهٍ تُریدونَ وَجهَ اللهِ فَاولئکَ هُمُ ال مُضعَفون: سودی که شما به رسم ربا یا هدیه دادید که بر اموال ربا خوار بیفزاید نزد خدا هرگز نیفزاید بلکه محو و نابود شود و آن زکاتی که بی ریب و ریا از روی شوق و اخلاص به فقیران دادید،ثوابش چندین برابر شود و همین زکات دهندگان هستند که دارایی خود را بسیار افزون کنند.» نکته ای که در اینجا مهم است بدان پرداخته شود این است که دین با فعالیت اقتصادی نه تنها موافق است بلکه انسان را دائما به کسب روزی حلال و استفاده از کالاهایی که خداوند حلال شمرده تشویق نیز می کند(حتی در جایی کاسب را حبیب خداوند و کسی که در راه معاش خانواده اش تلاش می کند مجاهد در راه خدا دانسته است.«الشَّاخِصُ فِی طَلَبِ الرّزقِ الحَلَالِ کَالمُجاهِدِ فِی سَبیلِ اللهِ:جوینده روزی حلال همانند مجاهد در راه خداست» اما چیزی که مذموم و ناپسند است وابستگی به مال و ثروت و غافل شدن از یاد خداوند است که اثرات فردی و اجتماعی را به دنبال دارد.قرآن کریم افرادی که بیش از حد به فزونخواهی و افزودن مال می پردازند هشدار می دهد زیرا این کار باعث می شود مبدأ و معاد آدمی همین دنیا شود،چشم و گوش بسته می گردد و مال عقل و روح او را به تباهی و سیاهی بکشد. آنچنان که هیچ صدای مظلومی را نمی شنود و ثروتی که می توانست در جهت بهبود اوضاع اجتماعی و برآورده کردن نیاز بسیاری از افراد قرار بگیرد منحصرا در اختیار او قرار می گیرد که بسیار بیش از نیاز اوست.خداوند صریحا مال اندوزی و انباشت و ذخیره آن را مورد نکوهش قرار می دهد و به آنانی که این کار را می کنند وعده عذاب داده است:«وَ الَّذِینَ یَکنِزُونَ الذَّهَبَ وَ الفِضَّهَ وَ لَا یُنفِقُونَهَا فِی سَبیلِ اللهِ فَبَشِّرهُم بِعَذَابٍ أَلیم ِیَومَ یُحمَی عَلَیها فِی نَارِ جَهَنَّمَ فَتُکوَی بِهَا جّبَاهُهُم وَ جُنُبُهُم وَ ظُهورُهُم هذَا ما کَنَزتُم لِأَنفُسِکُم فَذوقُوا مَا کُنتُم تَکنِزون:و کسانی که زرو سیم می اندوزند و آن را در راه خدا انفاق نمی کنند،پس آنان را به عذابی دردناک مژده ده؛روزی که آن (زر و سیم) را در آتش دوزخ بتابانند و با آن پیشانیها و پهلوها و پشتهای آنان را داغ کنند (و گویند:) این است آنچه برای خویشتن می اندوختید.پس طعم آنچه می اندوختید بچشید.»
بند چهارم: تعدیل جاه طلبی
در اسلام به جای اینکه انسان غریزه اش را سرکوب کند باید آن را تعدیل نماید.اینکه از نظر دین هیچ چیزی در این دنیا بیهوده آفریده نشده است و در هر چیزی حکمتی پنهان است سخنی قرآنی است.«وَ مَا خَلَقنَا السَّمَوَاتِ وَالأرضَ وَ مَا بَینَهُمَا لَاعِبی.»حس برتری جویی،جاه طلبی نیز بیهوده نیست.به همین دلیل است که امروزه بشر کره خاکی را به تسخیر خود درآورده،به اعماق اقیانوس ها رفته و در سر سودای تصرف کرات دیگر را دارد. همه و همه از حس جاه طلبی و دیگر غرائظ انسان نشأت می گیرد.اما اگر همین حسی که با محیط پیرامونی و با طبیعت دارد بخواهد با افراد دیگر داشته باشد و بخواهد دیگران را تحت سیطره خود در بیاورد بسیار مذموم است.پس باید این حواس و غرائظ در انسان کنترل شود و به مسیر صحیح هدایت گردد. مانند میل جنسی که در انسان برای بقای نسل و رسیدن به آرامش روان در کنار همسر و رشد بعد روحی قرار داده شده ولی انسان آن را در مسیر دیگری ممکن است استفاده کند.پس ما در اینجا نباید بگوییم که میل جنسی یک شر ذاتی است،بلکه برای انسان بسیار هم مفید است ولی باید هدایت شود و در مسیر و موقع درست مورد استفاده قرار گیرد. یکی از دلایلی که بدست آوردن مقامات و پول و ثروت و شهرت و سایر شهوات نمی توانند برای انسان آرامش خاطر بیاورند و باعث راحتی انسان گردند این است که غالبا اینها با تضییع کردن حق دیگران و یا نارضایتی و بد رضایتی افراد به دست می آید،وهمین ناحقیها و عدم رضایت و دلخوریها باعث می شود که آرامش خاطر از انسان گرفته شود و ظلمی است که بر بنده خدا وارد می شود بدون شک در زندگی آن فرد جاه طلب و زیاده خواه نیز اثر دارد.حداقل آن این است که وجدان اخلاقی او را درگیر می کند به صورتی به شکل موضوع آزار دهنده ای همیشه همرام آن فرد خواهد بود.
در قرآن کریم در موارد بسیاری صحبت از بازیچه بودن دنیا،عدم وابستگی به دنیا،و بی اهمیت بودن آن صحبت شده است. قرآن مقام دنیا را اینچنین در چشم انسان تصویر می کند بازیچه،لهو،دار غرور،تا توجه انسان را بسوی دیگری جلب کند و او را از اسارت طمع و جاه طلبی و بدست آوردن مقامات آن آزاد می کند.لهو چیزی است که آدمی را از امور مهم باز می دارد،سر انسان را گرم می کند تا او از مسائل دیگر غافل شود و اموری که انسان بدان منظور آفریده شده باز می دارد و آدمی را سرگرم موهومات غیر واقعی می کند. به طور مثال اگر بچه ای مدام مشغول بازیهای کامپوتری و تماشای تلویزیون و وقت گذراندن با دوستان خود شد دیگر نمی تواند به درس خود برسد که امری مهم برای او می باشد.«وَ مَاالحَیَاهُ الدُّنیَا إِلَّا لَعِبٌ وَ لَهوٌ:و زندگی دنیا جز لهو و لعب چیزی نیست»
«وَ مَا الحَیَاهُ الدُّنیَا إِلَّامَتَاعُ الغُرُورِ: و زندگی دنیا جز کالای فریب چیزی نیست.»
همین حدیث بسیار زیبا از امام علی(ع) کافیست که فرد باهوش به دنبال جاه و مقامات دنیایی نباشد:«دوستان خدا آنانند که به باطن دنیا نگریستند،هنگامی که مردم ظاهر آن را دیدند،و به فردای آن پرداختند،آنگاه که مردم خود را سرگرم امروز آن ساختند،پس آنچه را از دنیا ترسیدند آن را بمیراند،میراندند؛و آن را که دانستند بزودی رهایشان می کند،راندند،و بهره گیری فراوان دیگران را از دنیا خوار شمردند،و دست یافتنشان را بر بهره های دنیایی از دست دادن سعادت آخرت خواندند. روانشناسان معتقدند که تصّورات ذهنی انسان از دیگران در نوع ارتباط یا رفتار با دیگران موثر است.این که من در مورد دیگری چه فکری می کنم خود را بالاتر از او یا همسطح او میبینم. اگر خود را بالاتر ببینم این رفتار نتیجه اش توهین و تحقیر و برانگیختن عقده در آن فرد است.این حس جاه طلبی لوازمی را نیز در پی دارد که انسان را از خود و اجتماع اطرافش دور می کند. ثمره اش افزودن تکبر و غرور در “من” و مستعد ساختن دیگری به ارتکاب انواع جرم،خواه به طور مستقیم و علیه شخص متکبر و توهین کننده،خواه به طور غیر مستقیم مانند برطرف کردن عقده های حقارت فرد و کسب مقام و قدرت و ثروت از طرق نامشروع.
قرآن نمونه ای از انسانهایی را معرفی می کند که علاوه بر اینکه به کسب و کار مشغول هستند اما کار و تجارت آنها را از یاد خدا غافل نمی کند: «رجالٌ تَلمیهِم تِجارَتُ وَ لا بَیعُ مِن ذَکِرَ اللهِ وَ اَقامَ الصَّلاهِ وَ ایتاءِ الزَّکاهِ یَخافونَ یَوماٌ تَتَقَلَّبُ فِیهِ القُلُوبِ وَ البصار: انسان هایی که هیچ کسب و کار و تجارتی آنان را از یاد خدا و برپاداشتن نماز و دادن زکات غافل نکند،و از روزی می ترسند که دلها و دیدگان در آن روز دگرگون شوند. تمامی تلاش انبیا این بوده که با نفی هر نوع بندگی انسانها را بسوی آن معبود یگانه سوق دهند.
مبحث دوم: مبانی اجتماعی
در این فصل به مبانی اجتماعی باورهای دینی مانند: زیستن مسالمت آمیز افراد در کنار یکدیگر و عدالت اجتماعی به عنوان یکی از شاخصه های باور دینی و اعتقاد مذهبی افراد و نقش اجتماعی آن می پردازیم.
گفتار اول: باورهای دینی و اتحاد و همزیستی مسالمت آمیز
جامعه ای که در آن انسان هایی رفتار و زندگی می کنند که برای هر کاری حکمی دارند و هر عمل آنها بازخواستی دارد و به اعمال آنان اجر و عقوبت و مزد تعلق می گیرد و هر کس در برابر اعمال خود مسئول می باشد و الگوها و نمادهای سازنده ای نیز دارند که از آنها تأسی می کنند حتما جهت آن جامعه به سمت سعادت خواهد بود.جامعه ای که تمامی افراد آن مسئول وقایع اتفاقی پیرامون خود می باشند،درکنار یکدیگر با آرامش زندگی کنند،از رحمت خداوند مأیوس نشوند و امید به بهبودی داشته باشند،هیچگاه روح جمعی آن جامعه شکست نمی خورد.اینگونه افراد هر کدامشان در تلاش برای بهبود اوضاع جامعه خود می باشند.این انتظاری است که از یک جامعه دینی می رود که درآن افراد یک جامعه با استعانت از خدا با وحدت خود در مسیر سعادت گام بر می دارند.در این جامعه همسایه از حال همسایه خبر دارد،اگر فردی به زندان رفت دیگر اعضای جامعه مانند آموزه های عدالت ترمیمی که نهادهای مدنی به یاری خانواده او می روند به آنها یاری می رساند تا خطر وقوع جرم از سر آن خانواده و اجتماع آن رفع شود. «یا ایُّها الَّذینَ آمَنوا اِصبَروُا وَ صابِروُا وَ رابِطوُا وَ اَتَّقُوا اللهَ لَعَلَّکُم تُفلِحونَ:ای کسانی که ایمان آورده اید،بردباری کنید و با هم سازش و پیوند کنید و از خدا پروا نمایید،امید است که رستگار شوید.» سعادت حقیقی وقتی در جامعه حاصل می شودکه پذیرش همگانی و روابط مسالمت آمیز،کامل و همه جانبه و از سوی همه افراد آن جامعه صورت پذیرد.دمیدن روح صداقت و پیوند با یکدیگر و پرهیز از پراکندگی و دعوت و یاری به نیکی ها در امور خیر باعث تعالی یک جامعه است.«وَ تَعاوَنوا عَلی البِرِّ وَ التَّقوی:و در نیکوکاری و پرهیزکاری با یکدیگر همکاری کنید.» انسان صالح انسانی است که خود را در قبال افراد دیگر جامعه مسئول ببیند و در جهت تعمیق پیوندها و رفع کدورت ها تلاش می کند و آسایش خود را در آسایش همگان می جوید.
«وَ اعتَصِمُوا بِحَبلِ اللهِ جَمیعاً وَ لَا تَفَرَّقُوا:و همگی به ریسمان خدا چنگ زنید،پراکنده نشوید…» «إُنَّمَا المُومُنُونَ إِخوَهٌ فَأَصلِحُوا بَینَ أَخَوَیکُم وَ اتَّقُوا اللهَ لَعَلَّکُم تُرحَمُون:در حقیقت مومنان با هم برادرند،پس میان برادرانتان را اصلاح کنید و از خدا پروا بدارید،امید که مورد رحمت قرار گیرید.» از نظر باورهای دینی افراد دارای سلایق و تنوع افکار در یک جامعه کنار هم زندگی می کنند.این تنوع و تکثر افکار است که به جامعه رنگ می دهد اما وظیفه فرد دیندار این است که در کنار همه این افراد متنوع به صورت مسالمت آمیز و برادرانه زندگی کنند.«وَ لِکُلِّ وِجهَهً هُوَ مُوَّلَّیها:هر کسی را راهی است به سوی حق که بدان راه یابد و بدان قبله روی آورد.» یا در جای دیگر می فرماید:«قُل کُلٌ یَعمَلُ عَلَی شاکِلَهِ فَرَبِّکُم اَعلَمُ بِمَن هُوَ اَهدی سَبیلا:تو به خلق بگو که هر کس بر حسب ذات و طبیعت خود عملی انجام خواهد داد و خدای شما به آنکه هدایت یافته از همه کس آگاه تر است.» بنابراین بر مبنای رأفت اسلامی و همزیستی مسالمت آمیز ادب مسلمانی حکم می کند که مومن به تمسخر و استهزاء از آداب و رسوم و مناسک دیگران نپردازد و تخم نفاق و دشمنی را در قلب آنان نکارد و وظیفه سایر مذاهب هم این است که به طور مسالمت آمیز و به دور از مزاحمت و آزار در کنار آنها زندگی کنند تا یک جامعه ای متعالی داشته باشند.
در دین یکی از خصوصیات مومن حقیقی داشتن تساهل و روحیه مدارا با دیگر افراد جامعه است حتی آنهایی که اعتقاد او را باور ندارند.چرا که خداوند متعال پیامبرشان را نیز اهل مدارا و تساهل با افراد معرفی کرده است.چه اینکه اسلام آیین رحمت و برادری است. «أِنَّمَا المُومنُونَ اِخوَهٌ فَاصلِحوا بَینَ اَخَوَیکُم وَ اتَقُوا اللهَ لَعَلَّکُم تُرحَمَون:به حقیقت مومنان برادر یکدیگرند،پس همیشه بین برادران خود صلح دهید و خداترس و پرهیزکار باشید که مورد لطف و رحمت الهی قرار گیرید.» انسانی که اسلام مورد نظر داردکسی است که علاوه بر اینکه دارای یک هویت و روح فردی است یک روح جمعی نیز داردکه بخشی از آن را از طریق ارتباط و مراوده با مردم تامین می نماید.پس نمی تواند نسبت به آنها بی تفاوت باشد.اساساً اسلام علاوه بر اهداف فردی یکسری از اهداف اجتماعی را نیز دنبال می کند که ایجاد روح جمعی و پرورش یکی از آن اهداف است.دستورات مکرر اسلام راجع به حیا،حسن خلق،عفو،کظم غیظ،انصاف و عدالت،صله ارحام،اصلاح در میان مردم و…را می توان از اهداف اسلام در حوزه اجتماعی به شمار آورد. در اسلام احکام اجتماعی آن و از جمله عباداتی مثل نماز جماعت برای به وجود آوردن روح اتحّاد و همدلی میان افراد و نزدیکتر کردن افراد جامعه حول محو کارهای نیک و عبادات است.به طوریکه توصیه های فراوانی به جماعت برگزار کردن نماز گردیده است.این به آن دلیل است که گروه مومنانی که در مسجد گرد هم آیند باعث می شوند که آنها افراد رفتار ها و همبستگی پویایی با یکدیگر داشته باشند،از مشکلات یکدیگر آگاه شده و درصدد کمک به هم برآیند. در ثانی فضای معنوی این اجتماع سالم باعث کاهش گرایش های منفی و ایجاد موج مثبتی در روان آدمی شده و افراد احساس تعلق به یک “ما” ی معنوی دارند و همین احساس رضایت درون و آرامش روان بسیار در تعدیل گرایشهای مجرمانه چه در سطح فرد و چه در سطح اجتماع موثر است.افراد دیگر دائم در رقابت با افراد به هر نحوی قصد پیروز شدن ندارند و مجوز اینکه بخواهند حق کسی را ضایع کنند به خود نمی دهند.
یکی از بحث هایی که در حوزه علوم اجتماعی و انسانی مطرح است بحث اصالت فرد و یا اجتماع است.اینکه کدام یک در اولویت قرار دارند و باید به کدامیک بیشتر توجه شود از دیرباز مورد توجه بوده است.اما دین برای شکل گیری یک جامعه سالم و پویا توجه و تربیت هر دو را مد نظر دارد.انسان موجودی است که در اجتماع شکل می گیرد افراد انسانی در جمع معنا پیدا می کنند از دیگران الگو می گیرند و حتی الگو می شوند.پس دربرابر این جامعه مسئولیت دارند و نمی توانند هر عملی که از آنان سر بزند.باید افراد یک جامعه خصوصا دین مدار آن به این درک برسند که سعادت افراد جامعه با سعادت دیگرانی که در آن اجتماع زندگی می کنند پیوند خورده و به طور موثری روی یکدیگر اثر می گذارد. بیشتر احکام دینی نیز رنگ اجتماعی دارد و برنامه های اسلامی نیز در فضای جمعی به عمل می آید. این توجه دین به جمع نشان از این است که دین توجه ویژه ای به جمع دارد و انسان کامل را انسانی می داند که دارای حداکثر ارتباطات اجتماعی باشد.در سوره حمد بعد از ستایش و حمد خدا درخواست از خداوند به صورت جمعی بیان شده است. تو گویی که انگار یک نفر آرزوی سعادت همگان را می کند و از خدا می خواهد که «ما را به راه راست هدایت کن». به طور کلی هر انسانی از نظر دین شریف و قابل احترام است و از حیث انسانی یک مسلمان باید به یک غیر مسلمان احترام بگذارد.باید از تمسخر و تهمت و عواملی که منجر به کاهش احترام بین مردم می شود اجتناب کرد که از اصول روابط میان مردم در دین است و باعث احاطه شیطان بر افراد می گردد. افراد در جامعه دینی به خوبی در کنار یکدیگر و با آرامش زندگی می کنند و محیط روانی اجتماع دیندار کمتر در معرض تغییر و التهاب قرار می گیرد.

  رشته حقوق-دانلود پایان نامه با موضوع ارث زوجه

گفتار دوم: باورهای دینی و عدالت اجتماعی
عدالت به معنی راستی،داد و انصاف و درستی و داوری می آید.و اصطلاح آن در میان مردم به برابری،تساوی،دادگری، انصاف و مفاهیمی از این قبیل می آید. ازدیدگاه حکومت اسلامی همه چیز باید بر مبنای عدالت باشد.از این دیدگاه کسی بر کسی برتری ندارد و همه در برابر قانون مساویند.در نامه ۲۷ نهج البلاغه حضرت علی (ع)در باب اخلاق اجتماعی به کارگزاران سفارش می کند که:«در نگاه هایت و در نیم نگاهت و خیره شدن به مردم،به تساوی رفتار کن،تا بزرگان در ستمکاری تو طمع نکنند و ناتوان ها از عدالت تو مأیوس نگردند.» می بینیم که حتی در نگاه باید عدالت رعایت شود پس امور دیگر جای خود را دارد.اصل بیستم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران،همه افراد ملت را در مقابل قانون مساوی اعلام داشته است:«همه افراد ملت اعم از زن و مرد یکسان در حمایت قانون قرار دارند و از همه حقوق انسانی،سیاسی اقتصادی،اجتماعی،فرهنگی،با رعایت موازین اسلامی برخوردارند.»
اصطلاح یقه سفید اولین بار توسط ساترلند مطرح شد.از نظر او یقه سپیدان شامل افرادی هستند که در جامعه از احترام برخوردارند و در جایگاه و پایگاه خوب و بالای اجتماعی قرار دارند و بیشتر هم جرائم مالی و اقتصادی انجام می دهند.این افراد مارک دار نیستند و کسی هم متوجه بزه ارتکابی آنها نمی شود. چون با سوءاستفاده از موقعیتی که دارند مرتکب این جرائم می گردند.مانند اختلاس های بانکی و سازمانی،تقلب در تجارت،رشوه از جرائم مخصوص به آنهاست. اما نکته ای که در اینجا مطرح است و قابل طرح در موضوع این گفتار این است که این افراد مضرّاتی به مراتب گسترده تر از مجرمین عادی دارند.زیرا اکثرا اموال عمومی مورد هجوم قرار می گیرد و همه کس از این جرم متضرر می شوند و هزینه جرم میان افراد کثیری از جامعه پخش می گردد.و اینکه این افراد اعتماد عمومی را نیز از بین می برند.
رشوه خواری یکی از نمونه های بارز جرائم یقه سفیدان است.فردی که رشوه می گیرد یکی از عوامل موثر در بر هم زدن عدالت اجتماعی است.چنین فردی در مقامی که وجود دارد کاری که وظیفه اوست و در قبال آن حقوق دریافت می دارد را مورد سوء استفاده قرار داده و چون می داند که مردم به انجام شدن کارشان احتیاج دارند با سوء استفاده از آنها به دنبال پول یا کسب منفعت از آنان است.
از نظر “اریک فروم” سلامت روان افراد با توجه به جامعه تعریف می شود.بارور کردن انسان از عشق و اخلاق و محبت حالت آرمانی و کمال مطلوب انسان است و هنوز هیچ جامعه ای بدان دست نیافته است.در چنین جامعه رشد یافته ای تمرکز بر انسان بودن خواهد بود.مراد از عملیات اقتصادی،اجتماعی و سیاسی افزایش کمال آدمی و کنش و کارکرد کامل آنها خواهد بود.آرمان چنین جامعه ای همبستگی بشری و مشارکت مسئولانه است و استفاده کامل از توانایی ها وشایستگی های هر فرد انسانی است.
در اسلام قائده ای است به نام سدّ ذرائع که به معنای بستن و منع و جلوگیری کردن آمده است و در اصطلاح به معنای ایجاد سد و مانع در راه ارتکاب حرام است.به این معنا که هر چیزی که حرام است وسیله رسیدن به آن نیز حرام است.این قائده بخشی از سیاست جنایی اسلام در جهت پیشگیری و عادی شدن جرم و جلوگیری از حرکت جامعه به سمت ریختن قبح جرم است.بعضی از رفتارها به دلیل مفسده بزرگتری که دارند دارای ضمانت اجراهای سخت تر و به دلیل نقص هنجارهای اجتماعی و اثر گذاری آن بر روی عدالت در جامعه سرزنش بیشتری را به همراه دارند.مانند قاچاق یا حمل اسلحه،استفاده از اموال بیت المال برای منافع شخصی،سوء استفاده از مقام و منصب برای فریب مردم و … پس کسی که در منصب یا مقامی قرار گرفت نمی تواند با سوء استفاده از آن و به توجیه اینکه به عنوان مسئول حق برداشت از بیت المال یا کسب اعتبار برای خود را دارد توازن در جامعه و عدالت اجتماعی را بر هم بزند.نه تنها آن مال و آن موقعیت نامشروع می شود بلکه راه بدست آوردن آن یعنی سوء استفاده از قدرت و مقام نیز در آن مورد نامشروع می گردد.و راه برای به وجود آمدن مجرم یقه سفید نیز بسته خواهد شد اخلاق اجتماعی نوعی نظارت کننده غیر رسمی بر آدمی است. نوعی خودتنظیم گر اجتماعی است که بسیار کارآمدتر از قانون عمل می کند.در مقابل این اخلاق رزائل اخلاقی و عدم وجدان اخلاق اجتماعی و فردی سر منشا بسیاری از نابسامانی ها و بزهکاری هاست.دین در معنای وسیع و اجتماعی با توصیه و ترویج عدالت و اخلاق با قراردادن سیستم های نظارتی فردی و اجتماعی و تاکید بر مسئله عدالت و تساوی در حقوق افراد مانع از احساس حقارت در آنها و یا عقب ماندن در استفاده از منابع و امکانات حس رقابت ناسالم را از آنان می گیرد.در این سیستم تنها رزائل و ناهنجاری ها و بزهکاری ها هدف قرار گرفته نمی شود بلکه مانع از آن می شود که حتی خیزش به سمت این انحرافات نیز صورت بگیرد.
یکی از اهداف اصلی انبیاء هم بر پایی عدل و داد و مبارزه با مفاسد اجتماعی بوده است. «لَقَد اَرسَلنا بِالبَیِّنَات وَ أنزَلنَا مَعَهُم الکِتَاب وَ المیزان لِیَقُوم النّاسُ بِالقِسط:ما رسولان خود را با معجزاتی آشکار فرستادیم و بر آنها کتاب و میزان را نازل کردیم تا مردم برای برپایی عدالت قیام کنند.» بطوریکه هر پیامبری از اصلی ترین اهداف خود را برپایی نظام عدل و مساوات میان مردم قرار می داد.پیامبران در مقابل گردنکشان و جاه طلبان به مقابله پرداختند. زیرا می دانستند که داشتن جامعه ای سالم بدون عدالت اجتماعی و تقسیم عادلانه و فراگیر موقعیت ها و ثروت ها امکانپذیر نیست.گاهی با مبارزه این هدف به دست می آمد گاهی با تعلیم و آموزش و تشریع احکامی مانند پرداخت زکات و کمک به فقرا و ایتام و ساده زیستی در صدد به وجود آوردن مساوات و تقسیم عادلانه ثروت میان افراد بودند.
بخش دوم:
شیوه های تعدیل گرایش های مجرمانه با تکیه بر باورهای دینی
فصل نخست:
تعدیل و پیشگیری اولیه از گرایش مجرمانه
در این فصل به بررسی باور به خدا و معاد و همچنین توصیه های دینی و باور به آنها در پیشگیری اولیه از جرم می پردازیم که تا چه اندازه این باور ها در جلوگیری و ایجاد یک مانع درونی در ارتکاب جرم موثر است.
مبحث اول: باور به خداوند و معاد
افراد تا چه میزان به خدا باور دارند؟تا چه میزان می دانند که خدا آگاه به تمام امور افراد است؟آیا اگر همه به واقع به معاد اعتقاد واقعی داشتند باز هم مرتکب جرم و گناه می شدند؟عمل به توصیه های دینی چه نقشی در عدم انجام جرم و داشتن یک ذهن و روح عاری از وسوسه بازی می کند؟در این فصل به توضیح این پرسش ها می پردازیم.
گفتار اول: باور به خداوند
«اِنَّما اَلمومِنونَ اَلَّذینَّ اِذا ذَکِرَ اللّهَ وَ جَلَت قُلوبِهِم وَ اِذا تَلَیتُ عَلَیهِم ءاَیَته زادَتهم ایماناً» (مومنان آنهایی هستند که چون ذکری از خدا شود دلهاشان ترسان و لرزان شود و چون آیات خدا را بر آنها تلاوت کنند بر مقام ایشان بیفزاید.»
«اگر خدا نباشد همه چیز مباح است.» این سخن داستایوفسکی است که می گوید اگر انسانها باور به خالق و خداوند نداشته باشند هیچ مانعی در انجام هیچ فعلی نمی بینند. بی گمان شناخت خالق هستی و اعتقاد به او سرمنشا تمام علوم و معارف و ابتدای هر راهی است.«اَوَّلُ الدّینِ مَعرِفَتُهُ:ابتدای دین معرفت خداست.» هر معرفت و دانشی بدون این معرفت ناقص و ابتر است.اگر همه دانش ها و معارف زندگی را به درختی مانند کنیم ریشه و اساس آن معرفت خداوند است.
آن کس که تورا شناخت جان را چه کند فرزند و عیال و خانمان را چه کند
دیوانـه کنی هر دو جهانـــش بخشـــی دیوانه تو هر دو جهان را چه کنـد
آنچه به آدمی شخصیت داده و هویت واقعی او را شکل می دهد که بوسیله آن معنایی برای انسان بودن می یابد و او را از علل باطل و سوالات بی پاسخی همچون من کیستم،چرایی زیستن و زندگی بعد از مرگ نجات می دهد همانا اعتقاد به وجود خداوندی است که به حال همه بندگان آگاه است.این باور به خداوند است که در زندگی راهنمای انسان است.از بسیاری فسادها،گناه ها،پوچ انگاری ها،یاس های متعدد،نداشتن های مادی رهایی می بخشد.
اعتقاد به وجود یک آفریدگار دانا و حسابگر اثر روانی زیادی نیز بر آدمی دارد و باعث آرامش درون او در برخورد با مسائل و مشکلات می گردد.به عنوان مثال ممکن است از بسیاری از نا عدالتی ها در دنیا رنج ببرد اما ایمان دارد که در ترازوی خداوندی خللی راه نمی یابد و همه چیز در محضر عدل الهی به حساب کشیده خواهد شد.چنین تفکری باعث آرامش انسان می شود.زیرا می داند که در یک محکمه با اطمینان به این مسائل رسیدگی شده و دیگر خود در صدد گرفتن آن بر نمی آید.
سرشت آدمی با نسیان و غفلت عجین شده است.انسان ها به علت غفلت از خدا مرتکب گناه و جرم می گردند.هر زمان نفس،آدمی را به سوی حرص و طمع و حسادت و دروغ و ریا سوق می داده و به پایمال کردن حق دیگران عادت می دهد.در مقابل این انگیزه و گرایشات منحرف و مجرمانه قوی باید یک عاملی قوی و بازدارنده وجود داشته باشد که جلوی این طغیان شهوات را بگیرد.یاد خدا از طریق ذکر او و به جا آوردن اعمال دینی مانند نماز و دعا بهترین عامل بازدارنده انسان از گناه و جرم است.«اِنَّ الصَّلاهَ تَنهی عَنِ الفَحشاءِ وَالمُنکَر وَ لِذِکرِاللهِ الاَکبَر:همانا نماز از کار زشت و ناپسند باز می دارد.»
وقتی که فردی وجود خدایی را باور دارد که خالق همه چیز است، بخشنده و مهربان است و با چنین خدایی ارتباط معنوی پیدا می کند روحش سرشار می شود تمام امور معطل مانده و خواسته های اجابت نشده او را به خدایش وا می گذارد.اگر کسی به او توهین کرد در صدد انتقام بر نمی آید و با گذشت با دیگران برخورد می کند.یا اگر هم امری را تحمل نکند از خسارت و تعدی بیشتر به حقوق او خودداری می کند.همین عامل باعث می شود که از زهر جرائم کاسته شود.این افراد به علت ارتباطات معنوی،آرامش بالایی دارند و نگرانی ها و تشویش های خود را تعدیل می کنند و در برابر سختیها همین باور به کمک آنها می آید و از غرق شدن در گرداب گناه و بزه در امان می مانند.
بند اول: باور به آگاهی خداوند
«رَبَّنا اِنَّکَ تَعلَمُ ما تَخفی وَ ما یَخفی عَلی اللهِ مِن شَیءٍ فی الَارضِ وَلا فِی السَّماءِ: پروردگارا بیگمان تو آنچه را که پنهان می داریم و آنچه را که آشکار می سازیم می دانی،و چیزی در آسمان و در زمین بر خدا پوشیده نمی ماند.» اگر آدمی به واقع خدا را ناظر بر اعمال و رفتار خود بداند و باور داشته باشد هر کاری که می کند خداوند بر او ناظر است آیا دیگر به سمت ارتکاب عمل ناشایست کشیده می شود؟«أَنَّها اِن تک مِثقالَ حَبَّهٍ مِن خَردَلٍ فَتَکُن فی صَخرَهٍ اَو فی السَّمواتِ اَو فی الارضِ یَأتِ بِهَا اللهُ اِنَّ اللهَ لَطیفٌ خَبیرٌ: اگر(عمل تو) هم وزن دانه خردلی و در تخته سنگی یا در آسمان ها یا در زمین باشد خدا آن را می آورد که خدا بس دقیق و آگاه است.» «اِذ یَتَلَقّی المُتَّقیانِ عَنِ الیَمینِ وَ عَن الشِّمالِ قَصیدٌ: به خاطر بیاورید هنگامی که دو فرشته راست و چپ که ملازم انسان هستند اعمال او را دریافت می دارند.» انسانی که باور دارد و ایمان دارد که همه اعمال و گفتار او مورد نظارت الهی است نباید خود را در موقعیت های مجرمانه و اعمال گناه آلود قرار دهد.این نوع نظارت از سوی فرشتگان در اصل به همان نظارت الهی بر می گردد و مانند پیشگیری وضعی در خارج از وجود انسان می تواند یک نوع پیشگیری در درون وجود انسان تلقی شود. با این تفاوت که در آنجا به جای پاسبان و پلیس،فرشتگان ناظر اعمال انسان هستند.احساس نظارت و حضور دائمی و باور به آگاهی خدا از اعمال آدمی و در کلیه حالات و رفتار و اعمال انسان یکی از موثرترین راه های پیشگیری کننده از وقوع جرم نیز محسوب می شود.زیرا همواره فرد،خدا را در همه احوال ناظر بر خود می بیند و عالم را محضر خدا می داند و اگر انسان درک صحیحی از جایگاه و مقام خود داشته باشد و هر چه ایمان او محکمتر باشد از افتادن در دام انحرافات و جرائم و آلوده شدن به گناه مصون تر خواهد بود.
«اَلَم یَعلَم بِاَنَّ اَللهَ یَری:آیا انسان نمی داند که خدا او را می بیند؟!» «خَفِ اَللهَ کاَنَّکَ تَراهُ:از خدا بترس آنگونه که او را می بینی.» «الله بِمَا تَعمَلُونَ خَبیراً:خداوند از هر کاری که انجام می دهید آگاه است.» «إِنَّ اللهَ بِمَا تَعمَلُونَ بَصیرٌ:به درستیکه خداوند به آنچه انجام می دهید بیناست.» و می فرماید:«وَاذکُرُوا الله کَثیراً لَعَلَّکُم تُفلِحُون:خدا را بسیار یاد کنید تا رستگار شوید.»در اینجا نیز یاد خدا سبب می شود که شخص از افتادن به دام ارتکاب گناهان و جرایم دوری جوید و این امر خود سبب رستگاری فرد در دنیا و آخرت می شود.در واقع همانا ذکر عظمت و کرامت پروردگار مانع ارتکاب جرم از سوی اشخاصی می شود که حداقل ارتباطی با خالق هستی دارند. اساسا روح تعالیم دینی بر پایه ترس از خداوند است.انسانها از هرچیزی که بترسند از آن فرار می کنند ولی چون خداوند خود منبع بی پایان رحمت و بخشش الهی است نه تنها خوف آور نیست بلکه بندگان به او پناه می آورند و از شر شیاطین در امان می مانند.یک نوع خوف همراه با خشوع و احساس امنیت انسان را در بر می گیرد.احساس ترس خود یک عامل پیشگیرنده از وقوع جرائم و انحرافات است زیرا فرد می داند که خداوند اعمال او را می بیند و از ترس عذاب و خشم الهی سعی برعدم انجام اعمال گناه و خلاف دارد.
بند دوم: باور به دعا و اجابت آن توسط خداوند
از نظر قرآن انسان جز برای عبادت و پرستش خداوند آفریده نشده است.«و ما خَلَقتَ الجِنِّ وَ الاِنس اِلّا لِیَعبُدون:جن و انس را خلق نکردم مگر برای اینکه عبادت کنند.» به طور کلی مقصود از عبادت به جا آوردن اعمال خاص نیست بلکه انسان دائما باید به یاد خدا باشد و به هر طریق ممکن او را بخواند.چونکه خداوند متعال خود خالق انسان بوده خود او هم بهتر می داند که چه چیز برای انسان مفید و موثر است و باعث تعالی و رشد او می گردد. «أَلَا بِذِکرِ اللهِ تَطمَئِنُّ القُلُوب:آگاه باش که دلها با یاد خدا آرامش می یابد.» انسان وقتی باور کرد در میان تمام این تلاطمات و طوفان های زندگی و ناپایداری همیشه یک تکیه گاه و یک پناه وجود دارد وجودش آرام می گیرد.اینکه یک فعّال مایشاء یک اراده و یک حاکم در جهان حکمفرماست که همه امور به دست اوست.اینکه به هر دری می زند کسی پاسخش نمی گوید یا اگر پاسخ گوید از برای منافع خودش است.سپردن خود به کسی که آفریدگار اوست باعث سکون در درون آدمی می شود.
«وَ استَعینُوا بِالصَبرِ وَالصَّلاهِ:از شکیبایی و نماز یاری جویید» این دعا و نماز و صبر است که به عنوان غذای روح،پایداری و نیرومندی و عدم گرایش به سمت انحرافات در برابر ناملایمات را امکانپذیر می سازد.مثلا وقتی انسان به نماز می ایستد سعی می کند که همه مشکلات و دغدغه ها را فراموش کند و فقط به نماز و مفاهیم آن توجه نماید.این تمرکز بر روی چیز های خوب و برقراری رابطه عاطفی بین خدا و بندگان می تواند به آرامش روحی و روانی افراد کمک کند و مشکلات زندگی در نظرش کوچک نماید.
در انسان این تمایل و آگاهی هست که در برابر هر سختی و مشکلی به نیروهای ماورائی پناه می برد.نمونه آن در میان بسیاری از ادیان و فرقه ها پدیدار است.این نشان از یک اعتقاد به ماورای این جهان دارد.اینکه همیشه نیرویی برای حل مشکل وجود دارد که باید از او کمک خواست و او نیز پاسخ می دهد.در اسلام نیز انسان با ایمان در همه حالت خدا را می خواند(ر ک به: یونس/۱۲)در واقع دعا نوعی رابطه عاطفی میان انسان با خدای خویش است.انسان بسیاری از موارد را حتی با نزدیکترین کسان خود نمی تواند در میان بگذارد یا اگر هم در میان بگذارد کاری از دست آنان بر نمی آید. ولی این خداوند است که دعای بندگان را می شنود و به آن پاسخ می دهد.به علاوه این عوامل یکی از مواردی است که باعث برون ریزی عاطفی افراد می گردد و احساس آرامش و رضایت به انسان دست می دهد که روان و روح آدمی را از حالت خشک و خشن می رهاند.
این نیایش و دعا انسان را دوباره به یاد خود و چیزهای خوب می آورد و از وسوسه غفلت ها و فراموشی ها رهایی می بخشد. در سوره حمد یا دعاهای دیگر می خوانیم که خدایا ما را از غافلین و گمراهان قرار نده و ما را به خودمان وامگذار.از طرف دیگر دعا و نیایش یکی از راه های غلبه بر ناراحتی ها و غم ها و تلخی های زندگی است.دعا و نیایش می تواند به عنوان یک کارکرد روانی در تخلیه روح و روان و فشارهای ذهنی و راهی برای تحمل سختی ها عمل کند.این باورها و اعتقادات و دعا باعث می شود که احساسات خوب و آرامش بخش به سمت او سرازیر شود. اثر دیگر باور به و اجابت آن از سوی خداوند این است که در اثر دعا و پاسخ آن از جانب خداوند فرد به یک حالت تعادل در روح و روان خود می رسد و اینکه در برابر خواسته خود که ناتوان از برآوردن آن است مرجعی هست که به نحوی پاسخگوی نیاز او باشد و از طریق فرد به رضایت برسد.این عامل بسیار در کاهش گرایش فرد به سمت ارتکاب جرم و گرفتن پاسخهای مجرمانه موثر است.اینکه افراد باورمند اگر دعایشان هم اجابت نگردد به علت داشتن یک پایگاه معنوی به جای پرخاشگری و اعمال مجرمانه در برابر مشکلات صبر می کنند و به سوال ها و چراهای خود پاسخی عاقلانه همچون حکمت خداوند و قسمت به عدم اجابت دعا می دهند خود یک پاسخ درست و اخلاقی در برابر برآورده نشدن خواسته های انسانی است.
گفتار دوم: باور به معاد
معاد در لغت به معنای بازگشتن و محل رجوع است و در اصطلاح احیا و زنده شدن مردگان در روز رستاخیز می باشد. باور به معاد یکی از ارکان اساسی دین در همه ادیان و از اصول دین اسلام است.در دین توجه زیادی به معاد شده بطوریکه بنا بر تحقیق مورخان معاد و قیامت و ثواب و عقاب و بازگشت اعمال حدود هزار و هفتصد بار در قرآن آمده و بدین ترتیب یک سوم قرآن در مورد آن می باشد. «وَ وَضَعَ المَوازینَ القِسط لِیومِ القیامَهِ فَلاَ تُظلَمُ نَفسً شَیئاً وَ اِن کانَ مِثقَالَ حَبَّهٍ مِن خَردَلِ أَتَینا بِهَا وَ کَفی بِنا حاسِبینَ:و ترازوهای داد را در روز رستاخیز می نهیم پس هیج کس در چیزی ستم نمی بیند و اگر عمل هم وزن دانه خردلی باشد آن را می آوریم و کافی است که ما حسابرس باشیم.»
تو پنداری جهانی غیر از این نیست زمین و آسمانی غیر از این نیست
چو آن کرمی که در پیله نهان است زمین و آسمان او همان اســــت
معاد به عنوان یک باور جهانی در تمام ادیان و ملل وجود داشته و دارد و به طور مستقیم با انسان و ابعاد وجودی او درگیر است.لازمه قبول معاد پذیرفتن روح به عنوان یک امر غیر مادی و حقیقتی فناناپذیر است.هر انسانی در فطرت خود از هر گونه زوال و نیستی گریزان است و این میل به جاودانگی در درون انسانها باعث شده که همواره به ادامه بودن اعتقاد داشته باشد.حتی اگر بد هم باشد باز هم انسانها دوست دارند که مرگ پایان آنها نباشد و کسانی که مرگ را به عنوان پایان زندگی می دانند سخت از آن هراس دارند.میل به جاودانگی در انسان با این توجیه همراه است که هیچ میلی در طبیعت بیهوده نیست و درون و بیرون از وجود آدمی در ارتباط کامل است.همانطورکه وقتی میل به غذا برای رفع گرسنگی در ما به وجود می آید به دنبال غذا در محیط بیرونی می رویم و به میل و نیاز خود پاسخ می گوییم پس حتما برای میل به جاودانگی یک ما به ازای خارجی وجود دارد.
مهمترین آثار و نتایج اعتقاد به معاد این است که هدفی متعالی و جاودانه برای انسان به وجود می آید. انسان دیگر در زندگیش احساس پوچی نمی کند و احساس می کند که زندگیش هدف دار است.اگر اعتقاد به معاد نباشد انگیزه عقلانی برای انجام امور پسندیده و کارهای خیر باقی نمی ماند همچنانکه برای ترک گناهان و مقاومت در برابر آنها انگیزه ای نمی ماند. چون انسان در مقابل چیزی که از دست می دهد چیزی به دست نمی آورد،چنانچه ممکن است آن چیز به درد زندگی این دنیایی انسان بخورد.
در فلسفه نیهیلیسم(پوچ گرایی) می بینیم که جهان مادی غایت و هدف انسان است.انسان بر حسب اتفاق به این دنیا آمده و در آخر هم محو و نابود شده و دیگر هیچ اثری از او باقی نمی ماند.تلخی این امر سبب اضطراب دائم و تردید افرادی که از این تفکر پیروی می کنند می شود.افرادی که درک درستی از آفرینش ندارند،زندگی را تنها در این دنیا معنا می کنند،دائما درحال گله و شکایت هستند،و ناامیدی جای هیچ نقطه روشنی برای آنها باقی نگذاشته است.بسیاری از افعال مجرمانه نیز ناشی از همین حس تردیدهاست.گاهی مجرمان قبل از ارتکاب جرم تردید می کنند که به واقع هدفی برای زندگی انسان وجود دارد و یا هر عملی که انجام دهند در همین دنیاست و بعد از آن هیچ دنیای دیگری برای پاسخگوییشان در انتظار آنها نیست.این خود موجب حالت خطرناک افراد می شود و این افراد بالقوه آمادگی انجام جرم را دارند.افرادی چون ابوالعلاء معّری که می گوید بر روی سنگ قبرم بنویسید:«این جنایت پدرم بر من بود و من بر احدی جنایتی نکردم.»یعنی پدرم به علت اینکه سبب شد تا من به این دنیا بیایم بزرگترین جنایت را در حق من کرد ولی من ازدواج نکردم تا این جنایت را در حق دیگری نکنم.»کار بسیاری از این افراد به خودکشی می رسد چون معنایی برای زندگی نمی یابند یا ممکن است افرادی شوند که برای هیجان دادن یا معنا دادن به زندگیشان دست به انجام جرائمی بزنند که جامعه را تحت تاثیر قرار دهد.یا در اشعار خیام می خوانیم که:
ای بیخبر از کار جهان هیچ نه ای بنیاد تو باد است از آن هیچ نه ای
شد حد وجود تو میان دو عدم اطراف تو هیچ در میان هیچ نه ای
اعتقاد به معاد در نزد باورمندان یک روش تربیتی و عامل نگهدارنده در برابر گناهان و جرائم نیز به شمار می آید.مکانیزم کیفر و پاداش اخروی خود می تواند یک عامل بازدارنده برای پیشگیری از وقوع جرائم عمل کند.این تدابیر تربیتی برای حذف یک رفتار غلط یا انحراف یا عدم ارتکاب عمل خلاف با مکانیزم پاداش دهی یا به کیفر رساندن نقش موثری در تربیت افراد و جلوگیری از ارتکاب آنان به اعمال نادرست واقع گردد. البته این انذار و پاداش هم درجاتی دارد که بعضی از مردم با یک اشاره کوچک بیدار می شوند ولی عده ای دیگر را باید با خشم و غضب بیشتری آگاه کرد.
با معاد اندیشی اعمال انسان جهت گیری خاص پیدا می کند.سمت و سویی که در آن یاد معاد نقش پررنگی دارد. انسانی که معتقد است خداوند مالک روز رستاخیر است سعی می کند به سوی او حرکت کند و از لغزشها و انحرافات دوری گزیند.این اعتقاد مستلزم تنظیم رفتار و اعمال است چرا که با این جهت گیری هرگونه رفتاری سازگار نیست.انسان با این نگرش به یک نوع تعادل و امنیت روحی روانی می رسد که تمام روان شناسان و جرم شناسان به دنبال این هدف هستند.
مبحث دوم: باور به توصیه های دینی
حال اینجا باور مومنان محک می خورد.ما در این فصل به بررسی باور افراد و نقش این باورها در جلوگیری از ارتکاب این جرائم می پردازیم.اینکه داشتن عفت و نگهداشتن چشم و زبان و خشم و شهوت چه تأثیری از عدم وقوع جرائم و انحرافات گرایش افراد به سمت جرم دارد. آیا باور به توصیه هایی که مکرراً از جانب دین به باورمندان شده است می تواند در پیشگیری از وقوع جرائم نیز موثر واقع شود؟و عفت ورزی آیا راه مناسبی برای نیفتادن به دام جرائم و انحرافات و داشتن یک فکر و روح آرام در زندگی است؟
مِیلــها همچون سگــان خفتـه انـد اندر ایشان خیر و شر بنهفته انـد
چون که قدرت نیست خفته این رَده همچو هیزم پـاره هـا و تــن زده
تا که مــُرداری درآیــد در میــــان نفخ صور حرص کوبد بر سگـــان
چون در آن کوچه خری مردار شــد صد سگ خفته بدن بیـدار شـــد
مو به موی هر سگـی دنـدان شــده وز برای حمله دُم جُـنـبــان شـده
نیمِ زیـرش حیلـه و بــالا غــضــب چون ضعیف آتش که او یابد حطب
صد چنین سگ اندر این تن خفته اند چون شکاری نیستشان بنهفتـه انـد
آری وقتی که می توان این سگان نفس را در گوشه ای نشاند پس چرا باید با مردار خری آنان را بیدار کرد؟وقتی که می شود به راحتی از کنار گناه و انحرافی به آسانی گذشت،وقتی که می توان چشم را از گناه نگه داشت تا روح را وسوسه نکند،زبان را از غیبت و دروغ و هزاران آفت دیگر بر حذر داشت که کسی را آلوده نسازد و انسانی شکم باره نبود تا محرّک بسیاری از ضایعات روحی و جسمی نگردد، و درباره شهوت جنسی عفت پیشه کرد تا هزاران بی آبرویی و معضلات و مشکلات دیگر به بار نیاورد به راستی چرا باید برای این سگان درون خوراک ایجاد کرد!؟
گفتار اول: توصیه به بردباری و گذشت از دیگران
به طور کلی هدف از توصیه در دین رساندن انسان به یک رشد معنوی است و رشد و تعالی نیز در گرو ایمان به خدا،ایمان به رسول اکرم(ص) ایمان به قرآن و دستورات و توصیه های دین است.
بخشی از علل بزهکاری مربوط به عوامل بیرونی می باشد. تحریک،خود یکی از عوامل موثر در وقوع بزهکاری است.زدن حرف نامربوط توسط دیگری،توهین،یا عملی که باعث تحرک قوه خشم و انتقام شود،همه را می توان با صبر و گذشت از دیگران به راحتی نادیده گرفت.در علم جرمشناسی رفتار یا گفتار تحریک آمیز خود بزه دیده می تواند یکی از عوامل تشکیل دهنده جرم باشد که با یک صبر و با یک گذشت کوچک می توانست به وجود نیاید. باید روح تربیت شود،عادت کند به امور مثبت،و این جز با تمرین و توصیه و پر رنگ تر کردن امور معنوی با روح انسان عجین نخواهد شد.
در دوران گذشته همانطور که می دانیم انتقام به شدت در میان مردم رواج داشت و کسی که عمل خلافی را انجام می داد نه تنها خود او بلکه خانواده و یا حتی جامعه محلی او نیز تاوان این عمل را می دادند.در بررسی تحولات دوران های مختلف حقوق جزا نیز ما به دوره هایی مانند انتقام خصوصی تا تعدیل نسبی و در نهایت تعدیل کلی آن بر می خوریم.اما امروزه همه می دانند که اگر کسی عمل مجرمانه ای در مقام تضییع حق فردی انجام دهد بر مبنای اصل شخص بودن مجازات ها تنها خود او پاسخگو است و خانواده و اطرافیان او نقشی ندارند.حتی امروزه با دستاوردهای علم جرم شناسی ما دیگر حتی خود مجرم را در بسیاری از موارد یک مقصّر صرف و کسی که عامدانه هنجارها و قوانین را زیر پا گذاشته و یک شری که باید از جامعه دفع شود نمی دانیم.در خیلی از این موارد مجرم محصول شرایطی است که خود همان جامعه یا حتی خود شخص بزه دیده برای او رقم زده است.شرایطی از قبیل فقر،سرخوردگی های اجتماعی،توهین،تحقیر،عدم بروز شخصیت فردی،وراثت،محیط آلوده فرهنگی،تحریکات شخص بزه دیده،انگیزه های شرافتمندانه،عدم آگاهی و آموزش و…هزاران مسئله در به وجود آمدن شخصی به نام مجرم دخالت دارد.حال آیا ما در برخورد با این فرد این مسائل را در نظر می گیریم؟آیا وقتی ما با چنین شخصی مواجه می شویم که حقی از ما ضایع کرده است نمی خواهیم که به اشّد مجازات برسد؟آیا خود ما در آن لحظه محصولی از خشم و نفرت و کینه خود نیستیم؟در دین اسلام مکرر به گذشت و بردباری سفارش شده است.یکی از اصلی ترین شاخصه های پیامبر گرامی اسلام (ص) و ائمه طاهرین(ع) همین بردباری و گذشت از دیگران است.گذشت از دیگران نقش پیشگیری موثری نیز از ارتکاب جرائم آینده دارد و در تربیت فردی و اجتماعی افراد نیز موثر خواهد بود. به علاوه اینکه ترویج روح گذشت در جامعه باعث می شود روان اجتماع آرامش یابد و مردم دائم به دنبال انتقام و گرفتن حق از یکدیگر و تنبیه و تنبه دیگران نباشند.چه اینکه همگان می گویند فلانی که از ما نگذشت چرا ما از او بگذریم؟!
یکی از توصیه های دینی صبر،صبر بر معصیت است که اثرات فردی و اجتماعی را به همراه خود دارد.کسی که بر معاصی یا گرفتار شدن در عمل خلافی صبر پیشه می کند هر چند که سخت اما در بلند مدت هم باعث شکوفایی استعدادها و توانایی های خود و هم باعث اثرات مثبت بر اجتماع می گردد.صبر بر معاصی و گناه دیگران یکی از عوامل موثر در پیشگیری از جرم است که می توان آن را در زیرمجموعه پیشگیری اجتماعی قرار داد.صبر از بسیاری کینه ها و عقده ها و تجسس های بی ثمر،انتقام و بسیاری از عوامل زمینه ساز جرم جلوگیری کرده و جامعه ای سالم و با نشاط همراه با محیطی سالم را منجر می شود.
گفتار دوم: توصیه به عفت
عفت به معنای برتافتن،نهفتگی و پاکدامنی،پرهیزکاری و پارسایی و احتراز از محرمات خصوصا از شهوات حرام است. یکی از موکدترین تاکیداتی که در دین مبین اسلام بدان سفارش شده است عفت پیشه کردن و پرداختن به تزکیه و تهذیب نفس است.در احادیث و روایات تاکید زیادی بر نگهداری چشم و گوش و زبان و دیگر اعضاء و جوارح از پرداختن به باطل و نگهداری آنها از در معرض خطر قرار گرفتن فعل حرام مورد توجه و توصیه بوده است. تمامی اعضاء بدن نیز به همین نسبت در مقابل اعمال خود مسئولند.«إنَّ السَّمعَ وَالبَصَرَ وَالفُُوادِ کُلُّ اُولئِکَ کانَ عَنهُ مَسئولا: گوش و چشم و دل همه مسئولند.» امام (ره) در مورد تزکیه می فرمایند:«تزکیه قبل از تعلیم وتعلم است.یزکیهم.پیغمبر آمده است اینها را تزکیه بکند،نفوس را پرورش بدهد،نفوس را مهیا کند و بعد یُعَلِّمُه الکِتابِ وَالحِکمَه بعد تعلیم کتاب و حکمت بکند.»
از تزکیه به عنوان پالایش درون از شوائب و در نهایت رسیدن به رشد و تعالی انسانی یاد می شود.تزکیه به عنوان بخش اصلی مقصد انبیا الهی و به عبارت دیگر مقصود اساسی تعلیم و تربیت به حساب می آید.تهذیب و عفت پیشگی و تقوا مفاهیمی است که در جای جای تعالیم اسلامی به آنها بر می خوریم. حضرت امام (ره) می فرمایند:«انگیزه بعثت این است که ما را از این طغیان ها نجات دهد و ما تزکیه کنیم خودمان را، نفوس خودمان را مصفا کنیم و نفوس را از این ظلمات نجات دهیم.اگر این توفیق برای همگان حاصل شود،دنیا یک نوری می شود نظیر نور قرآن و جلوه حق.»
این که به انسان سفارش می شود که از هوای نفس پیروی نکنید و به دنبال گام های شیطان نباشید و اینکه گرامی ترین شما نزد پروردگارتان باتقواترین شماست همه و همه نشان از اهمیت خودسازی و اجتناب از پیروی هوی و هوس دارد.دلیل آن هم این است که هواپرستی ابزار شناخت را از کار می اندارد.نه چشم حقیقت را می بیند و نه گوش حق را می شنود و نه دل درک صحیح دارد.دلیل هواپرستی گرایش به مادیات است و راه رهایی از بند مادیات عفت پیشگی و تقوای الهی است.
امام (ره) انسان را دارای دو نشئه و ساحت می دانند که انسان می تواند بنابر اراده و تربیت و تزکیه نفس در هر یک از این ساحت ها قرار بگیرد.ساحت اول نشئه ظاهریه ملکیه دنیویه که بدن و جسم و هر چه که مربوط به عالم مادی و ماده است را شامل می شود و نشئه باطنیه غیبیه ملکوتیه که از عالم دیگر است و نفس او هم مربوط به عالم غیب و ملکوت و دارای درجاتی است به قول مثنوی شریف:
نیمیم ز آب و گل نیمیم زجان و دل نیمیم ز ترکستان نیمیم زفرغانه
ایشان همچنین میل انسان را گاهی بسوی این نشئه و گاهی بسوی آن نشئه می دانند.بسیاری از عوامل در سوق دادن افراد به هریک از این دو ساحت موثر است.اگر انسان مشغول امور اولیه زندگی شود و در دنیاپرستی و وابستگی به دنیا کوشش کند دائم درساحت اول می ماند و پا را از عالم ملکیه دنیویه فراتر نمی گذارد ولی با پرداختن به تربیت نفس و تزکیه روح و عفت و تقواست که انسان به آن ساحت باطنیه سوق پیدا می کند.انسان از دیدگاه حضرت امام (ره) اعجوبه ای است که هم می تواند از او یک موجود الهی ملکوتی،یا یک موجود جهنمی و شیطانی ساخته شود.همه چیز در درون انسان وجود دارد،از این موجود پیغمبر اکرم (ص) و سایر پیغمبرها محقق شده است و ابوجهل و سایر ابوجهل ها هم هست.حسن و قبح و صلاح و فسادش بستگی به جهات روحی او دارد. به هر صورت این انسان است که با اعمال و انتخاب هایی که در زندگی می کند می تواند به موجودی خوب و اسوه و یا یک شریر و شیطان صفت تبدیل گردد.
در حدیثی از حضرت علی (ع) می خوانیم:«مَن أَصلَحَ سَریرَتَهُ أََصلَحَ اللهُ عَلانِیَهِ وَ مَن عَمِلَ لَدینِهِ کَفاهُ اللهِ امر دیناهُ،وَ مَن أَحسَنَ فِیمَا بَینِه وَ بَینَ اللهِ اَحسَنَ الله مَا بینُهُ وَ بَینَ النَّاسِ:آن کس که درونش را اصلاح کند خداوند ظاهرش را اصلاح می نماید و هر کس برای دینش کار کند خداوند دنیایش را کفایت می کند و آنکس که میان خود و خدا را اصلاح کند،خداوند بین او و مردم را اصلاح خواهد کرد.» همانطور که می بینیم اصلاح جامعه از اصلاح فرد آغاز می گردد و اصلاح و درست شدن همه امور به خود فرد باز می گردد.زیرا جامعه مفهومی سوای از افراد آن نیست. بلکه مفهومی است که از تک تک آنان تشکیل می شود و عمل هر یک از این افراد بر روی کل جامعه تاثیرگذار خواهد بود.
برای کامل شدن افراد جامعه نیز چاره ای جز تهذیب روح نیست و تهذیب روح از راه عفت ورزی و راه ندادن بیگانه به حریم دل است. وقتی هرگونه سخنی را می گوییم به هر جایی نگاه کرده،به هر چیزی گوش فرا می دهیم،هر غذایی را خورده و به مال هر کسی چشم طمع دوخته ایم یک بیگانه ای که با فطرت ما در تضاد است را درون خود راه داده ایم که کم کم این بیگانه در قلب و روح ما نفوذ کرده و دل مارا تصاحب می کند.به تدریج بدی برای انسان به امری عادی تبدیل می شود و حجاب و قبح بسیاری از امور در او شکسته می گردد.شخص مستعد انجام بسیاری از اعمال مجرمانه می گردد که زیانش نه تنها خود،بلکه کل جامعه را در بر می گیرد.
بند اول: عفت چشم
در اسلام توصیه فراوانی در نگاهداری از چشم شده است. بطوریکه سرمنشا بسیاری از مشکلات و آغاز بسیاری از مفاسد را چشم و عدم پرهیزکاری آن می دانند.هر فرد مومن وظیفه دارد که نگاه خود را از زن بیگانه دور داشته و حریم چشمان خویش را از مناظر ناپاک و منافی با عفت فروپوشد.حوزه این تکلیف الهی نیز نه تنها زنان بلکه خانه،حیاط آن و به طور کلی هر فضایی که انسان آن را به عنوان حرم خویش بر شمرده و در آن لباس و زینتهای خویش از تن بر می گیرد تسری می یابد.در اسلام عدم نگاه به درون خانه و حفظ حریم خصوصی افراد محترم و بر هر فرد مسلمان فرض گرفته شده است.
عفت ورزی یعنی داشتن تقوا و پرهیز در امور،تقوا حفظ و نگهداری چیزی است که به او آسیب و زیان می رساند.مانند پوشش و محفظی است که هر چه در آن قرار بگیرد محفوظ می ماند.پس گذاشتن یک فیلتر در سر راه استفاده از حواس انسان می تواند از ورود آلودگیها و مشکلات بسیاری جلوگیری کند. یکی از توصیه های موکد دینی مراقبت از نگاه و عفت چشم است که هر یک از زن و مرد در این زمینه وظایفی دارند.البته زنان به دلیل داشتن میل به خودآرایی و قرارگرفتن در مقام مطلوبی و محبوبی کمتر از مردان نیاز به حفظ چشم دارند و بیشتر بایستی در زمینه حجاب و پوشش رعایت نمایند اما نگه داشتن چشم از وظایف اصلی مردان است.زیرا تمایل مردان به این سمت می رود.«قُل لِلمُومِنینَ یَغُضُوا مِن أَبصارِهِم وَیَحفَضُوا فُروجَهُم ذلکَ أََزکی لَهُم إِنَّ اللهَ خَبیرً بِمَا یَصنَعُون:به مردان با ایمان بگو دیده فرو نهند و پاکدامنی ورزند،که این برای آنان پاکیزه تر است،زیرا خدا به آنچه می کنند آگاه است.» «وَ قُل لِلمومناتِ یَغضِضنَ مِنَ أَبصَارِهِنَّ:به زنان با ایمان بگو دیدگان خود را (از هر نامحرمی) فرونهند.»
یکی از فواید عفت چشم و کنترل آن طبق این آیه و دستورات اکید دینی خالی ماندن ذهن از افکار آلوده و تمنا و آرزوهای دل است.اعمال قبیح و مفاسدی چون زنا ابتدائا از همین نگاه آلوده و نامشروع حاصل می گردد که به عنوان مقدمه ای برای گرایش به یک فعل مجرمانه با نگاه در ذهن آدمی نقش می بندد.
داشتن یک روح نظیف و پاکیزه از فواید دیگر نگهداری از چشم و نگاه آن است.چشم به عنوان یکی از حواسی که به عنوان راهی برای کسب داده های دنیای خارج که به ذهن وارد می شود باید از هر نظر سالم و به دور از آلودگی باشد.زیرا نقش موثری در سوق دادن ذهن و خواست انسان به سمت گرایش های مجرمانه دارد.
بند دوم: عفت زبان
اگر نمی توانید حرف خوبی بزنید،چه بهتر که حرف نزنید.دیگران هر اندازه بد و وحشتناک باشند جنبه های خوب هم دارند.وقتی کسی نظر شما را درباره کسی چیزی یا جایی می پرسد،حرف خوبی درباره اش پیدا کنید و جنبه مثبتش را بگویید.«قولوا لناس حُسنَاً:و با مردم(به زبان)خوش سخن بگویید.» مسلما اگر تنها بخواهید حرف های خوب بزنید از میزان شایعه پراکنی،پشت سر دیگران حرف زدن،بی ادب بودن و شکوه و شکایت کردن کاسته می شود.
حضرت علی(ع) می فرماید:”ضَرَبُ اللِّسانِ أشَّدُّ مِن ضَرَبِ السِّنانِ: زخم زبان از زخم سرنیره نیز شدیدتر و سوزناکتر است.
زبان در کش ای مرد بسیاردان که فردا قلم نیست بر بی زبان
صدف وار گوهــر شناسان راز دهان جز به لوء لوء نکردند باز
یکی از گناهان زبان سرزنش است.اگر ما کسی را سرزنش کنیم و به خاطر عمل بدی که انجام داده است ملامت کنیم اولا باعث به وجود آمدن کینه در او می شویم ثانیا او را مستعد انجام جرائم آینده می گردانیم و روحیه حقارت را در او تقویت می کنیم.به علاوه این کار به برچسب خوردن افراد نیز کمک می کند و فرد در درون، خود را سزاوار آن عمل می بیند.
« و لا تَلمِزُوا اَنفُسَکُم: هرگز عیب جویی از هم دینتان نکنید.» همانگونه که در گناهان زبان دوست نداریم که از ما گفته شود پس ما هم باید زبان از تمسخر،زخم زبان،عیب،غیبت،افشای راز،فتنه انگیزی،دروغ،سخن چینی و عادت های زشت دیگری که به واسطه زبان فرد و جامعه را دچار آن می کند دور بمانیم از پیامبر(ص) نقل شده است که از گمان دوری کنید زیرا گمان دروغترین سخن است.به سخنان مردم گوش نکشید و عیبجویی نکنید و در جای دیگر از ایشان نقل شده که من مامور نیستم که دلهای مردم را بکاوم و درونشان را بشکافم. حال ای مومن این پیامبر توست،پس تو چگونه به او می مانی؟
«و لا یَغتَب بَعضُکُم بَعضًا اَیُحِبِّ اَحَدُکُم اَن یَأکُلَ لَحمَ اَخیهِ مَیتًا فَکَرِهتُموهُ:غیبت یکدیگر را روا نداری،آیا شما دوست داری که گوشت برادر مرده خود را بخورید،البته کراهت و نفرت از آن دارید.
چو کاری بی فضول من بر آید مرا در وی سخن گفتن نشاید
اگر بینم که نابینا و چاه است اگر خاموش بنشینم گناه است
فلسفه نهی غیبت این است که باعث می شود شخصیت و هویت اجتماعی افراد سلب شود و شخصیت ساخته شده به دلخواه دیگری جایگزین آن گردد که ثمره آن اعتماد و مراودات و برخوردهای افراد با یکدیگر را تحت تاثیر قرار می دهد و باعث می شود افراد از یکدیگر سلب اعتماد کنند.به وسیله غیبت قضاوت افراد از یکدیگر تحت تاثیر قرار می گیرد و باعث می شود که دیگران از فرد غیبت شونده بدشان بیاید،فرد در اجتماع برچسبی بخورد که خودش هم از آن خبر ندارد.در جایی از پیامبر اسلام (ص)نقل شده است که غیبت از زنا شدید تر است.از ایشان پرسیدند دلیل آن چیست؟فرمودند:برای اینکه ممکن است مردی زنا کند و بعد از آن توبه کند،خدا هم توبه اش را می پذیرد،ولی مرتکب غیبت آمرزیده نمی شود،مگر وقتی که شخص غیبت شده او را ببخشد.
در سریالی … به زیبایی بین هنرپیشه اصلی فیلم که گرفتار در طمع بود و به خاطر پول پرستی و رسیدن به موقعیت باندی را تشکیل داد بحث زیبایی مطرح شد.در قسمتهایی از دیالوگ وقتی که اعضایش برای او یا دیگران داستان حقه ها و فریب ها و سرقت های خود را تعریف می کردند او می گفت:”این را برای کس دیگری تعریف نکن” او این نکته را از مادربزرگ خود که زن وارسته ای بود شنیده بود و او تا کار بدی را از کسی می شنید می گفت که این را برای کس دیگری تعریف نکن زیرا همین تعریف زمینه ساز بسیاری از انحرافات و گناهان را تشکیل می دهد. البته به نگاه تجربی و دینی مادربزرگ وقتی که یک کار بد و خلافی انجام می شود بدتر از آن این است که شخص با تعریف آن کار برای دیگران؛اولا رضایت خود را نسبت به آن عمل زشت نشان می دهد و ثانیا شوق انجام آن عمل یا عقده و ضعف انجام آن کار را در او تقویت می گرداند.مثلا افرادی که رشوه می گیرند یا زنا می کنند یا حتی کسی را در معامله یا غیر آن فریب می دهند باید بدانند که در ارتکاب جرم های آینده شنونده خود،آنها نیز سهیمند.یکی از مواردی که دین از آن نهی کرده همین اشاعه فحشا است که از طریق زبان صورت می گیرد.
بند سوم: عفت شکم
عفت را در مقابل با شهوت به کار می برند و مفهوم آن خویشتنداری و نگهداری خود در برابر هرگونه شهوت و افراط است.حضرت علی (ع) فرموده‌اند:‍«مکارم اخلاق به کمال نرسد مگر با عفاف و ایثار». عفت یک صفت درونی است و حد وسطی بین شهوت پرستی و خمودی است.شهوت شکم سرمنشا بسیاری از بیماریهای جسمانی و اخلاقی است تا آنجایی که ممکن است که بر اثر افراط، شهوت شکم یا شهوت جنسی به بت برای انسان تبدیل گردد.
شکم پرستی و پرخوری یکی از صفات نکوهیده نزد انبیاء الهی است که به طور مکرر از این کار مردم را نهی کرده اند.علمای علم اخلاق نیز آن را یکی از رزائل اخلاقی می دانند.در حدیثی از امام صادق (ع)آمده است:«چیزی در نزد خداوند مبغوض تر از پرخوری و شکم پر نمی باشد». به راستی که شکم پرستی آفتی برای عقل و برانگیختن طغیان شهوات و امیال نابجای انسانی است.شکم،سرچشمه ی شهوتها و جایگاه رویش دردها و آفتهاست که به دنبال آن، شهوت جنسی و میل شدید به آن، یعنی به زن بارگی و اعتیاد جنسی خواهد انجامید.شهوت شکم و خواهش جنسی به دنبال خود،افزون طلبی و شدت علاقه به مال و مقام را آورده وآنها نیز وسیله ای برای توسعه بخشیدن به مأکولات و زیاد کردن مال و بالابردن مقام می باشد.در پی شکم و مال و مقام،انواع حماقتها، سستی ها و درگیریها و ابتلاء به سخن چینیها و حسادتها به وجود می آید.نتیجه ی طبیعی سخن چینی و حسد نیز،آفت ریا و مشکل برتری جویی و زیاده طلبی، و کبر و غرور است که سبب و علت حسادت و کینه جویی و دشمنی می گردد و تا بدانجا منتهی می شود که اینگونه خصلتها انسان را در اعماق پستی ها و زشتیها فروبرده،غرق می سازد.آری همه ی آنچه ذکر شد نتیجه ی مستقیم سستی و عدم مقاومت در برابر شکم و آنچه که از بی بند و باری در اکل، و سیری مفرط و پرخوری به وجود می آید، می باشد.
در کلامی از امیر المومنین می خوانیم که:«ایاکَ وَ اَدمان الشبَع فَإِنَّهُ یَهیَّجِ الاسقام وَ یَثیرُ العِلَل؛ ازاعتیاد به پرخوری بپرهیز که انواع بیماری ها را تحریک می کند و سرچشمه امراض است. اگر خوی انسان به خوردن وابستگی پیدا کند کم کم انسان به یک نوع اعتیاد و افراط در خوردن مبتلا می شود که این عامل به طور مستقیم بر روح و روان او تاثیر دارد و منشاء بسیاری از مشکلات و انحرافات برای فرد می گردد.شکم پرستی حرص و میل انسان را زیاد می کند بطوریکه حلال خوری و حرام خواری برای او چندان دیگر تفاوت نمی کند و در پی آن راه به دست آوردنش نیز همچنین.زیان دیگری که شکم پرستی دارد قناعت را در انسان از بین می برد و کم کم روح به سمت اصراف و زیاده خواهی به چیزهای دیگر کشیده می شود.اینگونه انسان درد انسان دیگر را نمی فهمد و روح او به راحت طلبی و جسم به پروار شدن می رسد.
بند چهارم: عفت جنسی
در داستان یوسف (ع) می خوانیم:«وَراوَدَتهُ الّتی هوَ فی بَیتِها عَن نَفسِهِ وَغَلَّقَتِ الاَبوابَ وَ قالَت هَیتَ لَکَ (و آن بانو که وی در خانه اش بود خواست از او کام بگیرد،و درها را پیاپی چفت کرد و گفت:«بیا که از آن توام!»
اکنون می خواهیم شرایط و موقعیت یوسف را بسنجیم:می بینیم که غرور جوانی و طغیان شهوت جنسی از یکسو و زیبایی خیره کننده و کشش و عشق عجیب زلیخا و پیرایه ها و لباسهایی که استفاده کرده درقصری زیبا و آینه کاری شده،خلوت و به دور از چشم اغیار بودن وده ها عامل دیگر که کافیست تا هر انسان عادی دیگری بارها دچار گناه و آلوده به شهوت گردد.امّا پاسخی که یوسف می دهد این است که:«قالَ مَعاذَ الّلهِ إِنَّهُّ رَّبّی اَحسَنَ مَثوایَ،إِنَّهُ لَایُفلِحُ الظّالِمُونَ:گفت:پناه بر خدا،که او آقای من است،به من جای نیکو داده است.قطعا ستمکاران رستگار نمی شوند.»
به زبان جرم شناسی در اینجا می بینیم که هیچگونه عامل پیشگیر برای اینکه فرد مرتکب جرم نگردد وجود ندارد جز اینکه فرد با تکیه بر ایمانی که در خود پرورش داده و باوری که به او می گوید کار درست عدم انجام آن فعل است می تواند از این مهلکه بدون کوچکترین افسوس و یا پشیمانی عبور کند و از توالی فاسدی که هم خود فرد و هم جامعه پیرامونی و هم اجتماع بزرگتر را می تواند درگیر کند رهایی می یابد.او با گفتن جمله اَحسن مثوای(جایگاه بهتر) تکلیف گرایش شدید به انجام جرم را روشن می کند و با در نظر گرفتن و به جای افسوس از موقعیت از دست رفته امید به داشتن جایگاه بهتر را در دل تقویت می کند.چنین فردی اگر ده ها و صدها در موقعیت اینچنینی دیگر نیز قرار بگیرد به سلامت عبور خواهد کرد.
او در جای دیگری در همین سوره می فرماید:«إِنَّهُ مَن یَتَّقِ وَ یَصبِر فَاِنَّ الّلهَ لا یُضیعُ اَجرَ المُحسِّنینَ:به راستی هر کس که تقوا پیشه کند و صبور باشد همانا خداوند پاداش نیکوکاران را تباه نمی کند.» یوسف با چنین اعتقادی و باوری به این قانون الهی توانست از آن واقعه سربلند بیرون بیاید و به جای آنکه ساعتی را به شهوت جنسی خود پاسخ دهد و بعد از آن ننگ و بدنامی را برای خود به بار بیاورد راه دیگری را برگزید که او را تا حد عزیز مصر بالا برد و سعادتی ابدی را نصیب خود کرد.آیا برای یوسف یک عمر با عزت و نیک نامی به سر بردن و انسانی همیشه مورد اعتماد بودن و مثل شدن داستانش به عنوان نمونه عینی پرهیزکاری و داشتن سعادت دنیا و آخرت بهتر است یا دمی را با لذت جنسی پوچ سرگرم شدن؟که:«إِنَّکَ الیَومَ لَدَینا مَکینٌ أَمینٌ: تو امروز در نزد ما صاحب منزلت و امین هستی.» «وَالَّذینَ هُم لِفُروجِهِم حافِظونَ إِلّاعلی آَزواجِهِم أو ما مَلَکَت أَیمانُهُم فَإِنَّهُم غَیرُ مَلولینَ فَمَنِ اِبـتَغی وَ راءَ ذلِکَ فاولئکَ هُمُ العادون:«و آن ها که دامان خود را از آلودگی به بی عفتی حفظ می کنند تنها آمیزش جنسی با همسران و کنیزانشان دارند که در بهره گیری از آنها ملامت نمی شوند و هر کس غیر این را طلب کند تجاوزگر است. «در قرآن کریم مرتبا توصیه به عفت جنسی شده است و راهکارهای مناسبی برای عفت جنسی و مبارزه با فساد جنسی ارائه می شود و برای این منظور ابتدا به اهمیّت عفت می پردازد.در آیات ۱۶الی۳۳ سوره مریم،۹۱ انبیا،۱۲سوره تحریم از عفت حضرت مریم ستایش می کند.در سوره یوسف، عفت حضرت یوسف را در آیات ۲۳ الی ۵۷ به تصویر می کشد،عفت حوریان بهشتی را در آیات ۴۸ سوره صافات،۵۲ سوره ص و ۵۴ سوره الرحمن نشان می دهد و بالاخره در آیات۲۳ الی ۲۷ سوره نور برای شایعه سازی پیرامون پاکان کیفر تعیین می کند و از همه مهمتر عفت در فلسفه ازدواج را در آیات ۳۲ و ۳۳ سوره نور مورد تاکید قرار می دهد.علی رغم این تاکیدات به جهت اهمیت عفت انسانی و جلوگیری از ارتکاب جرایم علیه منافی عفت که یکی از ارزش های مورد حمایت در جرم انگاری جرایمی از قبیل زنا،مساحقه،لواط می باشد راهکارهای اجتماعی و فردی برای جلوگیری از فساد جنسی ارائه می دهد.»
این همه تاکید برای عفت جنسی بی دلیل نیست.رابطه جنسی نامشروع نه تنها خود یک فعل مجرمانه مستقل است بلکه با وقوع آن انواع و اقسام نابهنجاری های اجتماعی و روانی را به دنبال دارد.جرمی است که از دل آن می تواند بالقوه بودن بسیاری از حالات خطرناک را به فعل تبدیل کند.بسیاری از قتل های ناموسی،آدم ربایی،روسپیگری،انتقال عمدی بیماریهای خطرناک،ایجاد حالت خطرناک برای شخص بزه دیده و یا خانواده او،سقط جنین،زنا،قوادی و بسیاری موارد دیگر که توالی فاسد یک عمل حرام و ممنوع برای افراد اجتماع است.به علاوه باید به اثرات آن بیماریهای روحی و روانی فرد بزه دیده،به خطر انداختن روان اجتماعی،اشاعه فحشا،و از دست دادن شرافت و آبروی یک فرد،خانواده و یا جامعه محلی را هم بایست بر آن اضافه کرد.
بنده شهوت ندارد خود خــــلاص جـز به فضل ایزد و انعـام خـــــاص
خشم و شهوت مرد را احول کــند ز استقامت روح را مبــدل کنــــــد
ترک شهوتها و لذتها سخــاســـت هرکه در شهــوت فروشد برنخواسـت
این سخا شاخی است از سرو بهشت وای او کز کف چنین شاخی بهشــت
گفتار سوم: توصیه به امر به معروف و نهی از منکر
امر به معروف فرمان دادن به کارهای نیک و نهی از منکر نهی کردن از ارتکاب از زشتی ها و گناه است.یکی از روشهای خوبی که به سالم سازی محیط و اشاعه خوبیها و طرد و حذف بدی ها می انجامد امر به معروف و نهی از منکر است. این امر جامعه را رشد می دهد و باعث ارتقا فضائل اخلاقی و جلوگیری از گمراهی جامعه می گردد.اما امر به معروف ونهی از منکر دارای شرایطی است و از چنان دقت و ظرافتی برخوردار است که یک اشتباه کوچک در آن نتیجه عکس دارد هیچ تاثیری ممکن است بر روی افراد نداشته باشد.از جمله اینکه:
۱-در نهی از منکر باید از منکرات مهم شروع کرد:مانند ابراهیم(ع) که از مهمترین منکر که شرک به خدا بود شروع کرد و ابتدا عمویش آذر را به خداپرستی دعوت کرد.
۲- اینکه قرآن کسانی را که به این فریضه و محیط افراد خود بی تفاوت باشند و حساسیتی نسبت به بدی های اطراف خود نشان نمی دهند سرزنش می کند «آنها که از بنی اسرائیل کافر شدند، بر زبان داوود و عیسی بن مریم لعن و نفرین شدند.این به خاطر آن بود که گناه می کردند و تجاوز می نمودند،واز اعمال زشتی که انجام می دادند یکدیگر را نهی نمی کردند.»
۳-باید از بدی ها اعلام انزجار نمود نه بدها:«مثلا در سوره شعراء حضرت لوط(ع) می فرماید که من از کارهای شما بیزارم.نمی گوید که من از شما بدم می آید.» یا ابراهیم(ع)می فرماید:«من از آنچه بدان شرک می ورزید برائت می جویم و نمی گوید از شما برائت می جویم.» پس ما نباید امر به معروف و نهی از منکر را به عنوان یک تسویه حساب شخصی یا محل قدرت نمایی و یا خالی کردن عقده ها قلمداد کنیم بلکه این امر مقدّس باید وسیله ای برای بهتر شدن جامعه و پذیرش اشتباهات از سوی افراد قرار گیرد و رفتار ناشایست خود یکی از نمونه های بارز منکر است.
۴-آمر به معروف و ناهی از منکر باید ابتدائاً خود عامل و عامر به آن باشد.پر واضح است کسی که خود به چیزی علم ندارد و آن را انجام نمی دهد نمی تواند از دیگری بخواهد که آن عمل را انجام دهد یا آن را نهی کند.«وَ ما أُریدُ أَن آُخَالِفَکُم إِلَی مَا أَنهَشکُم عَنهُ:من هرگز نمی خواهم چیزی که شما را از آن باز می دارم خودم مرتکب شوم.» ۵-در نهی از منکر باید با طرح سوال وجدان افراد را به قضاوت گرفت.همان گونه که ابراهیم به پدرش می گوید:«ای پدر!چرا چیزی را می پرستید که نمی شنود و نمی بیند و تو را از هیچ چیز بی نیاز نمی کند؟»
یکی از جلوه های سیاست جنایی مشارکتی اسلام مشارکت دادن مردم در امور مربوط به واجبات و محرّمات است.این امر بوسیله فریضه امر به معروف و نهی از منکر به عنوان یک تکلیف همگانی و عاملی در جهت سلامت جامعه از انحراف و پیشگیری از جرم و وظیفه ای برای تک تک شهروندان است.در مکتب فقهی گاهی از امر به معروف و نهی از منکر با عنوان دفاع همگانی یا دفاع اجتماعی در مقابل دفاع فردی یا دفاع مشروع یاد می شود.
فصل دوم: تعدیل و پیشگیری ثالث از گرایش مجرمانه
در این فصل به نقش توبه و آثار اصلاحی و تربیتی آن و همینطور عفو وگذشت و اثراتی که بر روی فرد و جامعه می گذارد و همینطور نقش آن در پیشگیری های بعدی و حتی بعد از ارتکاب وقوع جرم می پردازیم.
مبحث اول: توبه
احساس گناه،باعث کمبودها و نقایصی در انسان می گردد.اگر انسان دائم در همان حالت گناه بماند نه تنها حال خود را از دست می دهد بلکه ممکن است که به انواع دیگر گناه نیز آلوده گردد.اما دین راه حلی برای خلاصی از این حس گناه و بازگشت فرد به اجتماع و دادن فرصت دوباره به افراد،نهادی به نام توبه را قرار داده است.این امر باعث می شود که دوباره فرد در دام گناه گرفتار نشود و اعتماد به نفس و احساس رضایت را دوباره در خود ببیند و احساس کند که می تواند گذشته اش را جبران نماید که به تثبیت و آرامش انسان منتهی می گردد.
«إِنَّ اللهَ لاَ یَغفِرُ أَن یُشرَکُ بِهِ وَ یَغفِرُ مَا دُونَ ذَلِکَ لِمَن یَشَاء:خداوند(هرگز)شرک را نمی بخشد و پایین تر از آن را برای هر کس که بخواهد می بخشد.» و این آیه که نشان از رحمت و بخشش بی منتهای الهی دارد که می فرماید:«وَ إِذَا جَاءَکَ الَّذینَ یُومِنُونَ بِآیَتِنَا فَقُل سَلامٌ عَلَیکُم کَتبَ رَبُّکُم عَلَی نَفسِهِ الرَّحمَهَ أَنَّهُ مَن عَمِلَ مِنکُم سوءاً بِجَهَالَهٍ ثُمَّ تَابَ مِن بَعدِهِ وَ أَصلَحَ فَأَنَِهُ غَفُورٌ رَحیمٌ:هرگاه کسانی که به آیات ما ایمان دارند نزد تو آیند به آنها بگو:سلام بر شما،پروردگارتان رحمت را بر خود فرض کرده،هر کس از شما کار بدی از روی نادانی کند سپس توبه و اصلاح(جبران) نماید،او آمرزنده مهربان است.» از این آیات و آیات دیگر در باب توبه نتیجه می گیریم که هیچ انسانی نباید در خود احساس گناه مداوم و عدم بخشش از جانب خداوند نماید بلکه همواره امید به بخشش از سوی خداوند باید داشته باشد.
گفتار اول: تاثیر توبه در سقوط مجازات
«یا أَیُهَا الذّینَءامَنوا توبوا أِلَی الله تَوبهً نَصوحاً:ای کسانی که ایمان آورده اید بسوی خدا توبه کنید:توبه خالص.» توبه در لغت به معنای بازگشت از گناه و ندامت و پشیمانی از انجام آن و در اصطلاح عبارت است از ترک گناهان کنونی و عزم بر ترکشان در آینده و تدارک تقصیر گذشته. توبه از بنیادهای حقوق جزای اسلامی است.اسلام در راستای بازگرداندن مجرم به جامعه و ندامت از کرده خود و به خاطر رعایت مصلحت و اعمال سیاست کیفری مناسب راهی معین نموده که در صورت توبه فرد مجازات او منتفی گردد.توبه در قوانین اسلامی از معاذیر معاف کننده قانونی است.به این معنا که مجرم دارای تمام شرایط مسئولیت کیفری است و عملی را هم که انجام داده است جرم می باشد،اما رعایت پاره ای از مصالح مانع مجازات فرد می گردد که آنهم از باب رأفت اسلامی و دادن فرصت دوباره ای به مجرم انجام می شود.
یکی از عوامل اصلی سقوط مجازاتها توبه است.از لحاظ فقهی توبه و آثاری که بر روی جرم می گذارد به دو دسته تقسیم می شود. توبه ای که مابین خدا و انسان نسبت به گناهی که انجام داده می باشد.مثلا گناهی که موجب زائل شدن حقی از دیگران یا ثبوت حدی از حدود الهی نمی شود،بلکه به خود گناهکار مربوط شده و به بیرون از شخص او سرایت نمی کند مانند حسادت،دروغگویی و …در اینصورت اگر گناهکار توبه نماید و عزم کند که دیگر به آن کار بر نگردد اثرات توبه بر آن بار می شود(که به آن توبه باطنی نیز می گویند).یا گناهی که موجب ثبوت مالی از حق الناس یا حق الله می گردد مانند ترک زکات،یا از بین بردن آبروی کسی یا غیبت کردن در این صورت توبه زمانی محقق است که حقی را که بر ذمه اش است بپردازد. در فقه اسلامی و در آیات قرآن کریم در صورتی که شخصی پس از ارتکاب جرم و پس از اثبات به وسیله اقرار یا بینه توبه نماید، مجازات ساقط می شود.در تقسیم بندی کلی جرائم در فقه به جرائم حق الهی و حق الناسی تقسیم می شود،در پذیرش توبه در جرائم حق الناسی تردید وجود دارد ولی خداوند خود وعده عفو در قبال توبه از جرائم حق الهی را داده است.جرائم حدی توبه متهم قبل از اثبات جرم و احراز ندامت او برای قاضی حد را ساقط می گرداند.تنها حدودی که شامل آن نمی شوند قذف و محاربه هستند،ولی باید توجه داشت که توبه محارب قبل از دستگیری یا تسلط بر او موجب سقوط حد خواهد بود.(بند۱ ماده ۱۱۴ قانون مجازات اسلامی)در قانون ایران پس از اثبات جرم حدی غیر از قذف در صورتی که جرم با اقرار ثابت شده باشد و مرتکب توبه نماید دادگاه می تواند عفو مجرم را توسط رئیس قوه قضاییه از رهبری تقاضا کند.یا مرتکب به عنف،اکراه یا اغفال مرتکب زنا یا لواط گردد،در صورت توبه و سقوط مجازات حدی،به حبس یا شلاق تعزیری درجه شش یا هر دو مجازات محکوم خواهد شد.(بند ۲ ماده ۱۱۴ قانون مجزات اسلامی)در ماده ۱۱۵ قانون مجازات اسلامی می گوید:در جرایم تعزیری درجه شش،هفت و هشت،چنانچه مرتکب توبه نماید و ندامت و اصلاح او برای قاضی محرز شود،مجازات ساقط می شود.در سایر جرایم موجب تعزیر،دادگاه می تواند مقررات راجع به تخفیف مجازات را اعمال نماید. احراز تحقق توبه به عنوان یکی از معاذیر معاف کننده با قاضی است و در صورت احراز آن قبل از ثبوت جرم حد ساقط می شود. البته بر طبق قانون مجازات اسلامی مصوب ۱۳۹۲در ماده ۱۱۷:در مواردی که توبه مرتکب،موجب سقوط یا تخفیف مجازات می گردد،توبه،اصلاح و ندامت وی باید احراز گردد،و به ادعای مرتکب اکتفا نمی شود.چنانچه پس از اعمال مقررات راجع به توبه،ثابت شود که مرتکب تظاهر به توبه کرده است،سقوط مجازات و تخفیفات در نظر گرفته شده ملغی و مجازات اجراء می گردد.در این مورد چنانچه مجازات از نوع تعزیر باشد مرتکب به حداکثر مجازات تعزیری محکوم می شود.
پس مشاهده می کنیم که صرف توبه زبانی برای سقوط مجازات کافی نیست و مرتکب باید به صورت عملی نشان دهد که از کاری پشیمان گشته است و از آن نادم است. حتی در قانون مجازات سال ۹۲ برای تظاهر به توبه نیز ضمانت اجرا در نظر گرفته شده وعلاوه بر لغو سقوط مجازات و تخفیفات در نظر گرفته شده در مجازات تعزیری به حداکثر آن مجازات نیز محکوم می گردد.
گفتار دوم: آثار اصلاحی – تربیتی توبه
«قالا رَبَّنَا ظَلَمنا اَنفُسَنَا وَ اِن لَم یَغفِرلَنا وَ تَرحَمنَا لَنَکُوئَنَّ مِنَ الخَاسِرین:گفتند پرودگارا به خودمان ستم کردیم و اگر ما را نیامرزی و به ما بخشش ننمایی هر آینه از زیانکاران بوده ایم. توبه راهی است برای بازگشت و راهی برای جبران خسارت،اینکه آدمی بگوید:«قَالَ رَب أِنّی ظَلَمتُ نَفسی فَاغفِرلی فَغَفَرَ لَهُ:خداوندا به نفس خود ستم کردم پس مرا بیامرز،پس خداوند او را آمرزش کرد.» اینکه فردی از اعماق وجود از کاری که کرده است پشیمان و نادم باشد و مصمم باشد که دیگر سمت انحراف و جرم نرود هدفی است که به سختی می توان با مجازات به عنوان یک عامل بازدارنده ثانوی به وجود آورد.هیچ اقدام تأمینی و تربیتی نمی تواند اینگونه انقلابی در درون فرد ایجاد کند و هیچ سیاست جنایی نخواهد توانست اینگونه این فرد را نسبت به گناه و جرم مصون بدارد. و هیچ عدالت ترمیمی نخواهد توانست به جبران زیان زیان دیده از سوی مقصر و بزهکار اصلی بپردازد آنگونه که خود فرد از این مکانیزم دینی به جبران حقی که ضایع کرده است می پردازد.
توبه نقش موثری در سعادت و تکامل انسان دارد و می تواند از موارد پیشگیری اولیه قرار گیرد.یکی از مهمترین اهداف تربیت اسلامی اصلاح رابطه انسان با خویش است.اینکه انسان دوباره با خود آشتی کند و خود را بشناسد تفکر و عقل خود را اصلاح کند و بر وجود او به معنای واقعی عقل حاکم باشد نه نفس.دوباره با درس گرفتن از گذشته و شناخت استعدادهای نهفته خود راه سعادت و تکامل را در پیش بگیرد وخیر دنیا و آخرت را برای خود داشته باشد.بدین ترتیب اصلاح خود و بازگشت به خود فطری و تربیت دوباره نفس از اهداف مهم تربیت در دین است. در ماه هایی مثل رمضان که انسان به خدا نزدیکتر می شود فرصتی برای بازگشت از راه ناصواب و برگشتن از آنچه که تا کنون آدمی بوده است دست می دهد.این مراسم که به طور مرتب و سالانه و یا در هر نوبتی از زمان برگزار می شود خود نشان از وجود فرصتی برای بازگشت و توبه برای افراد است.در ماه رمضان فضای معنوی که در جامعه حاکم می شود بر فضای روانی اجتماع نیز تاثیر کرده و توبه فردی،روند اجتماعی به خود می گیرد.یعنی اجتماع نیز راه برگشت از بی عدالتی و انصاف و خلاف شرع و عقل را در پیش می گیرد که از آن تعبیر به اصلاحات اجتماعی می کنند. توبه واقعی مانع تمایل انسان به سمت انحرافات می گردد زیرا اولین شرط توبه پشیمانی از اعمال گذشته است.
توبه به عنوان درمانی برای بیماری های روحی نیز به کار می رود.همانطور که جسم به بیماری ها و امراض مختلف دچار می شود روح نیز به انواع بیماری ها و انحرافاتی دچار می شود که باید درمان شود و لذا برای واکسینه شدن روح باید از دارویی به نام توبه استفاده نمود. توبه نه تنها باعث تعدیل و آرامش درونی و غلبه بر گرایش های مجرمانه فرد می گردد بلکه حتی باعث عدم تمایل واقعی به برخی از جرایم نیز می گردد به طوریکه فرد در برابر بعضی از جرایم واکسینه می گردد.در این مسیر فرد با خود و خدایش عهد می بندد که دیگر گرایش مجرمانه بر این روح مومانه غلبه نکند.زیرا انسانی که عمل مجرمانه یا گناهی انجام می دهد باعث غلبه حیوان وجودیش بر فرشته روحانیش می شود و باعث می شود که دیوی که در درون دارد بر آن فرشته مسلط می گردد.
بند اول: برقراری ارتباط مجدد با خالق
ناله مومن همی داریـم دوســت گو تضرّع کن که این اعزاز اوسـت
حاجت آوردش زغفلت سوی من آن کشیدش موکشان تا کوی من
گر بـرآرم حاجــتــش او را رود هم در آن بازیچه مستغرق شــود
«فَمَن تابَ مِن بَعدِ ظُلمِهِ وَ اَصلَحَ فَاِنَّ اللهَ یَتوبُ عَلَیه: پس کسی که بعد از ظلم و ستم توبه نموده و اصلاح نماید بدرستی که خدا بسوی او باز خواهد گشت.» «وَ مَن تابَ وَ عَمَلَ صالِحاً فَاِنَّهُ یَتوبُ اِلی اللهِ مَتاباً» اگر انسان گمان کند که دیگر راه نجاتی ندارد و از هر نوع بخشش قطع امید نماید،با اینکه پشیمان از کارش است و فکر کند که هیچ راهی برای جبران خطاهای گذشته ندارد در گناه غرق شده و خدا هم دیگر او را نمی بخشد و به قول خودش آب از سرش گذشته است.بدین طریق روی به تعداد بیشتری از گناه و جرائم می آورد و اعمال بد را ممکن است با شدت بیشتری انجام دهد.اینگونه انسان هم دنیای خود را از دست می دهد و هم آخرت خود را و غرق در آلوده ترین مفاسد می گردد که هم خود و هم جامعه را ممکن است نابود کند.اما دَرِ رحمت خداوند بر روی همه کس باز است.همواره در دستگاه عدالت الهی بخشش و رحمت بالاترین جایگاه را دارد و ناامیدی از رحمت بدترین و پایین ترین جایگاه و گناهی نابخشودنی. انسان هر چقدر که گناهکار باشد باز هم باید امید به رحمت و گذشت خداوند داشته باشد،این امید و باور چندین فایده دارد:۱- باعث می شود فرد دیگر به فکر گناه جدیدی نیفتد(از تکرار جرم جلوگیری می شود)۲-در صدد جبران اعمال گذشته و بهبود و ترمیم خسارتهای بزه دیده و جامعه محلی برآید(که یکی از اهداف مهم عدالت ترمیمی است.)۳-باعث بازپروری و دوباره اجتماعی شدن فرد گناهکار می گردد(که از اهداف اصلی جرم شناسی است)۴-باعث رفع حالت خطرناک فرد می شود۵-برچسب را از روی این فرد بر می دارد و… «قُل یا عِبادیَ الَّذینَ اَسرَفوا عَلی اَنفُسِهِم لا تَقنِطوا من رَحمَهِ اللهِ إِنَّ اللهَ یَغفِرُ الذُّنُوبَ جَمیعاً أِنَّهُ هُوَ الغَفُورُ الرَّحیمُ:بگو ای بندگان من که بر خویش زیاده روی روا داشته اید،از رحمت خدا نومید نشوید که همانا خداوند همه گناهان را می آمرزد که او آمرزنده مهربان است.»
«غافِرُ الذَّنبِ وَقابِل التَوبِ شَدیدُ العِقابِ ذی الطّولِ لا اله اِلّا هُوَ اِلَیهِ المَصیر:خدایی که بخشنده گناه و پذیرنده توبه بندگان با ایمان و منتقم سخت است خدایی که صاحب رحمت و نعمت است جز او هیچ خدایی نیست و بازگشت همه بسوی اوست.»خداوند نیز از توبه تائب خشنود می گردد و انسان تائب را دوست دارد،زیرا انسان از طریق توبه از راه های انحراف دست کشیده و در مسیر الهی و درست خویش قدم می گذارد. «اِنَّ اللهَ یُحِبُّ التَّوابینَ وَ یُحِبُّ المطَهَّرین:ترجمه:همانا خدوند کسانی را که بسیار توبه کنند و همچنین پاکیزگان را دوست دارد.» پس کسی که توبه می کند خود را دوباره در آغوش لطف و کرم بی پایان خداوند می بیند و یک احساس اطمینان و آرامشی به او دست می دهد که بسیار در کنترل رفتارهای مجرمانه و در دست گرفتن عنان این نوع رفتارها موثر است.فردی که بار دیگر با خالق خود ارتباط برقرار می کند رفتاری نرم تر و آسوده تر از قبل دارد و هر چه ایمان و شناخت او از خدا بیشتر باشد این سکون و آرامش بیشتر در او دیده می شود.
بند دوم: بازسازگاری اجتماعی بزهکار
«وَالَّذینَّ اذا فَعَلوا فاحِشَهً اَو ظَلَمُوا اَنفُسَهُم ذَکَرُا الّلهَ فَاستَغفَرُوا لِذُنُوبِهِم وَ مَن یَغفِرُ الذُّنُوبَ اِلّا وَ لَم یُصِروِّا عَلی ما فَعَلُوا وَ هُم یَعلَمُونَ.(و آنان که چون کار زشتی کنند،یا بر خود ستم روا دارند،خدا را به یاد می آورند و برای گناهانشان آمرزش می خواهند و چه کسی جز خدا گناهان را می آمرزد؟و بر آنچه مرتکب شده اند،با آنکه می دانند[گناه است]پافشاری نمی کنند.»
کسی که توبه می کند به نوعی هجرت می کند،هجرت از گناهان،زیرا دیگر مقیم آن اعمال و کردار نیست و مثل یک مهاجر روحش به سوی یک موقعیت جدید و دور از فعل بد درگذشته در حرکت است.به همین دلیل انسانها وقتی توبه می کنند یک مهاجر هستند.نمونه های زیادی وجود دارد که در زندگی به این سفر درونی قدم گذاشته اند ازجمله آنها فضیل عیاض یا بشر حافی که اولی پادشاه و دومی دزد و راهزن بودند که بواسطه شنیدن و یا دیدن یک نشانه تصمیم به ترک دیار گناه و معصیت گرفتند و راه سعادت و ماندگاری را در پیش.فضیل عیاض مردی بود که قطاع الطریق بود و بر مردم راه می بست و اموال آنان را به غارت می برد طوری که مردم از دست او آسایش نداشتند،یک شب از دیوار بلندی به قصد دزدی بالا رفت و بر روی آن نشست و وقتی خواست پایین بیاید صدای مرد عابد و زاهدی را شنید که قرآن می خواند.اتفاقا به این آیه رسید که:«اَلَم یأنِ لِلَّذینَ امَنوا ان تَخشَعَ قُلبُهُم لِذِکرِ الَّله آیا وقت آن نرسیده که مدعیان ایمان قلبشان برای یاد خدا نرم و آرام شود؟» انگار که این آیه به او وحی شده باشد و مخاطب شخص او باشد،پاسخ داد که آری وقت آن رسیده است.او از دیوار پایین آمد و دیگر دزدی و شراب و قمار نکرد و بعد از آن یک فرد عابد و متقی شد به طوری که ما او را امروزه به عنوان یکی از نمونه انسانهای عابد و زاهد روزگار خود می شناسیم. ما در اینجا باز هم یکی از مکانیزم های موثر باورهای دینی به نام توبه را ملاحظه می کنیم. با چه تعلیم و تربیت و مکانیزمی می شد یک سردسته راهزن و کسی که آسایش دیگران را سلب می کند را به یک فرد عابد و یک انسان به هنجار تبدیل کرد؟ که نه تنها دیگر به کارهای گذشته باز نمی گردد که خود یکی از اهداف عالی جرم شناسان و جزا دانان است که در باز پروری و باز اجتماعی کردن فرد بزهکار موثر واقع می گردد از سوی دیگر خود او به عنوان فردی الگو و نمونه می کوشد تا دیگرانی را گرفتار هستند رهایی بخشد و این از مکانیزم های باورهای دینی است.دلیل موفقیت آن هم این است که افراد در فطرت و ضمیر خود نا آشنا با این مسائل نیستند، اما غبار فراموشی و توجیهات و دلایل واهی آنان را به سمت ارتکاب جرم می کشاند و به همن دلیل با تلنگری،یادآوری و نهادی به نام توبه دوباره فرد در مسیر درست و بهنجاری باز می گردد.تفاوت دیگر این است که در توبه بر خلاف مجازات ها فرد مأیوس از اینکه دیگر آب از سر او گذشته نیست و همیشه یک راهی برای بازگشت وجود دارد.بر خلاف مجازات ها که به محض وقوع فعل مجرمانه مجازات بر فرد بار می شود و راهی برای خلاصی از آن وجود ندارد.
یکی از اهداف مهم تربیت اسلامی آشتی انسان با خود و اصلاح رابطه با خودش است.انسان ابتدا باید با خود آشتی کند تا بتواند با دیگران به آشتی برسد.کسی که با خود آشتی کند بیشتر به درون خود نظر می کند و در پی یافتن استعدادهای خودش است،چنین فردی اگر هم از مسیر سعادت و کمال دور شده باشد بار دیگر می تواند به جاده سعادت باز گردد.انسان باید این حقیقت را درک کند که رستگاری او به تزکیه نفس او مرتبط است و باید برای اصلاح خود بکوشد آنگاه می بیند که جامعه نیز آغوش دوباره خود را برای او باز کرده است. در مکتب دفاع اجتماعی که بیشتر اجتماع مهم است تا افراد،به بازسازگاری افراد و اجتماع پذیری آنها بسیار توجه شده است،زیرا با سازگاری مجدد این افراد و بازگشت آنان به اجتماع خطر دوباره وقوع جرم از ناحیه آنان بسیار محدود می شود.یکی از این راهکارها گذشت از مجرم با وجود علائم پشیمانی در او می باشد. قرآن کریم نیز از وسیله بودن مجازات برای رسیدن به هدفی والاتر خبر می دهد،که خود مجازاتها اصل نیست بلکه سودی که عاید اجتماع و فرد مجرم می شود مد نظر قرار دارد.«ما یَفعَلُ اللهُ بِعَذابِکُم اِن شَکَرتُم وَ ءَامَنتُم:خداوند چه نیازی به مجازات شما دارد،اگر شکرگذاری کنید و ایمان آورید» مکتب “پراگماتیسم کیفری” به منظور آسیب زدایی از جامعه تلاشهای گسترده ای را برای باز اجتماعی کردن بزهکار انجام داد.به طور کلی رویکرد این مکتب در شناسایی آسیب هایی که جامعه را تهدید می کند راه را برای اصلاح و اجتماعی کردن افراد بزهکار باز کرده و از این طریق جامعه را از آسیب ایمن می کند.در مکتب دفاع اجتماعی نوین نیز تلاش برای شناسایی عوامل آسیب زا ادامه یافت و اصلاح بزهکار پس از در اختیار گرفتن دستگاه قضایی مد نظر قرار گرفت.این مکتب در صدد آن است که ساز وکارهای لازم را برای انجام دوباره جرم توسط بزهکار مد نظر قرار بگیرد و همانطور هم که از اسمش پیداست دفاع از اجتماع و منافع اجتماعی برای او اصل است.از جمله راهکارهای عملی که این مکتب ارائه می دهد به گونه ای که به سمت کمرنگ تر کردن دستگاه عدالت کیفری نیز به پیش می رود،حذف کیفر،برنامه های اصلاحی در زندان،گونه های متفاوت زندان همچون باز و نیمه باز،تعلیق مجازات،تعویق محاکمه،آزادی مشروط،به کارگیری مجرم در عرصه های مختلف برای خدمت به اجتماع و…از جمله روشهایی است که به باز اجتماعی کردن بزهکار کمک می کند.
بند سوم: اعاده حیثیت از مجرم
«اَلَم یَعلَمُوا اَنَّ اللهَ هُوَ یَقبَلُ التوبَهَ عَن عبادِهِ وَ یَأخُذُ الصَّدَقاتِ وَ اَنَّ اللهَ هُوَ التَوّابُ الرَحیمُ:آیا ندانستید که خداوند همان کسی است که توبه را از بندگانش قبول می کند و صدقات را می پذیرد بدرستیکه خداوند مهربانترین توبه پذیرنده است.» در این گفتار نظریه برچسب زنی( labeling process)مورد بررسی قرار می گیرد.این اصطلاح را در جامعه با نامهای انگ زنی،معروف شدن به یک نام می شناسند.نخستین بار توسط تانن بام(Tanenbaum)در کتابی به نام “جرم و اجتماع” مطرح گردید.اساس این نظر بر این مبنا است که بخشی از جرائم توسط قانون و عمل پلیس و دستگاه قضایی به وجود می آید. ممکن است قانونگذار عملی را جرم اعلام کند اما جامعه آن را جرم نداند و در مرحله بعد پلیس هم با این افراد سلیقه ای برخورد کند و در تعیین مصادیق به تشخیص خود عمل نماید.یا به دلیل داشتن رابطه زیاد مورد توجه دستگاه عدالت کیفری قرار نگیرد.به همین دلیل تفاوتی میان بزهکاران و غیر بزهکاران بوجود نمی آید و تنها تفاوتشان این است که عده ای که گرفتار شده اند برچسب مجرم بودن می خورند.اثر دیگر برچسب زنی تاثیر روانی است که بر فرد و اجتماع می گذارد.کسی که برچسب بزهکاری خورده دیگر نمی تواند از زیر بار این برچسب بیرون بیاید و خود را در قالب همان عنوان مجرمانه می بیند و دیگران او را با آن عنوان در جامعه می شناسند.پس سعی می کند رفتاری کند که دیگران از او انتظار دارند و در قالب جدید بزهکارانه خود قرار می گیرد.قالبی که خود قانون و جامعه برای او ساخته است. حتی بسیاری از انحرافات و خرده جرائمی که ناخواسته بوجود می آید خود جامعه به فرد هدیه می دهد. فرضا کسی که یک یا دوبار مواد مصرف می کند جامعه به او به چشم یک معتاد نگاه می کند و انگ اعتیاد مادام العمر بر روی آن فرد باقی می ماند.به همین دلیل در اسلام آبرو و حیثیت افراد از جایگاه والایی برخوردار است.حتی اگر کسی مرتکب جرم یا گناهی شد باید به این فرد کمک کرد و در بسیاری از موارد مانند اعمال منافی عفت توصیه اکید به پوشاندن اشتباه و عدم اشاعه فحشا شده است.
در مکتب اسلام عقیده بر این است که انسان دارای کرامت خدادادی است و مادام که با ارتکاب معاصی و نیز تعرض و تجاوز به حقوق دیگران این حق را از خود سلب نکند دیگران مکلف به رعایت حقوق او هستند.ولی اگر به حقوق دیگران به عمد تعدی و تجاوز کرد دیگر انسان آن انسان شریف که شایسته تکریم و تعظیم است دیگر نیست.لیکن،لعن و نفرینی که بزهکار برای خود خریده است بی پایان نیست.از این رو قانون اساسی که ملهم از تعالیم اسلامی است در اصل سی و نهم مقرر می دارد:«هتک حرمت و حیثیت کسی که به حکم قانون دستگیر،بازداشت،زندانی یا تبعید شده،به هر صورت که باشد ممنوع و موجب مجازات است.»قوانین موضوعه نیز به تبع قانون اساسی به حفظ کرامت و حیثیت متهمان و محکومان دلالت دارد.رعایت شأن و مقام انسانی بزهکار در قلمرو اقدامات تامینی که هدف از آن رفع حالت خطرناک است به مراتب حساس تر است.زیرا در اجرای برخی از این اقدامات که جنبه درمانی دارند مانند ترک اعتیاد معتادان به مواد مخدر یا الکل و یا درمان بزهکاران مبتلا به بیماریهای روانی که مستلزم مداخله پزشکی است،به کار بردن هر شیوه ای حتی موثر پسندیده و سزاوار نیست.به این دلیل بعضی از کشورهایی که تا این سالها اقداماتی مانند سترون کردن بزهکاران جنسی یا برداشتن قسمتی از مغز معتادان را به منظور رفع حالت وابستگی مجاز می شمردند از آن پس این شیوه را منع کردند. سوالی که ممکن است برای اعمال مجازات پیش بیاید این است که مجرم باید تا چه زمانی عواقب عمل خود را تحمل کند و دور از جامعه قرار بگیرد،به هر حال جامعه در پی آن نیست که آن فرد را برای همیشه از خود طرد کند و از حقوق اجتماعیش محروم نماید.به همین دلیل به انحاء مختلف سعی در باز اجتماعی کردن مجرم می نماید.در قانونگذاری های مختلف مدتی را برای محرومیت فرد از حقوق اجتماعی معین می کنند که بعد از آن مدت فرد می تواند به عنوان یک شهروند عادی به جامعه باز گردد.
مبحث دوم:عفو و گذشت
عفو وگذشت به عنوان یکی از موکدترین توصیه های دینی و صفتی از صفات باری تعالی است و ما در این فصل به بررسی این صفت الهی و اثری که بر روی اجتماع و افراد و بر روی مجازات آنان می گذارد می پردازیم.
گفتار اول: تاثیر عفو و گذشت در سقوط مجازات
«فَاصفَحِ الصَّفحَ الجَمیلَ: پس گذشت کن گذشتی نیکو» گذشت به معنی بخشایش است و گذشت متضرر از جرم یعنی چشم پوشی مجنی علیه از تعقیب متهم یا مجازات محکوم علیه.با گذشت متضرر از جرم اجرای مجازات در همه حال ساقط نمی گردد،بلکه گذشت متضرر از جرم هنگامی موثر است که جرم از جرائم قابل گذشت باشد.یعنی بزه هایی که تعقیب بزهکار متوقف بر مطالبه شاکی خصوصی است و با گذشت او تعقیب کیفری موقوف می گردد. بر این اساس تبصره ۱ ماده ۸ قانون آیین دادرسی کیفری مصوب سال ۱۳۷۸مقرر می دارد:«در مواردی که تعقیب جزایی با گذشت مدعی خصوصی موقوف می شود هرگاه مدعی خصوصی پس از صدور حکم قطعی گذشت نماید اجرای حکم موقوف می گردد و چنانچه قسمتی از حکم اجرا شده باشد بقیه آن موقوف می ماند و آثار حکم نیز مرتفع می گردد.» در تبصره ۳ ماده ۶۲ مکرر قانون سابق نیز آمده بود با گذشت متضرر از جرم (شاکی خصوصی)اجرای حکم قطعی مجازات موقوف می گردد و آثار حکم نیز مرتفع می شود.
افرادی مانند بکاریا(beccaria)که حتمیت و قطعیت مجازات ها را مد نظر دارند با این نهاد موافق نیستند.از نظر بکاریا مهم نیست که مجازات ها چگونه باشد و حتی با شدید بودن مجازات ها و باز بودن دست قضات در اعمال مجازات مخالف است. اما اعتقاد دارد که این حتمیت و قطعیت مجازات است که افراد را از ارتکاب جرم باز می دارد و نهادهایی مانند عفو گریزگاه هایی هستند که فرد را امیدوار می سازند که روزی بخشیده خواهند شد هر چند که مجازات آنها اعدام باشد و در اثر گذاری و بازدارندگی مجازاتها خلل ایجاد می کند. البته اگر همین عفو خود موجب به وجود آوردن احتمال برای مجرم شود یعنی او احتمال بدهد که در هر صورت پس از ارتکاب جرم روزی شامل عفو یا بخشش قرار می گیرد و برای انجام جرم انگیزه بیشتری پیدا کند خود یک نقص و خطر برای جامعه پیش می آورد.و همواره امید به عفو یکی از توجیهات انجام جرم می گردد.
اعطای عفو بر حسب مرجع صادر کننده عفو به دو نوع عفو عمومی و عفو خصوصی تقسیم می شود.عفو عمومی ممکن است پس از اختشاش یا انقلاب به وجود آید آنهم برای ایجاد محیط مناسب و آرام و اطمینان بخشی که پس وقوع این رخدادها به وجود می آید اعمال می گردد.این عفو در سطح وسیعی است و افراد زیادی را شامل می شود و نه تنها مجازات افراد را لغو می کند بلکه ممکن است اقدام تعقیبی موقوف بماند یا از ابتدا تعقیبی صورت نگیرد.از این نوع عفو برای رفع تشنج ها و دلهره ها و بازگرداندن آرامش به جامعه استفاده می شود.اما عفو خصوصی عفوی است که در قانون از باب رأفت و دلسوزی برای مجرم اعمال می گردد و با اعطای آن تمام یا قسمتی از مجازات بخشوده می شود.البته عفو در حقوق الناس مانند قصاص راهی ندارد.این نوع عفو عفوی است که در واقع مجرم استحقاق آن را ندارد و از باب لطف و تفضل است که به او اعطا می شود و به همین جهت بالاترین مقام کشور آن را اعمال می کند و در نتیجه آن محکوم علیه از تحمل تمام یا بخشی از مجازات معاف می گردد.در قانون ایران در اصل یکصد و دهم قانون اساسی در بند ۱۱ وهمینطور ماده ۹۶ قانون مجازات اسلامی می گوید:عفو و یا تخفیف مجازات محکومین در حدود موازین اسلامی پس از پیشنهاد رئیس قوه قضاییه با رهبر است.گاهی اوقات عفو با رضایت مجنی علیه یا بستگان او انجام می پذیرد. اعطای عفو خصوصی باعث متوقف شدن تمام یا قسمتی از مجازات می شود بند سوم ماده ۶ آیین دادرسی کیفری مصوب ۷۸ یکی از شرایط موقوفی امر جزایی و اجرای مجازات را عفو می داند.عفو خصوصی موجب زوال آثار محکومیت جزایی نمی گردد بر خلاف عفو عمومی(البته عفو عمومی هم باید عفو به موجب قانون و فقط در جرائم تعزیری اعمال شود و شامل سایر موارد حدود و قصاص و دیات نمی گردد)زیرا بر خلاف اصل قدرت و حکومت حکم قطعی و لازم الاجراست.در ماده ۱۰۰ قانون مجازات اسلامی آمده است:درجرائم تعزیری قابل گذشت،گذشت شاکی یا مدعی خصوصی حسب مورد،موجب موقوفی تعقیب یا موقوفی اجرای مجازات است.حتی در حدود و قصاص که باعث سقوط حد یا قصاص در جرایم حق الناسی می گردد.
البته عفو طبق آیین نامه و تشریفات خاص و توسط کمیسیونی به همین نام در مناسبتهای خاص مانند اعیاد و … به افراد اعطا می شود.
گفتار دوم: آثار اصلاحی و درمانی عفو وگذشت
«وَ أَن تَعفُوا أَََقرَبَ لِلتَّقوی وَ لَا تَنسَوُا الفَضلَ بَینَکُم إِنَّ اللهَ بِمَا تَعمَلُونَ بَصیر:واینکه گذشت کنید به تقوا نزدیک تر است بزرگواری را میان خودتان فراموش نکنید خدا به آنچه می کنید داناست.» قلب خود را در پوشش مهر و محبت و نیکی و لطف به مردم قرار بده،مبادا که با مردم چون درنده خون آشام باشی که خوردن آنها را غنیمت شماری،زیرا آنها یا برادر دینی تو هستند و یا در آفرینش با تو همانند هستند.مردم از راه می لغزند و دچار آفت می شوند،خواسته یا ناخواسته به کارهایی دست می زنند آنچنان که انتظار داری خداوند با تو با گذشت و چشم پوشی رفتار کند،با آنها به گذشت و چشم پوشی رفتار کن. «هرگاه بر دشمن خویش چیره شدی بخشیدن او را سپاس نعمت قدرتت قرار ده.» مدام در قرآن و روایات و احادیث و سیره بزرگان دین از بخشش و بخشش و بخشش یاد شده است.در قرآن کریم در آیات بسیار عفو و بخشش به عنوان یکی از صفات بارز انبیاء الهی برشمرده شده و همگان به پیروی از آنان دعوت شده اند.برای مثال در داستان حضرت یوسف(ع) بعد از اینکه دوست زندانی او را فراموش می کند که در زندان چه قول و قرارهایی به او داده است و وقتی که یوسف عزیز مصر می شود از او گذشت می کند و با بزرگواری این موضوع را به یاد او نمی آورد. یا پس از اینکه پرده کنار رفت و برادران یوسف او را شناختند از شدت خجالت و شرمندگی سرهای خود را پایین انداختند و بسیار نادم شدند،اما یوسف به جای سرزنش و به جای آنکه درصدد انتقام از آنها در موضع قدرت برآید به آنان امنیت و آرامش خاطر می دهد و به آنها می گوید:«لاَ تَثرِیبَ عَلَیکُمُ الیَوم:امروز هیچگونه سرزنش و توبیخی بر شما نخواهد بود.» یا پیامبر گرامی اسلام(ص) بعد از فتح مکه وقتی که مشرکان و کفاری که به خانه کعبه پناه برده بودند و منتظر بودند که حضرت چه دستوری را می فرمایند،فرمودند:چه گمان می برید ای جمعیت قریش؟آنها در پاسخ گفتند:ما از تو جز خیر و نیکی انتظاری نداریم.پیامبر (ص) فرمود:و من درباره شما همان می گویم که برادرم یوسف درباره برادرانش گفت:که امروز روز سرزنش و ملامت و توبیخ نیست. می بینیم که پیامبران با در نظر گرفتن عفو و گذشت علاوه بر اینکه دلهای زنگار گرفته آنها را صیقل می دادند بلکه به آنها فرصتی دوباره می دادند تا بتواند دوباره آینده خود را از نو بسازند.جدای از این موضوع خداوند متعال در اول هر آیه به عنوان یک تأکید موکد آورده است که «بِسمِ اللهِ الرَّحمَنِ الرَّحیم»: یعنی به نام خداوند بخشنده مهربان.باید دقت کرد که در اول هر سوره، شما قبل از اینکه هر کلامی را که شروع کنی باید بگویی که به نام خداوند بخشنده و مهربان،یعنی قبل و بعد از هر داستانی یادت باشد که خداوند بخشنده و مهربان است.یعنی صفت بخشندگی و مهربانی به عنوان بارزترین نمونه از صفات الهی در قرآن و در ابتدای هر سوره بیش از هر صفت دیگری تکرار شده است.به نظر نگارنده خداوند می توانست خود را با نامهای دیگری بخواند مثلا به نام خداوند جبار و منان یا به نام خداوند قادر و منتقم و بسیاری از صفات قهریه و حسابگر بودن خداوند،اما خداوند مهربان برای بیشتر خواندن نامش این صفات را بیشتر برگزیده تا اولا همگان او را با این نام بشناسند،ثانیا اگر هم که گناهی کردند بدانند که خدایشان همواره بخشنده است و ثالثا اگر کسی می خواهد متخلق به اخلاق الله باشد باید خود را هر چه بیشتر “به این صفت” نزدیک کند.
اعطای عفو در ترمیم خطاها و اشتباههای قضایی بسیار موثر است. چون آیین اعاده دادرسی طولانی است،با عفو محکوم علیه پیش از آنکه رای دادگاه محکومیت را زائل کند نتیجه سریع تر بدست می آید.عفو یا تخفیف مجازات محکومان پاداش حسن رفتار و اخلاق بزهکاران در دوران محکومیت نیز محسوب می شود.پس اثر تربیتی عفو را نیز نباید فراموش کرد.از این جهت عفو دارای فواید اجتماعی است. عفو و گذشت اثر اصلاحی و درمانی بر روی خود عفو کننده هم می گذارد و باعث می شود که او آرامش بیشتری داشته باشد و از گذشت خود نتیجه بهتری بگیرد،بدین ترتیب نفس خود را نیز آزمایش کرده است.عفو مجرم اثر کینه توزی ها و حس انتقام و خشونت در دل او را می گیرد و آتش انتقام جویی را در دل انسان ها خاموش می کند. عفو و گذشت در هر یک از مراحل دادرسی چه قبل و چه بعد از آن باشد دارای آثار مثبتی است.عفو از آن جهت دارای فایده اجتماعی و جمعی است که امید عفو و گرایش به عواطف انسانی را در جامعه گسترش می دهد.وقتی که روح عفو در جامعه حاکم شود دیگر افراد درصدد انتقام گرفتن از یکدیگر بر نمی آیند و فضای روانی جامعه به سمت آرامش می رود.امید به عفو و بخشش از سوی خداوند متعال برای مجرمی که همه درها را بسوی خود بسته می بیند موجب آرامش و تلاش برای بازگشت به آغوش جامعه می شود و ارتکاب مجدد جرم از سوی او را به حداقل می رساند.درست است که در قرآن مقابله به مثل در عمل برابر ناحق و ظالمانه دیگران به عنوان یک حق پذیرفته شده است ولی عفو و گذشت به عنوان یکی از خصوصیات برجسته موءمنین مورد تاکید قرار گرفته است.عفو همانگونه که گفته شد فواید زیادی دارد به طور مثال باعث می شود که خشم و غضب ناشی از رفتار دیگران را که ممکن است سرمنشاء بسیاری از مشکلات و معضلات و بزهکاری ها باشد را کنترل می کند و به این طریق به استقبال خطری که ممکن است او را تهدید کند نرود.اما مرحله بالاتر از آن این است که انسان در برابر رفتار ناحق دیگران رفتار پسندیده ای از خود بروز دهد و فرد را تحت تاثیر قرار داده و او را متحول کند و ریشه عداوت و دشمنی و انتقام که عامل اصلی بسیاری از جرائم است را بخشکاند.
بخش سوم:
مطالعه میدانی تعدیل گرایش های مجرمانه در زندانیان استان گلستان
فصل نخست :جامعه آماری و نمونه آماری
این فصل بخش میدانی و عملی تحقیق با حضور در زندان امیر آباد شهرستان گرگان و انجام آزمون و سنجش از طریق پرسشنامه بر روی ۵۰ نفر از زندانیان استان گلستان و تجزیه و تحلیل داده ها و نمره دهی و نتیجه گیری از آنان انجام شده است.
مبحث اول:روش تحقیق
معرفی روش شناسی بخش مهمی از هر تحقیق را تشکیل می دهد آنچه یک تحقیق و نتایج حاصل از آن را معتبر می سازد همانا به کارگیری مناسب ترین روش برای انجام آن است.
کلمه تحقیق در لغت به معنی:«به حقیقت امری رسیدن،راست و درست کردن و نیز جستجو کردن،آگاه شدن و حقیقت را یافتن و از این قبیل مصادیق به کار رفته است»پژوهشگر سعی دارد که برای رسیدن به حقیقت و کشف آن از راه و روشی درست تر و نزدیک تر به هدف استفاده کند.روشی که بتواند با توجه به ماهیت پژوهش و
با استفاده از ابزار ها و داده های آن همه زوایا و جنبه های آن را بشناساند و به تبیین آن بپردازد حال می توان پذیرفت که هیچ علمی فاقد روش نیست.دستاوردهای هر تحقیق علمی به همان نسبت حائز اهمیت است که با روش های درست صورت گرفته باشند.هیچ دانشی را نمی توان بدون روش تصور کرد.روش در هر تحقیق با توجه به اهداف آن تعیین می شود.زیرا به علت متفاوت بودن ماهیت وقایع و حقایق،راههای دستیابی به آنها مختلف است.در این فصل به روش اجرای تحقیق،جمعیت و نمونه آماری،روش جمع آوری اطلاعات و سایر مراحل پرداخته می شوند .
گفتار اول : متغیرها و تعاریف آنها
در تعریفی که از متغیر می کنند این است که:«صفت یا خصیصه ای است که از شخصی به شخص دیگر و از موردی به مورد دیگر متفاوت است.در حقیقت ویژگی های متمایز کننده یک گروه را متغیر می نامند.»که به انواع مختلفی تقسیم می شود. در این تحقیق و پژوهش متغیر مستقل ما «باور های دینی و مذهبی و عقاید دینی»و متغیر وابسته ما«تعدیل گرایشات و انگیزه های مجرمانه است.»
همانطور که می دانیم متغیر مستقل،متغیر محرک یا درونداد،است که بوسیله پژوهشگر اندازه گیری یا دست کاری می شود.به عبارت دیگر متغیر مستقل مقدمه و متغیر وابسته نتیجه آن است.متغیر وابسته یا متغیر پاسخ،برونداد یا ملاک است.و به این دلیل وابسته نامیده می شود که وجود آن بستگی به متغیر مستقل دارد و تاثیر متغیر مستقل بر روی آن نمودار یا اندازه گیری می شود.(همان،صفحه ۱۸۴ و ۱۸۵)
متغیر مستقل ما در این تحقیق باورهای دینی و اعتقادی افراد زندانی به عنوان جامعه آماری و نمونه تحقیق است.ما با اندازه گیری متغیر مستقل که همانا باورهای دینی افراد زندانی است می خواهیم به میزان این اعتقاد،درجه باورمندی و پایبندی افراد به امور مذهبی و دینی،باور امری ماورائی و میزان و تاثیر آن در جلوگیری و ایجاد مانع در گرایش های مجرمانه و انحراف افراد و همچنین میزان اثرگذاری این باورها در کاهش میل افراد و برهم زدن سود زیان جرم را بررسی کنیم.متغیر وابسته یا نتیجه ما نیز تاثیری است که در گرایشات مجرمانه و میزان تعدیلی که بوسیله باورهای دینی در این گرایشات ایجاد می شود است که به چه میزان منجر به پیشگیری از وقوع جرم و یا بازتولید یک فعل مجرمانه و برهم زدن خلوت مجرمانه و در نهایت میزان بازدارندگی این اعتقادات و باورها در افراد دارد.
گفتار دوم : خلاصه و روش اجرا
بهره گیری از آمار توصیفی و استنباطی که شامل (جداول یک بعدی، دو بعدی، و …) می باشد، پرسشنامه شامل سوالات باز یا بسته با طیف لیکرت و اسمی یا هر دو می باشد.جهت بررسی و توصیف متغیرها،از روش پرسشنامه که با توجه به اینکه،اصلی ترین منبع داده ها برای تحقیق حاضر است که به طور علمی باید گفت از روش پیمایشی،افراد مورد نظر در تحقیق حاضر را مورد سنجش قرار می دهیم تا به نتایج مورد نظر دست یابیم .
در قسمت توصیفی در فصل چهار به بررسی هر متغیر(هر سوال) پرداخته و به صورت جداگانه مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته است. فراوانی و درصد فراوانی میزان جواب نداده ها میانگین و ماکزیموم هر کدام مشخص شده است که با توجه به جداول یک بعدی برای هر متغیر (سوال) است.
مبحث دوم : ابزار سنجش
در این تحقیق از ابزار و مواردی که استفاده شده است نوشته و تحقیقاتی بوده که به صورت کتب ، مقالات ، پایان نامه ها ، اینترنت و موارد دیگر که به صورت سند و نوشته هایی که مورد تایید و حاصل کوشش و بررسی افرادی بوده که به وسیله ی آنها صورت گرفته است تا افراد دیگر بتوانند از آن بهره و سود جویند مورد استفاده قرار گرفته است.درنهایت از تحقیق میدانی با استفاده از روش آزمونی و تهیه پرسشنامه از زندانیان استان گلستان صورت گرفته است.
با توجه به اینکه پدیده های انسانی و اجتماعی پدیده های پیچیده ای هستند و از سوی دیگر روش های تحقیق نیز بسیار متنوع و متعددند،لذا پژوهشگر باید بررسی مناسب را جهت دستیابی به واقعیت به کارگیرد و با روش های مطلوب به نتایج قابل قبول برسد.از آنجایی که روش پژوهش حاضر توصیفی و استنباطی است برای مورد آزمون قرار دادن،از دو روش کتابخانه ای وپیمایشی «توصیفی و استنباطی» برای دستیابی به نتایج مورد نظر استفاده کرده ایم تا به این ترتیب به توصیف متغیرها و روابط بین آنها و تاثیرگذاری آنها بر یکدیگر بپردازیم.
پیمایش به معنی تکنیک خاصی در گردآوری اطلاعات نیست هرچند عمدتاً از پرسشنامه استفاده می شود اما فنون دیگری از قبیل مصاحبه عمیق و مصاحبه ساختنی مشاهده تحلیل محتوایی هم به کار می رود.
«تحقیق پیمایش عبارت است از اجرای پرسشنامه ها روی نمونه ای از پاسخگویانی که از میان جمعیتی انتخاب می شوند.»
تحقیق پیمایش بهترین روش موجود برای آندسته از پژوهندگان اجتماعی است که علاقه مند به جمع آوری داده های اصلی برای توصیف جمعیت های بسیار بزرگی هستند که نمی توان به طور مستقیم آنها را مشاهده کرد با نمونه گیری احتمالی دقیق می توان گروهی از پاسخگویان را فراهم آورد که ویژگی های آنان منعکس کننده ویژگی های جمعیت بزرگتر باشد و پرسشنامه های استاندارد شده دقیق داده هایی را بدست می دهند که با داده هایی که از همه پاسخگویان بدست می آید شباهت دارند.
گفتار اول : روش آزمون
در قسمت استنباطی با توجه به این که هر دو متغیر ما (وابسته و مستقل)از طیف لیکرت و رتبه ای می باشند.آزمون فریدمن را برگزیدیم که در جداول یک بعدی در فصل چهار به صورت عددی و توضیح هر فرضیه به صورت جداگانه مورد تجزیه و تحلیلی قرار گرفته است.
گفتار دوم : روش نمره گذاری
در این قسمت ما سعی کردیم به رابطه بین متغییر های مستقل با متغیر های وابسته بپردازیم،با بهره گیری از آزمون همبستگی روابط بین متغیرها مورد سنجش قرار می گیرد تا معنی داری یا عدم معنی داری آنها مشخص شود.
بنابراین ۵ فرضیۀ تحقیق را در آمار استنباطی بررسی می کنیم .
همۀ فرضیه ها توسط آزمون فریدمن سنجیده می شود زیرا مقیاس های متغییر های ما رتبه ای بودند.
هر متغییر مستقل از چند گویه یا سوال تشکیل می شد،به همین علت آنها را “کامپیوت” کردیم ،وقتی که کامپیوت شدند متغیر های ما اسکال (فاصله ای – نسبی) شدند ، برای ترتیبی کردن آنها از ریکود داده ها استفاده شد به شکل زیر:
بدون جواب : ۹
زیر ۹/۱ : ۱
بین ۲ – ۹/۲ : ۲
بین ۳- ۹/۳ : ۳
بین ۴ – ۹/۴ : ۴
بالاتر از ۵ : ۵
در انتها در ستون ریکورد شده ها هر کجا که خالی بود عدد ۹ که نشان دهنده بی جواب بود را گذاشتیم .
سپس هر یک از متغییر های ریکود شده (که به مقیاس ترتیبی تبدیل شدند)را با متغییر وابسته (که ترتیبی است) در آزمون فریدمن سنجیدیم و بر اساس “sig” آنها را تحلیل کردیم.
فصل دوم : تحلیل داده ها و نتیجه گیری
بر اساس روال تحقیق این فصل از دو قسمت تشکیل شده که بر طبق سوالات پرسشنامه و رابطه آن با فرضیات تحقیق در قسمت اوّل به توصیف جداول توضیع فراوانی (یک بعدی) و در قسمت دوم به آمار استنباطی در رابطه بین متغیرهای مستقل و متغیر های وابسته می پردازیم.
۱ – ۴ آمار توصیفی:
در این قسمت به تهیۀ جداول یک بعدی و توضیع فراوانی و درصدی متغییر ها پرداخته شده است که در قالب جداول متعددی با شرح و توضیح بیان شده است. همچنین نمودارهای داده ها نیز قید شده است .
جدول و نمودار«توزیع فراوانی و درصدی پاسخگویان از نظرسوال ۱»
x1
فراوانی مطلق
درصد فراوانی نسبی
درصد فراوانی نسبی بدون میسینگ
درصد فراوانی تجمعی
Valid
۱
۲
۴٫۰
۴٫۰
۴٫۰
۲
۲۳
۴۶٫۰
۴۶٫۰
۵۰٫۰
۳
۲۱
۴۲٫۰
۴۲٫۰
۹۲٫۰
۴
۴
۸٫۰
۸٫۰
۱۰۰٫۰
Total
۵۰
۱۰۰٫۰
۱۰۰٫۰
جدولنمودار«توزیع فراوانی ودرصدی پاسخگویان از نظرسوال ۲»
x2
فراوانی مطلق
درصد فراوانی نسبی
درصد فراوانی نسبی بدون میسینگ
درصد فراوانی تجمعی
Valid
۱
۳۸
۷۶٫۰
۷۶٫۰
۷۶٫۰
۲
۱
۲٫۰
۲٫۰
۷۸٫۰
۳
۵
۱۰٫۰
۱۰٫۰
۸۸٫۰
۴
۶
۱۲٫۰
۱۲٫۰
۱۰۰٫۰
Total
۵۰
۱۰۰٫۰
۱۰۰٫۰
جدول و نمودار«توزیع فراوانی ودرصدی پاسخگویان از نظرسوال ۳»
x3
فراوانی مطلق
درصد فراوانی نسبی
درصد فراوانی نسبی بدون میسینگ
درصد فراوانی تجمعی
Valid
۱
۱۰
۲۰٫۰
۲۰٫۰
۲۰٫۰
۲
۱۹
۳۸٫۰
۳۸٫۰
۵۸٫۰
۳
۱۴
۲۸٫۰
۲۸٫۰
۸۶٫۰
۴
۷
۱۴٫۰
۱۴٫۰
۱۰۰٫۰
Total
۵۰
۱۰۰٫۰
۱۰۰٫۰
جدول و نمودار«توزیع فراوانی ودرصدی پاسخگویان از نظرسوال ۴»
x4
فراوانی مطلق
درصد فراوانی نسبی
درصد فراوانی نسبی بدون میسینگ
درصد فراوانی تجمعی
Valid
۱
۱۰
۲۰٫۰
۲۰٫۰
۲۰٫۰
۲
۲۰
۴۰٫۰
۴۰٫۰
۶۰٫۰
۳
۱۷
۳۴٫۰
۳۴٫۰
۹۴٫۰
۴
۳
۶٫۰
۶٫۰
۱۰۰٫۰
Total
۵۰
۱۰۰٫۰
۱۰۰٫۰
x5
فراوانی مطلق
درصد فراوانی نسبی
درصد فراوانی نسبی بدون میسینگ
درصد فراوانی تجمعی
Valid
۱
۲۳
۴۶٫۰
۴۶٫۰
۴۶٫۰
۲
۴
۸٫۰
۸٫۰
۵۴٫۰
۳
۱۶
۳۲٫۰
۳۲٫۰
۸۶٫۰
۴
۷
۱۴٫۰
۱۴٫۰
۱۰۰٫۰
Total
۵۰
۱۰۰٫۰
۱۰۰٫۰
جدول و نمودار«توزیع فراوانی ودرصدی پاسخگویان از نظرسوال ۵»
جدول و نمودار«توزیع فراوانی ودرصدی پاسخگویان از نظرسوال ۶»
x6
فراوانی مطلق
درصد فراوانی نسبی
درصد فراوانی نسبی بدون میسینگ
درصد فراوانی تجمعی
Valid
۱
۱۵
۳۰٫۰
۳۰٫۰
۳۰٫۰
۲
۱۲
۲۴٫۰
۲۴٫۰
۵۴٫۰
۳
۱۳
۲۶٫۰
۲۶٫۰
۸۰٫۰
۴
۱۰
۲۰٫۰
۲۰٫۰
۱۰۰٫۰
Total
۵۰
۱۰۰٫۰
۱۰۰٫۰
جدول و نمودار«توزیع فراوانی ودرصدی پاسخگویان از نظرسوال ۷»
x7
فراوانی مطلق
درصد فراوانی نسبی
درصد فراوانی نسبی بدون میسینگ
درصد فراوانی تجمعی
Valid
۱
۱۰
۲۰٫۰
۲۰٫۰
۲۰٫۰
۲
۷
۱۴٫۰
۱۴٫۰
۳۴٫۰
۳
۲۰
۴۰٫۰
۴۰٫۰
۷۴٫۰
۴
۱۳
۲۶٫۰
۲۶٫۰
۱۰۰٫۰
Total
۵۰
۱۰۰٫۰
۱۰۰٫۰
جدول ونمودار«توزیع فراوانی ودرصدی پاسخگویان از نظرسوال ۸»

  فایل رایگان پایان نامه حقوق : نظام های حقوقی

x8
فراوانی مطلق
درصد فراوانی نسبی
درصد فراوانی نسبی بدون میسینگ
درصد فراوانی تجمعی
Valid
۱
۱۲
۲۴٫۰
۲۴٫۰
۲۴٫۰
۲
۳
۶٫۰
۶٫۰
۳۰٫۰
۳
۶
۱۲٫۰
۱۲٫۰
۴۲٫۰
۴
۲۹
۵۸٫۰
۵۸٫۰
۱۰۰٫۰
Total
۵۰
۱۰۰٫۰
۱۰۰٫۰
و
x9
فراوانی مطلق
درصد فراوانی نسبی
درصد فراوانی نسبی بدون میسینگ
درصد فراوانی تجمعی
Valid
۱
۲۰
۴۰٫۰
۴۰٫۰
۴۰٫۰
۲
۹
۱۸٫۰
۱۸٫۰
۵۸٫۰
۳
۱۴
۲۸٫۰
۲۸٫۰
۸۶٫۰
۴
۷
۱۴٫۰
۱۴٫۰
۱۰۰٫۰
Total
۵۰
۱۰۰٫۰
۱۰۰٫۰
x10
فراوانی مطلق
درصد فراوانی نسبی
درصد فراوانی نسبی بدون میسینگ
درصد فراوانی تجمعی
Valid
۱
۳
۶٫۰
۶٫۰
۶٫۰
۲
۱۵
۳۰٫۰
۳۰٫۰
۳۶٫۰
۳
۱۶
۳۲٫۰
۳۲٫۰
۶۸٫۰
۴
۱۶
۳۲٫۰
۳۲٫۰
۱۰۰٫۰
Total
۵۰
۱۰۰٫۰
۱۰۰٫۰
جدول و نمودار«توزیع فراوانی ودرصدی پاسخگویان از نظرسوال ۱۱»
x11
فراوانی مطلق
درصد فراوانی نسبی
درصد فراوانی نسبی بدون میسینگ
درصد فراوانی تجمعی
Valid
۱

90

دیدگاهتان را بنویسید